ویرگول
ورودثبت نام
ارسطو عباسی
ارسطو عباسیهر آنچه سخت و استوار است، دود می‌شود و به هوا می‌رود!
ارسطو عباسی
ارسطو عباسی
خواندن ۲ دقیقه·۱ روز پیش

چرا فلسفه می‌خوانم؟

هفت سال است که در جامعه مهندسی کامپیوتر فعالیت می‌کنم، و در تمام این سال‌ها به ندرت کسی را دیده‌ام که به خواندن فلسفه یا حتی ادبیات علاقه داشته باشد. این موضوع همیشه برایم جالب بوده؛ نه از این جهت که دیگران باید مثل من باشند، بلکه از این جهت که چطور ممکن است دنیای کتاب‌ها برای بسیاری از افراد فقط محدود به حوزه کاری‌شان بماند. البته این کاملاً طبیعی است—هرکسی مسیر خودش را دارد، دغدغه‌های خودش را، و چیزهایی که برایش اولویت دارند. اما من همیشه به خودم اجازه داده‌ام از مرزهای آشنا عبور کنم و از طریق کتاب‌ها وارد جهان‌هایی شوم که هیچ ارتباط مستقیمی با شغلم ندارند.

فلسفه برای من نقطه آغاز این سفر بود. در ابتدا فقط یک سرگرمی بود؛ راهی برای اینکه ذهنم را فعال نگه دارم و از روزمرگی فاصله بگیرم. اما کم‌کم فهمیدم که این سرگرمی ساده دارد تبدیل می‌شود به چیزی عمیق‌تر—به نوعی شیوه نگاه کردن به جهان.

وقتی وارد فلسفه شدم، ناگهان خودم را در میان پرسش‌هایی دیدم که قبلاً حتی به آن‌ها فکر نکرده بودم: از زندگی چه می‌خواهم؟ چه چیزی برای من ارزش اخلاقی دارد؟ وقتی از آزادی حرف می‌زنم، دقیقاً از چه چیزی صحبت می‌کنم؟ چرا آن را می‌خواهم؟ اصلاً آزادی چیست؟ این پرسش‌ها فقط سؤال نبودند؛ دروازه‌هایی بودند که مرا به کتاب‌های جدید، فیلسوف‌های تازه و ایده‌های ناشناخته هدایت می‌کردند.

اما یک اشتباه بزرگ داشتم: عجله.
به‌عنوان کسی که از دنیای مهندسی آمده بود، همیشه با رویکرد «انجام بده و یاد بگیر» پیش می‌رفتم. اما فلسفه این‌طور نبود. فهمیدم که برای درک واقعی‌اش باید از ابتدا شروع کنم؛ باید ریشه‌ها را بشناسم، زمینه‌ها را بفهمم و مسیر شکل‌گیری اندیشه را دنبال کنم.

به همین دلیل خودم را در فلسفه یونان باستان غرق کردم. تجربه‌ای بود کاملاً متفاوت. فهمیدم اولین فیلسوف‌ها چگونه از دل اسطوره‌ها بیرون آمدند، چگونه انسان‌ها برای اولین بار تلاش کردند جهان را بدون تکیه بر روایت‌های اسطوره‌ای توضیح دهند، و چگونه همین «نه گفتن به اسطوره» تبدیل شد به یکی از پایه‌های تفکر فلسفی. این مسیر برایم مثل کشف یک تاریخ پنهان بود؛ تاریخی که نه فقط درباره جهان، بلکه درباره ذهن انسان حرف می‌زد.

و حالا برگردم به سؤال اصلی: چرا فلسفه می‌خوانم؟
چون فلسفه کمکم کرد چیزهایی را ببینم که در زندگی روزمره دیده نمی‌شوند. کمکم کرد از سطح عبور کنم و به لایه‌های زیرین فکرها، ارزش‌ها و انتخاب‌هایم برسم. بعضی‌ها می‌گویند این کار «امن» نیست؛ می‌گویند آدمی که بیش از حد سؤال می‌پرسد، مثل کسی است که به جاهای خطرناک سفر می‌کند. شاید حق داشته باشند. اما من همیشه گفته‌ام که دوست دارم جهان مفاهیم را کشف کنم—جهانی که به اندازه هر سفر واقعی، ناشناخته، پرخطر و البته شگفت‌انگیز است.

فلسفهمهندسی کامپیوتریونان باستان
۰
۰
ارسطو عباسی
ارسطو عباسی
هر آنچه سخت و استوار است، دود می‌شود و به هوا می‌رود!
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید