ویرگول
ورودثبت نام
آرمین
آرمین
آرمین
آرمین
خواندن ۱ دقیقه·۲ سال پیش

کمی کمتر تیره

و نگاه میکرد. به پیاده رو که خیس بود و ابرها که کمی کمتر تیره بودند پس از بارش باران عصرگاهی شان. هوا تاریک شده بود و آنان که زمانی دوستشان می‌داشت را از دور دید که هستند و می‌رقصند و می‌خندند و می‌نوشند و می‌گریند و می‌آیند و می‌روند. دوست داشت با تک تکشان بخندد و بگرید. اما فکر کرد که بودنشان کافیست. چشمانش را باز کرد. ابرها کمی کمتر تیره بودند پس از بارش باران شبانه شان.

۱
۰
آرمین
آرمین
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید