سلام دوستان ویرگولی! بنده بعد از مدتها تلاش برای خلاص شدن از درس، امروز بالاخره تونستم کتاب یک عاشقانهی سریع و آتشین، اثر جناب بنی هاشمی رو تموم کنم. از همین اول میخوام بگم که این یک پست کاملاً صادقانه هست و هر تعریف یا انتقادی بدون هیچ رودروایسی نوشته شده:
داستان، با شخصیت اصلی یعنی مرداد شروع میشه که یه پسر سر به زیر و خلاصه گُله. یهو گذرش به آذر میفته که اونم باز دختر گلیه و یک دل نه صد دل عاشق هم میشن.
قصد داشتم کتاب رو نقد کنم ولی اون موقع در حق کسایی که هنوز نخوندن و براشون اسپویل میشه بیانصافی میشد پس فقط جاهای مورد علاقه و قابل بحث رو مطرح میکنم. شعرهایی که این دوتا شخصیت واسه همدیگه میگفتن بینهایت زیبا و خلاقانه بود و قشنگ واسهی «مرداد و آذر» ساخته شده بود. قلم طنز و گیرای جناب بنی هاشمی کاری میکرد که با خودم بگم «یه فصل دیگه بخونم میخوابم.» ولی همیشه وسوسه میشدم. مخصوصاً اون اولا که عاشقانهی ماه نوامبرشون خیلی شیرین داشت پیش میٰرفت. چیزی که باعث شد من خیلی بیشتر با این دوتا شخصیت ارتباط بگیرم، تغییر زاویه دید بود که چند بار از مرداد به آذر عوض شد. خیلی خوب بود که میتونستی درون هر شخصیت رو جداگانه ببینی. البته کاش در ادامه بیشتر داشتیم. این پنجاه شصت صفحهی آخر رو هم با آهنگ Babydoll از Domonic fike خوندم که واقعاً به فضای داستان میچسبید و تونستم کتاب رو مثل یه فیلم تصور کنم. بهترین پارت مورد علاقهام، شخصیت شوخطبع مرداد و آذر بود.یه دیالوگ از مرداد رو انقدر دوست داشتم که توی این پستم استفاده کردم. از اون گذشته، توی صحنههایی که با خودم میگفتم «بازم از این کلیشهها» یهو نویسنده میگفت «به همین خیال باش» و یک صحنهی غیرقابل انتظار خلق میکرد که با طنز آمیخته شده بود. دوست داشتم بیشتر به شخصیت آذر در انتهای کتاب (مخصوصاً توی یه فصل جدا) پرداخته بشه چون یه جورایی واسم پر رمز و راز موند. من هنوز کلی سوال از آذر دارم که مطمئنم مرداد هم داره. البته فرقمون اینه اون میتونه ازش بپرسه ولی من نه😂 بخش پریماه میتونست یه مثلث عشقی قشنگ بیاره که اون موقع واقعاً عین عنوان کتاب آتشین میشد. بعد میخواستم بدونم بیماری آذر چی شد؟! نه نه اینطوری که اسپویل میشه باید با خوده آقای بنی هاشمی صحبت کنم. از شعرها و فضای معنویش هم که نگم براتون. یجوریه که میخواید جای طرف مقابل باشید تا واسهتون شعر بگه. تنها چیزی که میتونم مورد سوال قرار بدم شخصیت آذر در نیمهی انتهایی کتاب هست. البته خیلی دراماتیک تموم شد عین این فیلمای خارجی و پایانش هم خیلی حرفهای انتخاب شده بود. واقعاً قلم نویسنده رو تحسین میکنم.
اول از همه اینکه عذر میخوام که این پستم طول کشید. هر چه زودتر کتاب پدر عشق بسوزد رو شروع میکنم و مشتاقم تا بیشتر با قلمتون باشم. اولین بارم بود که همچین کتابی توی همچین سبکی میخوندم و برام خیلی جذاب بود. کاش نسخهی فیزیکی با امضای نویسنده رو داشتم. سفرنامه هم یادتون نره، بیصبرانه منتظریم.
