
هر روز در ذهنم موجی از ایدهست؛ برای مطالعه، نوشتن، ساختن...
از نقد نوشتهها و فیلمها، تا پرسشهایی درباره زمان و آفرینش.
اما چیزی درونم هست که هربار متوقفم میکنه و میپرسه: چرا؟ برای چی؟ برای کی؟
نکنه این همون موجی باشه که ازش فراری بودم؟ قراره غرق چیزی بشم که همیشه نفیش میکردم؟
اینها واقعا علایق من هستند؟ یا جامعه؟
اصلا صحبت درباره نظر احمقانه یک به اصطلاح روشنفکر، فیلمهای بیمحتوا، یا نظریات گسترده زمان و آفرینش، اهمیتی داره؟
تاثیر آثار روی جامعه بیشتره؟ یا جامعه روی آثار؟
انگار مردم منتظرن خالقها بمیرن تا بعدش اونجور که دوست دارن از آثارشون استفاده کنن!
واقعا قراره چیزی درست بشه؟