.یلدا.·۱ روز پیشکوتاهدیگر بهانه ای برای اینجا بودن ندارم، برای او مینوشتم و حال اویی وجود ندارد یا شاید مایی.به امید روزهای روشن و نوشتن دوباره:)دلم برای همه چی…
Tahere Niroumand·۳ روز پیشنقطهی پایانبعد از سالها بازگشتم...نشستم داخل همان طاقچهی خانهی پدری، همان که رو به حیاط باز میشد و من پاهایم را آویزان میکردم و همراه پرندههای ر…
Cornelius Robinson·۷ روز پیششکست عشقیاز خودم انتظار داشتم تا زمانی که همه غزل های حافظ رو تموم نکردم،از اینجا نرم اما اتفاقی برام افتاد که باعث شد نتونم ادامه بدم.
محمدعبادی·۸ روز پیشرادیو مرده ها و متروی ارواح/پارت6/پارت اخرآنکس که دروغ را میگوید، حذف میشود.آنکس که حقیقت را میگوید، قیمت میپردازد.در این واگن، زمان با موجِ حقیقت حرکت میکند.ایمان جیغش را قو…
Habib Karimi·۲۰ روز پیشروبان قرمز 4.سالها گذشت.من داشتم برای کنکور آماده میشدم.یک روز خواهرم گفت:«بیا وسایل سیزدهگردی رو بذار دم در؛ الان سعید با مینیبوس میاد، باید با هم…
Ladyy_booker·۱ ماه پیشمجموعه داستان های آقای [اون]_قسمت آخر: فرار از آقای [اون]آقای [اون]! امیدوارم توی مسیرت موفق باشی.
خیال نویس·۱ ماه پیشرد تو بر منبوی قهوه سوخته، بوی سیگار نیمه خاموش، بوی درد، بوی اشک... همه مرا یاد تو می اندازند.وقتی دستت را روی سرم می کشیدی، ردی از ترکیب بوی سیگار و…
Valentino·۱ ماه پیشپوچیاین مدت بیشتر از همیشه به معنای زندگی فکرکردم و بیشتر توش گمشدم،مثل یه هزارتو میمونه با کلی سوال و جواب های متفاوت،زندگی خیلی پوچه،خیلی پو…
Maryam·۱ ماه پیشبعد از تومطمئن نیستم آنچه در ادامه میگویم همان حرفهایی باشد که دوست داری بشنوی یا نهوحتی نمیدانم خواندنشان خوشحالت میکند یا اندوهگینت میسازد…ام…
Maryam·۲ ماه پیشمرورخاطره ای دور...دیروز دوباره دیدمت و برای چند ثانیه خیره به چشمانت شدم؛ همان چند ثانیه کافی بود تا در چشمانت نگاه کنم و بفهمم چقدر سرد و خالی شدهاند، انگ…