خونه مجردی: دروغ vs واقعیت

اینجا حقایقی رو راجع به خونه مجردی گفتم که اکثرا ازتون پنهان میکنن.

خب چند وقتی هست که تنها زندگی میکنم و حقیقت اینه که یک درصد اون چیزی نیست که فکر میکردم.

فکر میکردم ۲۰ روز ماه رو تنهایی تو خونه لش میکنی ، پیتزا میخوری و سیتکام کمدی میبینی.

دروغ بود

یکی دیگه از تصوراتم این بود که خونه مکانه. میشی مثل دن بیلزریان ولی ورژن زنونه‌اش! روزی ۲۰ تا پسر جدید پیدا میکنی با سیکس پک.

اینم دروغ بود!

فکر میکردم میتونی لخت تو خونه بچرخی؛ اوکی این یه کارو میتونی انجام بدی ولی هوا سرده و من یکی که ترجیح میدم ۲،۳ لایه لباس بپوشم.

پس اینم دروغ بود.

فکر میکردم یجوری پارتی میگیری که فقط باید خوش شانس باشی مواد نزنی و از طبقه‌ی ۱۱ام خودتو پرت نکنی.

این کارو قبلا میتونستی بکنی، ولی الان کروناست پس اینم یه دروغ خیلی بزرگ بود.


خلاصه همه‌ی تصورات غلط رو گذاشتم کنار و افتادم توی گودال واقعیت!

واقعیت مثل الکل میمونه. انقدر تلخه که همش دلت شکلات میخواد.

حقایق خونه مجردی اینه:


غذا رو باید خودت بپزی:

من تو خونه‌ی مامانمم خودم غذا میپختم چون مدتی بود که گیاهخوار بودم. با این حال باز هم اذیت میشم. حاضر نیستم غذای تکراری بخورم و کنسرو لوبیا هم خوشمزه است اما مواد نگهدارنده‌اش احتمالا در طولانی مدت برات داستان بشه.

(میتونی تخم مرغ بخوری یا ماکارونی یا تن ماهی بهرحال یا ازینا خسته میشی یا از پروتئین دفیشنسی میمیری یا ...)

اگر بخوای از بیرون هم غذا بگیری باید برات بگم که توی یه شهری مثل تهران برای یدونه پیتزا مارگاریتا از ۵۰تا ۸۰ هزار تومن در تاریخ ۳ اسفند ۹۹ باید پیاده بشی. آدیوس!

ظرفا رو باید خودت بشوری :

اولاش خوب بود. ظرفا کم بود. و ظرف شستن فعالیت مفرحی بود برام چون از آب بازی خوشم میاد.

اما بالاخره تبدیل به کابوس شد.هرچی ظرف میشوری دو دقیقه بعد دوباره ظرف کثیف تولید میشه. دیگه به یجاهایی رسیده بود که بعضی شبا حدود نیم ساعت داشتم ظرف میشستم.ظرف شستن یه گردن درد ناجوری به آدم میده اگر تا حالا امتحانش کرده باشین.


خرجش واقعا واقعا بالاست!:

من ادم ولخرجی نیستم. هرجا موقعیتش بوده سرمایه گذاری کردم(البته تو بورس نه :) ) هر جا شده صرفه جویی کردم. الکی چرت و پرت نخریدم.خلاصه همیشه پولشو داشتم ولی خرج نکردم (رفیقام میگن خسیسی ولی من آینده نگرم اره)

به هر حال با همه‌ی این کارا پول کم میارم.

یه ثانیه ماشین لباسشوییت خراب میشه(تازه اگر خوش شانس باشی و ماشین لباسشویی داشته باشی!)

یه ثانیه لوله میترکه. ثانیه‌ی بعدیش باید اینترنت بخری.

یه لحظه بعدش پول شارژ و برق و اب و کوفت و زهرمار بدی.

خونه‌ی بابات که هستی نمیفهمی این خرجا رو . ولی لعنتی زندگی کردن خرج داره .

در کل قشنگه ولی میزش به نظر ناکارامد میاد.
در کل قشنگه ولی میزش به نظر ناکارامد میاد.


تنهایی،تنهایی، تنهایی:

تنهایی مثل یه غول مهربونه. اولش دوستش داری . کم کم همه‌ی ویژگیاشو بهت نشون میده. احتمالا ویژگی های بدشو هم.بعضیا ناجور عاشقش میشن. بعضیا هم کم کم ازش خسته میشن و طلاق میخوان.

اگر خیلی وقت باشه که بیرون نرفتی یا دوستاتو ندیدی یا حتی مامان باباتو ندیدی. تنهایی میتونه تبدیل به یه مشکل جدی بشه.

همخونه توصیه میشه هرچند من خودم ۵ روز هم نتونستم تحمل کنم دوستم باهام زندگی کنه. کم کم داشت دعوا میشد. هرچند خیلی دوستش دارم.

بای بای همخونه. سلام تنهایی



وضعیت حشرات موذی و کپک و جن و فیلم ترسناک:

یه بار سوسک دیدم تو حموم.همونطوری که رفته بودم تو اومدم بیرون و درو بستم. حتی نکشتمش:/

یه بار هم بیسکوییتی که درش باز بود پر مورچه شده بود.

اواخر هم حس میکردم که تو تختم پر از bedbug شده. و گردنم و شونه هام پر جای نیش شد.

دیگه نمیدونم برگردم چه خبره اونجا. حشرات موذی فراموش نشه. تازه شانس بیاری موش نیاد.

جن هم مقوله‌ی بدیه.هفته‌ی اول که دوستم اومده بود شبا بهش میگفتم این خونه دو تا جن داره: ملک خانوم و خواهرش (اسم خواهرشو یادم رفته)

اونم از ترس و وحشت به اتاق پناه میبرد و بیرون نمیومد.

فیلم ترسناک جزو ممنوعیاته.دوستان من هرگز تو خونه مجردی فیلم ترسناک نبینید. مگر اینکه احمق باشید.



کلاس انلاین: این لعنتی تقصیر کروناست و کاری با خونه مجردی صرف نداره.

به نظر من کلاس انلاین جوونای ایرانیو با انواع بیماری روانی اشنا میکنه.تو خونه تنهایی خیلی عجیبه وضع کلاس انلاین. دو روز در هفته ساعت 7:30 کلاس دارم و نمیرسم صبحونه بخورم. وقتی خونه بودم یجوری کلاسامو انتخاب میکردم که اگر صبح خیلی زود کلاس داشتم دقیقا همون روزایی باشه که مامانم خونه است و میتونه بهم صبحونه بده .( چقدر پیچیده شد)
حالا کلاسای 7:30 صبح در تخت ، بلافاصله یه کلاس تخصصی مزخرف دیگه پشتش هست که در اشپزخونه و با چایی طی میکنم هردوتاشو.

وضعیت تلویزیون: این عالیه. دیگه کنترل تلویزیون دست بابات نیست.ماهواره هم ندارم.

ماهواره یکی از دعواهای همیشگی من و بابام بود. اون میخواست منوتو ببینه و من میخواستم پی ام سی. یا کلا هر شبکه‌ای باشه به جز این منوتوی آشغالی.

بالاخره فیلمایی رو دیدم که صد سال سیاه نمیدیدم.!کلاسیک خارجی، ایتالیایی، فلینی، هرچی که فکرشو کنی.حوصلم سر رفته. ولی دیدم.

چند تا سریال کمدی خیلی عالی هم دیدم.

همین الان که دارم این متن رو مینویسم تلویزیون خاموشه. رو مبل لم دادم و هایده گذاشتم.

به قول اون اهنگه که میگفت :

زندگی یعنی عاشقش بودن با همین حس و حال معمولی ... توی این خونه زندگی کردن فیلم و سیگار و خواب و بی پولی

حقیقت خونه‌ مجردی همین شعر بالاست و نه بیشتر.



بالاخره : اونقدرا هم بد نیست وگرنه برمیگشتم خونه به مولا

اپدیت: من الان برگشتم خونه و نمیتونم صبر کنم که دوباره برم تنها بشم.


چیه این آدمیزاد؟؟