ویرگول
ورودثبت نام
ارسطو عباسی
ارسطو عباسیهر آنچه سخت و استوار است، دود می‌شود و به هوا می‌رود!
ارسطو عباسی
ارسطو عباسی
خواندن ۴ دقیقه·۱۴ ساعت پیش

از پاسکال تا اینستاگرام - صنعتی‌سازی سرگرمی و رویای نیاندیشیدن

«تمام بدبختی انسان از یک چیز ناشی می‌شود: اینکه نمی‌تواند آرام در اتاقی تنها بنشیند.»

این جمله مشهور از بلز پاسکال، فیلسوف و ریاضی‌دان فرانسوی قرن هفدهم، در زمانه ما بیش از هر زمان دیگری معنای خود را آشکار می‌کند. در نگاه نخست، این سخن اغراق‌آمیز به نظر می‌رسد. چگونه ممکن است جنگ‌ها، شکست‌ها، اضطراب‌ها، رقابت‌ها، حرص و آز، جاه‌طلبی‌ها و بحران‌های انسانی، همگی به ناتوانی در تنها نشستن در یک اتاق مربوط باشند؟

اما پاسکال در پی توضیح یک مسئله روان‌شناختی ساده نبود. او به یکی از بنیادی‌ترین ویژگی‌های وضعیت انسانی اشاره می‌کرد. انسان موجودی است که به دشواری می‌تواند با خودش تنها بماند. هنگامی که هیاهوی جهان فرو می‌نشیند و هیچ کاری برای انجام دادن باقی نمی‌ماند، پرسش‌هایی سر برمی‌آورند که زندگی روزمره معمولا آن‌ها را پنهان می‌کند. پرسش‌هایی درباره مرگ، معنای زندگی، شکست، آینده، تنهایی و سرنوشت.

از نظر پاسکال، انسان برای فرار از این مواجهه دائما خود را سرگرم می‌کند. او این وضعیت را divertissement یا «سرگرم‌سازی» می‌نامید. مکانیزمی که انسان را از رویارویی با حقیقت وجود خود منحرف می‌کند. شکار، قمار، جنگ، معاشرت‌های اشرافی و انواع تفریحات، در تحلیل پاسکال صرفا فعالیت‌هایی برای لذت بردن نبودند: آن‌ها ابزارهایی برای فرار از سکوت بودند.

سه قرن بعد، شاید بتوان گفت پیش‌بینی پاسکال به شکلی تحقق یافته که حتی خود او نیز قادر به تصور آن نبود. اگر در زمان او انسان برای فرار از خویشتن نیازمند شکار، سفر، مهمانی یا میدان‌های نبرد بود، انسان امروز تنها کافی است تلفن همراه خود را از جیب بیرون بیاورد.

اما تفاوت فقط در ابزار نیست. تفاوت در مقیاس است.

سرگرمی در جهان مدرن دیگر یک فعالیت انسانی نیست، به یک صنعت تبدیل شده است. در گذشته انسان سرگرمی تولید می‌کرد. امروز سرگرمی انسان را تولید می‌کند. میلیاردها دلار سرمایه، هزاران شرکت فناوری، میلیون‌ها ساعت برنامه‌نویسی و پیچیده‌ترین پژوهش‌های روان‌شناختی و علوم شناختی به کار گرفته شده‌اند تا یک هدف محقق شود: تصاحب توجه انسان.

اقتصاد معاصر بیش از آنکه اقتصاد کالا باشد، اقتصاد توجه است. شرکت‌های بزرگ فناوری عملا بر سر زمان زندگی انسان رقابت می‌کنند. هر ثانیه‌ای که فرد روی یک ویدئو مکث می‌کند، هر بار که صفحه را به سمت بالا می‌کشد و هر لحظه‌ای که در انتظار محتوای بعدی باقی می‌ماند، بخشی از سرمایه اصلی او مصرف می‌شود، سرمایه‌ای که هیچ‌گاه قابل بازگشت نیست: زمان.

از این منظر، شبکه‌های اجتماعی صرفا ابزارهای ارتباطی نیستند. آن‌ها کارخانه‌های سرگرمی‌اند. کارخانه‌هایی که ماده خام آن‌ها توجه انسان و محصول نهایی آن‌ها مشغولیت دائمی است.

در نظام‌های صنعتی کلاسیک، کارخانه‌ها مواد اولیه را به کالا تبدیل می‌کردند. اما در نظام جدید، خود انسان به ماده خام تبدیل شده است. توجه او استخراج می‌شود، زمان او مصرف می‌شود و داده‌های رفتاری او به سرمایه اقتصادی بدل می‌گردد.

شاید مهم‌ترین ویژگی این صنعت آن باشد که برخلاف صنایع سنتی، کالای خود را برای رفع یک نیاز مشخص تولید نمی‌کند. صنعت سرگرمی مدرن در بسیاری موارد نیاز را خودش می‌آفریند. کاربر وارد شبکه اجتماعی نمی‌شود چون چیزی ضروری لازم دارد، او وارد می‌شود زیرا نمی‌خواهد با لحظه‌ای خالی روبه‌رو شود.

در واقع، آنچه به فروش می‌رسد سرگرمی نیست؛ فرار از ملال است.

ملال یکی از آخرین تجربه‌های انسانی است که هنوز می‌تواند انسان را به سوی تفکر سوق دهد. هنگامی که هیچ چیز برای جلب توجه وجود ندارد، ذهن ناچار می‌شود متوجه خودش شود. به همین دلیل ملال همیشه آستانه‌ای برای اندیشیدن بوده است. بسیاری از ایده‌های بزرگ، بسیاری از آثار هنری و بسیاری از تاملات فلسفی نه در میان انبوه محرک‌ها، بلکه در لحظات خلأ و سکوت متولد شده‌اند.

اما صنعت سرگرمی دقیقا علیه این خلا عمل می‌کند. هدف آن پر کردن تمام فواصل خالی زندگی است. زمانی که در صف ایستاده‌ایم، زمانی که در مترو نشسته‌ایم، زمانی که منتظر دوستی هستیم، زمانی که پیش از خواب دراز کشیده‌ایم: هیچ فاصله‌ای نباید خالی بماند. هر لحظه باید با تصویری تازه، ویدئویی تازه، خبری تازه یا پیامی تازه اشغال شود.

در چنین جهانی، سکوت به کالایی کمیاب تبدیل شده است.

انسان مدرن شاید بیش از هر نسل دیگری در تاریخ اطلاعات در اختیار داشته باشد، اما این بدان معنا نیست که بیشتر می‌اندیشد. برعکس، ممکن است یکی از ویژگی‌های دوران ما این باشد که حجم بی‌سابقه‌ای از اطلاعات، امکان تامل را کاهش داده است. اطلاعات جای تفکر را نگرفته‌اند، بلکه اغلب مانع آن شده‌اند.

این وضعیت پارادوکسی عجیب ایجاد کرده است. ما در عصری زندگی می‌کنیم که همه‌چیز برای دانستن فراهم است، اما کمتر از گذشته فرصت مواجهه عمیق با آنچه می‌دانیم وجود دارد. انسان مدام مصرف می‌کند، اما کمتر هضم می‌کند. مدام می‌بیند، اما کمتر تأمل می‌کند. مدام واکنش نشان می‌دهد، اما کمتر می‌اندیشد.

شاید به همین دلیل باشد که جمله پاسکال امروز همچنان طنین‌انداز است. مسئله این نیست که انسان نمی‌تواند در اتاقی تنها بنشیند. مسئله این است که تمدن معاصر تمام توان خود را به کار گرفته تا مطمئن شود او هرگز مجبور به چنین کاری نشود.

سرگرمی دیگر یک انتخاب نیست: به محیط زیست روانی انسان تبدیل شده است. ما در اقیانوسی از محرک‌ها زندگی می‌کنیم، اقیانوسی که پیوسته ما را از ساحل سکوت دورتر می‌کند.

با این همه، شاید مقاومت در برابر این وضعیت از جایی بسیار ساده آغاز شود: از توانایی تحمل چند دقیقه سکوت. از لحظه‌ای که فرد تلفن همراه خود را کنار می‌گذارد، صفحه نمایش را خاموش می‌کند و اجازه می‌دهد پرسش‌های فراموش‌شده بار دیگر به سطح بیایند.

زیرا آنچه پاسکال چهارصد سال پیش فهمیده بود، هنوز حقیقتی بنیادین درباره انسان است: گاه بزرگ‌ترین فرار، فرار از خویشتن است؛ و بزرگ‌ترین شجاعت، ماندن با خویشتن.

سرگرمیآثار هنریشبکه اجتماعیعلوم شناختیفلسفه
۰
۰
ارسطو عباسی
ارسطو عباسی
هر آنچه سخت و استوار است، دود می‌شود و به هوا می‌رود!
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید