ویرگول
ورودثبت نام
amir379
amir379انسان مادامی که حضرت عزرائیل به دیدارش مشرف شود در حال مبارزه و مقاومت است...
amir379
amir379
خواندن ۲ دقیقه·۲ روز پیش

اتاقک گلی...

چند وقتی هست چراغ اتاقک گلی ته وجودم به ندرت روشن میشه، انگار صاحبخونه قصد سر زدن به خونه اش رو خیلی نداره، با اینکه خونه اش از گِل بود، ولی خودش از جنس دل بود، شیرین بود، خواستنی بود، قوی بود، لطیف بود، گرم بود، استوار بود و ...

یادش بخیر، روزایی که بود همه چیز رنگ داشت، رنگ که میگم رنگ روغنی نیاد تو ذهنتون، رنگایی از جنس نور، رنگایی که با دیدنش زندگی توی چشمات جریان پیدا میکرد، نقاش ماهری هم بود، معلوم بود استادش بهترین نقاش این کره خاکی هست چون شبیه تابلوهاش رو هیچ جایی ندیدم، وقتی قلم رو به رنگ آغشته میکرد و میکشید روی بوم هر چی دود و زنگار توی وجودت بود دود میشد میرفت هوا جاش رو لذت و خوشبختی میگرفت.

خودش اول نقاشی رو بهم یاد داد، نقاشی فراتر از بوم پارچه ای، نقاشی کردن روی بوم زندگی رو میگما، جیگررر میخواد روی بوم زندگیت نقاشی کنی، چون کافیه یه جایی دستت خط بخوره، دنیا جلوی چشمات سیاه میشه، از اون بدتر درست کردنشم سخته و بهای زیادی باید بدی برای اینکه درست بشه، منم کم دستم خط نخورده ها، ولی تونستم بعضیاش رو درست کنم.

با هم زیاد نقاشی میکردیم، از رفتن به مدرسه بگیر تا جشن های توی تقویم رو با هم میکشیدیم، انصافا هم خوش دست بود، چه نقش هایی که نزدیم با هم، از ماسه های جنوب گرفته تا کاشی های حرم امام رضا، از پرده خونه خدا تا موج های سرد خزر، از گرمی خلیج فارس تا آرامگاه فردوسی و ...

کتاب هم میخوند، چقدر بهم کتاب معرفی کرد، چقدر خودش کتاب دوست داشت، یادمه قبل از این جریان فضای مجازی کلی مینشستیم با هم کتاب میخوندیم، یه وقتایی من بلند میخوندم که اون بشنوه، یه وقتایی هم برعکس.

یه جورایی شبیه شخصیت علی عابدینی توی هامون داریوش مهرجویی بود برام، موقع کد زدن هم بهم ایده میداد و کمکم میکرد چطوری کد بزنم، راستش رو بخوام بگم با قدرتی که استادش بهش یاد داده بود حتی انگشتامو روی کیبرد حرکت میداد برای کد زدن

آخرین باری که اومد همین هفته پیش بود، ولی دوباره رفت استعلاجی، نمیدونم شاید از بعضی چیزا میترسه، یه سریا هستن که به خونش تشنه ان، هر وقت میان مجبور میشه خودش رو از چشمشون پنهان کنه، ولی قول میده بازم بیاد و مطمئنم به قولش عمل میکنه، چون از استادش یاد گرفته همیشه صادق باشه و بدقولی نکنه.

کسی که درباره اش صحبت کردم نه آدم بود نه فرشته، ولی مثل یه برادر از روزی که به دنیا اومدم تا الان کنارم بوده و دستمو گرفته، میتونم بگم اگر نباشه هیچ آدمی نمیتونه بیشتر از چند دقیقه دوام بیاره، اون عزیزی که این همه در وصفش گفتم که باز هم کمه چیزی نیست جز اراده.

اتاقک جناب اراده، ساده ولی صمیمی
اتاقک جناب اراده، ساده ولی صمیمی

پ.ن: امیدوارم همه اراده هاشون رو برگردونن و باهاشون خلوت کنن و نتیجه این خلوت تحول و انقلابی به وسعت دنیا توی وجودشون باشه.

ارادهدلنوشته
۱
۰
amir379
amir379
انسان مادامی که حضرت عزرائیل به دیدارش مشرف شود در حال مبارزه و مقاومت است...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید