ویرگول
ورودثبت نام
آرمین
آرمین
آرمین
آرمین
خواندن ۱ دقیقه·۲ سال پیش

ناگونیا

شادی های انسان بیشتر آگاهانه و کمتر ناگهانی و ناراحتی هاش بیشتر ناگهانی و کمتر آگاهانه ست. آدمها تلاش میکنن اتفاق خوبی براشون بیفته تا ازش لذت ببرن و باهاش خوشحال بشن ولی ناراحتی ها خودشون خودشون رو پیش می‌آرن. داری برای خوشحالی های خودت، برای شادتر بودنت برنامه میریزی و این ناراحتی و غم هست که از دور خودش رو پرت میکنه تو آغوشت. تو یک بنا رو احداث میکنی، دیوارهاش و میچینی، حواست هست پله هاش کوتاه و بلند نشه ولی به خودت میای میبینی یه پنجره ناگونیاست. خب نکته اینه که زندگی هر شخص یک بنای منحصربفرد نیست. بلکه قسمتی از یک بنای کل تر و بزرگتره. بنای بزرگ اصلی که اجتماع ست. تو نمیتونی و نشاید هم بتونی تمام قسمت های این بنا رو به میل خودت بسازی بلکه باید یاد بگیری چطور باهاش سازگار بشی. که خب سخت ترین قسمت زندگی همین یاد گرفتن سازگاری هست. زمان طولانی نیازه تا یاد بگیری با اون پله ای که کوتاه و بلند شده نمیشه دعوا کرد. نمیشه ازش عصبانی بود. نمیشه بهش فحش داد. فقط باید حواست باشه پاتو چطوری بذاری. اگر دستت رسید پله رو درستش کنی اگر نه که بیخیالش بشی. و آدمهایی که تو هرچقدر هم دیوارت رو صاف چیده باشی باز یادشون میره و پنجره رو ناگونیا میسازن. چیزی رو میبینن و میشنون که خودشون دوست دارن و دیگه تو برای اون پنجره کاری از دستت برنمیاد. جز اینکه فراموشش کنی. و اون لحظه ست که شروع میکنی به دیدن بنای اصلی. به دیدن معماری کلی بنا.

۲
۰
آرمین
آرمین
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید