
فردی رو در نظر بگیرید که براتون اهمیت داره.
قطعا دوست ندارید که براش مشکلی پیش بیاد، بهش آسیبی وارد بشه، و حتی رفتاری خلاف انتظار ازش سر بزنه.
اما چرا آرامش و آسایش اون فرد انقدر برامون اهمیت داره؟
چون اون رو دوست داریم؟ یا چون خودمون رو دوست داریم؟
مرز بین دوست داشتن و خودخواهی کجاست؟
این جماعت پر افاده عاشق هستند یا مغرور؟
اگه پشت اکثر دوستت دارمها چیز دیگهای از چشم همه پنهان شده باشه چی؟
احتمالا اسم این حس اشتباه انتخاب شده!
آدم همیشه باید آماده گذشتن از همه چیزش برای کسی که دوستش داره باشه. حتی اگر خلاف میل خودش هست. و چه زیادن موقعیتهایی که وجدان انسان اجازه گذشتن نمیده و چارهای جز دور شدن از فردی که دوستش داشتید نیست.
اما درواقع در این موقعیتها هم شما گذشتید! از چیزی که دوستش داشتید گذشتید برای کسی که هنوز به قدر کافی بهش توجه نداشتید.
برای اخلاق و انسانیت. برای خدا!
شاید دوست داشتن به معنی انتخاب همراهانی با مقصد مشابه در یک مسیر پرتلاتم باشه...