نامه به سیمین....نوشته ابراهیم گلستان

طبق شرحی در ویکی پدیا :

سیدابراهیم گلستان (با نام اصلی سید ابراهیم تقوی شیرازی)، (زادهٔ ۲۶ مهر ۱۳۰۱ در شیرازکارگردان، داستان‌نویس، مترجم، روزنامه‌نگار وعکاس ایرانی است.

ابراهیم گلستان در سال ۱۳۴۰ برای فیلم یک آتش موفق به دریافت مدال برنز جشنوارهٔ فیلم کوتاه ونیز شد. این جایزه، اولین جایزهٔ بین‌المللی برای یک کارگردان ایرانی به‌شمار می‌رود

گلستان نخستین فرزند سید محمدتقی تقوی، روزنامه‌نگارِ شیرازیِ صاحبِ روزنامهٔ گلستان، است.

او در سال ۱۳۲۰ برای تحصیل حقوق به تهران رفت. در آنجا در ۲۱ سالگی با دختر عمویش فخری گلستان ازدواج کرد.سپس به عضویت حزب توده درآمد و تحصیل در دانشکدهٔ حقوق دانشگاه تهران را نیمه‌کاره رها کرد. او در آن زمان به عنوان عکاس روزنامه‌های رهبر و مردم به کار مشغول بود.وی در سال ۱۳۲۶، کتاب اول خود را که مجموعهٔ داستانی با نام «به دزدی رفته‌ها» بود، منتشر کرد.

وی پس از سال ۱۳۳۶، استودیوی سینمایی خود را با نام «استودیو گلستان» تأسیس کرد و تعدادی فیلم مستند برای یکی از سازمان‌های شرکت نفت ساخت. یک آتش و موج و مرجان و خارا از این جمله‌اند. به دلیل این همکاری‌ها، عده‌ای از روشنفکران آن دوره به وی لقب «گلستان نفتی» داده بودند. یکی از کسانی هم که در برابر این قضایا موضع‌گیری صریح کرد و گلستان را مورد تقبیح و شماتت قرار داد، جلال آل احمد بود. او ساختن فیلم تبلیغاتی موج و مرجان و خارا را نمونه‌ای از رفتارهای روشنفکران واداده می‌دانست.

گلستان کارگردان دو فیلم داستانی با نام‌های خشت و آینه (۱۳۴۴) و اسرار گنج درهٔ جنی (۱۳۵۰) نیز هست. وی همچنین تهیه‌کنندهٔ فیلم خانه سیاه است به کارگردانی فروغ فرخ‌زاد بوده‌است. ابراهیم گلستان با فروغ فرخ‌زاد رابطهٔ عاشقانه داشته‌است.

وی تا سال ۱۳۴۶، مجموعه داستانی منتشر نکرد

سرای وایکهرست از اواخر قرن بیستم خانهٔ ابراهیم گلستان بوده‌است....
سرای وایکهرست از اواخر قرن بیستم خانهٔ ابراهیم گلستان بوده‌است....

سرای وایکهرست یک ساختمان با معماری نئوگوتیک در ساسکس غربی انگلیس است که سال ۱۸۷۱ به دست ادوارد میدلتون بری طرّاحی شده‌است از جمله فیلم‌هایی که این خانه را نیز نشان می‌دهند می‌شود عقاب فرود آمده را نام برد.

نامه به سمین مقدمه‌ی کوتاهی دارد به قلم عباس میلانی که در آن، نخستین برخوردش با نامه‌‌ی صد و چند صفحه‌ای گلستان خطاب به سیمین دانشور در خانه‌ی ابراهیم گلستان را روایت کرده است:

«چند سال پیش، در دیداری با ابراهیم گلستان، سخن از آفت ساده‌انگاران پرمدعای گاه بی‌پروایی به میان آمد که نیم قرنی بر ذهن و زبان نسلی از ایرانیان نفوذ زیانبار داشته‌اند. از فردید و شریعتی و طبری سخن به میان آمد و طبعاً پس از چندی، بحث به آل احمد هم کشید. گلستان از سابقه‌ی دوستی و آشنایی بیست و چندساله‌اش با آل احمد می‌گفت. از سیمین دانشور می‌گفت و از سجایای اخلاقی ستودنی‌اش…

به تأسف پرسیدم: «چرا این‌ها را نمی‌نویسد؟» می‌دانستم بختک این دسته ساده‌انگاران پرمدعا فضا را برای فکر آزاد در ایران تنگ کرده است. دریافته بودم مهم‌ترین خصم فکر آزاد و آزادی‌خواه، وعده‌های کاذب و جذاب دلالان ایدئولوژی‌های گونه‌گونی است که پیچیدگی‌های جهان را ساده می‌کنند و به نوید یقینی سست‌بنیاد، ریشه‌های شک‌ و کنجکاوی را، که دو شرط اول تفکرند، برمی‌کنند…

آن شب پرسشم را تازه تمام کرده بودم که او از جا برخاست، به طرف یکی از میزهای کارش رفت و از کشویی، که امروز می‌دانم پر از دست‌نویس‌های چاپ‌نشده‌ی آثارش است، متنی بیرون کشید و به دستم داد. به تواضع گفت: «بعضی از این حرف‌ها را اینجا نوشته‌ام.» صدوچند صفحه ای بود. دست‌خط گلستان بود، مخاطبش سیمین دانشور و پاسخی بود به نامه‌ای از او…»

خصوصا برای کسانی که عاشق تاریخ هستند و دوست دارند نگاهی دیگر به زندگی روشنفکران آن دوره داشته باشند توصیه میکنم حتما کتاب را مطالعه کنند. البته گلستان ملاحظه سیمین را کرده و با احتیاط درباره جلال آل احمد سخن به میان آورده اما گفته هایش جالب است .

یادداشتهای خودم از کتاب :

ما اسیر پیشداوری هایی هستیم که کولتور و فرهنگ ما، حتی بطور متضاد در ما ایجاد میکند. به هرچه امام و پیغمبر و خداست فحش و حرفهای بد و بی راه میگوییم اما اگر در لحظه خطر باشیم فوری میگوییم "یا حضرت عباس!" ... ص22

برای پیشرفت باید در جستجوی اقلیم فکری دیگری بود و از زور پس ماندگی و درماندگی و کوچک بینی به انچه که هست یا، بدتر ، به انچه که در گذشته بوده است و اگر بوده است به حدی که با ارزوهای ما و خواب و خیال های ما آغشته شده و از تناسب واقعیت بیرون رفته است نبوده است بس نکرد و فخر نکرد و خود را نفریفت..... از تلخی گنه گنه هم نباید ترسید اگر غرض رها شدن از شر مالاریاست.... ص26

.... این غربالها را تکان بده، قناعت به چیزی که میگویند هستیم، یا هستیم یا فکر میکنیم هستیم نکن که اصلا کافی نیست که هیچ، غلط هم هست. اگر تعریفی از ما بکنند یا کرده اند یا میکنند یا مجیزی که به ما میگویند قابل قبول باشد یعنی اینکه قدرت قریحه خود را به ترازوی کج و گره خورده کسانی سپرده ایم که در اول فکر میکرده ایم که برای آنان است که تخم دوزرده گذاشته ایم.. اگر کسی از من تعریف کند و من تعریف او را قبول کنم باید قدرت او را از خودم بیشتر ببینم و به قدرت قضاوت او اعتقاد داشته باشم... من تا اول خودم از غربال رد نشوم به غربالی که دست دیگران است چرا خودم را بسپارم؟ .. غربال خودت را تکان بده.... 36

پاکی در "واقعیت را دیدن و ارزشها را در حدود حق و آزادی دیگران " دیدن است... ص37

اسلام دو خدمت به انچه که تو ایران و "ما" میگویی کرد. یکی درهم شکستن ان بنای فشارنده (حکام ساسانی) و دیگری آن آزاد کردن و مردمی کردن اندیشه. مردم روی کار امدن ... ص45

سیسرو میگوید:قانون راستین عقل است... ارزش آن همه جایی است، ثابت و ابدی است،..... ص52

نگاه کن که پایه فرهنگ و تفکر غربی یکیش همین است که هرجور نگاه تعبیر کنی باز می بینی نکات غیر قابل انکار دارد. یکی اینکه عقل و در نتیجه تجربه و حاصل گرفتن از تجربه بر ستون حرمت و حکومت می نشاند. یکی انکه به فرد و تجربه کننده و اندیشنده حرمت میگذارد و به ان استقلال میدهد نه وظیفه مریدی در پیش مراد نه وظیفه عوام کالانعام پیش پیرومرشد نه وظیفه عتیه بوس در پیش سوار بر خر مراد.... ص54

ما چون خودمان را نمی سازیم یک نفر را به عنوان مظهر جمال و کمال با پشک اندازی و وراثت بازی میگیریم و میگوییم تویی و جز تو کسی نیست سروری ما را. با قافیه الف. اما البته این در حد خل ها و اکثریت مردم است. در ان میان دغل ها هم بیشنر سیمه چاک مبدهند یا در حمد و تحسین یا در ذم و تکذیب..... ص 60

شرط اول اینست که نه تنها برجسته های قوم به فکر راندن و چوپانی مردم نباشند بلکه خود مردم هم بخواهند و بدانند که بخواهند که گله نباشند. باید فرد فرد فکر کنند و وسیله درست فکر کردن که دانش دور از تعصب است در دسترس آنها باشد. برای پیشرفت همه جانبه یک مملکت حرمت به فرد ، پذیرفتن نفع فرد و قبول فرد لازم است... ص70

وقتی نمیدانی باید ببینی این ندانی را، آگاه باشی به این ندانستن، با ندانستن نباید خو گرفت، وانمود به دانستن سد پیش فهم بستن است، نادانسته را درست شمردن، نقش و زیور معلمی به خود بستن ان هم برای دانشی که نداری هرچند راضی کننده نفس و غرور خام تو باشد اما چیزی نمیسازد الا تباهی عمر و فساد فرصت و بیهوده کردن نفس کشیدنهایت.... ص106

پ.ن1:

اینکه نوشته های این کتاب چقدر بی غرضانه و صادقانه باشد هیچ نظری ندارم .بقول خود گلستان بهتر است به هیچ واقعیتی یقین قطعی نکنیم و خود غربالهای خود را پیدا کنیم و ......

پ.ن 2: ازدوست گرامی که این کتاب را بهم امانت دادند سپاسگزارم و امیدوارم تاخیر در برگرداندن کتاب را برمن ببخشند