ویرگول
ورودثبت نام
عسل راد
عسل رادکاتالیزور تحول دیجیتال و راهبر کسب‌وکارها. با نگاهی نو به چالش‌ها، تیم‌ها را به سوی موفقیت هدایت می‌کنم. همراه شوید تا آینده را بسازیم.
عسل راد
عسل راد
خواندن ۶ دقیقه·۱ روز پیش

طراحی ایجنت، همان مهارت قدیمی سپردن کار است

این روزها همه از ما می‌خواهند ایجنت بسازیم. اما سال‌ها مشاوره به من نشان داده مدیری که نمی‌تواند کارش را به یک آدم بسپارد، به یک هوش مصنوعی هم نمی‌تواند بسپارد. مشکل از ابزار نیست، از مهارتی است که هیچ‌وقت یادش نگرفتیم.

آیا واقعا به یک ایجنت هوش مصنوعی نیاز دارید؟

این روزها هر جا را نگاه می‌کنیم، یک نفر در حال ساختن ایجنت است، یا دارد به ما می‌گوید که عقب مانده‌ایم و باید بسازیم. اما در این هیاهو، کسی سوال اصلی را نمی‌پرسد: این کاری که می‌خواهی به هوش مصنوعی بسپاری، اصلا باید از دست تو خارج شود؟

طراحی یک ایجنت در عمل چیز تازه‌ای نیست. همان مهارت قدیمی سپردن کار است، فقط این بار طرف مقابل یک نیروی انسانی نیست، یک ماشین است. و دقیقا به همین دلیل، مدیری که در سپردن کار به آدم‌ها ضعیف است، ایجنتی می‌سازد که با همان ضعف شکست می‌خورد: دستورالعمل مبهم، انتظار نامشخص، اختیار کامل از روز اول و بعد تعجب از این‌که چرا نتیجه آن چیزی نشد که می‌خواست.

پس بیایید قبل از هر ابزاری، از خود مهارت سپردن کار شروع کنیم.

سپردن کار یک طیف است، نه یک دکمه‌ی خاموش و روشن

ما معمولا سپردن کار را یک تصمیم بله یا خیر می‌بینیم: یا کاری را خودم انجام می‌دهم، یا کامل می‌سپارم و کنار می‌روم. اما واقعیت ظریف‌تر از این است. یورگن آپلو در مدل معروفش، سپردن کار را به هفت سطح تقسیم می‌کند، از کنترل کامل تا رهاکردن کامل:

۱. گفتن: تصمیم را خودت می‌گیری و فقط ابلاغ می‌کنی.
۲. متقاعد کردن: تصمیم با توست، اما توضیح می‌دهی تا طرف مقابل قانع شود.
۳. مشورت: نظر او را می‌پرسی، بعد خودت تصمیم می‌گیری.
۴. توافق: با هم به تصمیم می‌رسید.
۵. توصیه: نظرت را می‌گویی، اما تصمیم نهایی با اوست.
۶. پرس‌وجو: او تصمیم می‌گیرد و عمل می‌کند، بعد به تو گزارش می‌دهد.
۷. واگذاری: او تصمیم می‌گیرد و تو دیگر دخالت نمی‌کنی.

حالا همین نردبان را روی هوش مصنوعی بگذارید. یک ایجنت هم می‌تواند در هر کدام از این سطوح کار کند: از ایجنتی که فقط دستور را مو به مو اجرا می‌کند، تا ایجنتی که خودش تصمیم می‌گیرد و تو اصلا خبردار نمی‌شوی.

و بزرگ‌ترین اشتباه دقیقا همین‌جا رخ می‌دهد. بیشتر آدم‌ها برای کاری که فقط در حد سطح دو به آن اعتماد دارند، یک ایجنت سطح هفت می‌سازند. درست مثل مدیری که روز اول، کارت بانکی شرکت را دست یک نیروی تازه‌وارد می‌دهد و بعد از سواستفاده شکایت می‌کند. اعتماد یک‌جا داده نمی‌شود؛ پله‌پله ساخته می‌شود.

هر کاری لیاقت یک ایجنت را ندارد

فرض کنیم تصمیم گرفتی کاری را بسپاری. سوال بعدی این است: اصلا این کار ارزش سپردن دارد؟

اینجا یک قطب‌نمای ساده کمک می‌کند؛ مدلی که مایکل هایت آن را «قطب‌نمای آزادی» می‌نامد. هر کاری را روی دو محور بگذار: چقدر دوستش داری و چقدر در آن مهارت داری. از کنار هم گذاشتن این دو، چهار وضعیت بیرون می‌آید.

کاری که هم دوستش داری و هم در آن قوی هستی، قلب کار توست. مزیت رقابتی تو همین‌جاست. این را به هیچ‌چیز و هیچ‌کس نسپار؛ اگر بسپاری، در واقع داری همان چیزی را که تو را متمایز می‌کند خودکار و بی‌اثر می‌کنی.

کاری که در آن مهارت داری اما برایت جذاب نیست، بهترین گزینه برای ایجنت است. مشخص است، تکرارشونده است، و تو با خیال راحت از شرش خلاص می‌شوی.

کاری که نه دوستش داری و نه در آن خوبی، باید یا خودکار شود یا اصلا حذف شود.

و کاری که دوستش داری اما هنوز در آن ضعیفی، جایی است که نباید کامل واگذار کنی؛ باید کنارش بمانی و یاد بگیری.

نکته ظریف اینجاست: بهترین کاندیدای یک ایجنت، آن کاری نیست که به آن افتخار می‌کنی. آن کاری است که از انجام دادنش خسته شده‌ای.

ایجنت، اسکیل، اتوماسیون، آدم؛ فرقشان کجاست؟

یکی از دلایل این‌همه سردرگمی این روزها، این است که ما چهار چیز کاملا متفاوت را با یک اسم صدا می‌زنیم.

اتوماسیون یعنی قانون ثابت. ورودی مشخص، خروجی مشخص، بدون ذره‌ای قضاوت. مثل قانونی که می‌گوید هر ایمیلی با این موضوع، خودکار به این پوشه برود.

اسکیل یک مهارت یا رویه‌ی آماده است که در اختیار ایجنت می‌گذاری. خودش تصمیم‌گیرنده نیست؛ یک ابزار است در دست یک تصمیم‌گیرنده، درست مثل دستورالعملی که به دست کارمندت می‌دهی.

ایجنت اما فرقش همین‌جاست: هدف دارد، خودش قدم‌ها را انتخاب می‌کند، از اسکیل‌ها استفاده می‌کند و با شرایط تازه وفق پیدا می‌کند. یعنی قضاوت دارد.

و آدم چیزی دارد که هیچ‌کدام این‌ها ندارند: مسئولیت‌پذیری، سلیقه و این جسارت که بایستد و بگوید این کار اشتباه است.

اگر این چهار را مثل یک نردبان قضاوت کنار هم بگذاری، از اتوماسیون تا آدم، یک قانون ساده داری: پایین‌ترین پله‌ای را انتخاب کن که کار را راه می‌اندازد. لازم نیست برای کوبیدن یک میخ، یک ربات بسازی.

یک حقیقت تلخ درباره‌ی اتوماسیون

و اینجا چیزی هست که کمتر کسی از آن صحبت می‌کند: بخش بزرگی از «ما به ایجنت نیاز داریم»، در واقع یعنی «ما سال‌ها پیش به یک سیستم ساده نیاز داشتیم.»

پیش از رسیدن به ایجنت، چند پله‌ی ارزان‌تر وجود دارد که اغلب نادیده می‌گیریم. اول، خودکارسازی شخصی: همان کارهای تکراری خودت را منظم می‌کنی و فقط سریع‌تر انجامشان می‌دهی. بعد، قالب‌ها: یک قالب آماده برای سند یا ایمیل یا پرامپت، که دیگر هر بار از صفر نسازی. بعد، خودکارسازی فرایند: یک گردش کار چندمرحله‌ای که خودش بین مراحل دست‌به‌دست می‌شود. و در آخر، خودکارسازی فنی و ایجنت که بدون تو اجرا می‌شود.

من همیشه به منطق بهبود مستمر (kaizen) باور داشته‌ام: ارزش واقعی از تغییرهای بزرگ و پرهیاهو نمی‌آید، از بهبودهای کوچک و پیوسته می‌آید. هوش مصنوعی نباید بهانه‌ای باشد برای اینکه از فکر کردن به سیستم فرار کنیم.

جای آدم کجاست؟

ایجنت‌ها در کارهای مشخص، تکرارشونده و قابل پیش‌بینی فوق‌العاده‌اند. اما هر جا که پای سلیقه، خلاقیت، اخلاق یا یک تصمیم پرریسک وسط باشد، جای آدم خالی می‌ماند.

به همین خاطر، نگه‌داشتن یک انسان در حلقه‌ی تصمیم (Human-in-the-loop) نشانه‌ی شکست اتوماسیون نیست. دقیقا برعکس، یعنی تو آگاهانه یک سطح پایین‌تر از همان نردبان اعتماد را انتخاب کرده‌ای؛ به‌جای سطح هفت، سطح سه تا پنج. درست همان‌جایی که ابهام و خلاقیت زندگی می‌کنند.

بعد از ساختن، چطور بفهمی کارت درست است؟

با ایجنتت مثل یک جلسه‌ی ارزیابی عملکرد رفتار کن، نه مثل یک جشن رونمایی. چند سوال ساده بپرس: خروجی‌اش به همان تعریفی که از «کار درست» داشتی می‌رسد؟ در شرایط سخت و غیرعادی هم دوام می‌آورد یا فقط در مسیر ساده؟ بار را از دوشت برمی‌دارد یا خودش به دردسر تازه‌ای تبدیل شده است؟ و وقتی خراب می‌شود، با صدای بلند خراب می‌شود که بفهمی یا بی‌صدا و پرهزینه؟ همین جواب‌ها تعیین می‌کنند که این ایجنت چقدر قابل اعتماد است.

جمع‌بندی

در نهایت، طراحی یک ایجنت با مدل و ابزار شروع نمی‌شود. با یک سوال قدیمی شروع می‌شود: چه کاری را با خیال راحت به یک آدم می‌سپردی؟

وقتی ابزارها ارزان و در دسترس می‌شوند، آن چیزی که واقعا مال توست نه ابزار است نه ماشین؛ قضاوت و استراتژی توست. همان مهارت تشخیص این‌که چه چیزی را بسپاری و چه چیزی را نگه داری. این را درست طراحی کنی، ساختن ایجنت بخش آسان ماجراست. اشتباه در نظر بگیری، فقط یک آشفتگی را خودکار کرده‌ای.

شما اولین کاری که حاضرید بدون نظارت به یک ایجنت بسپارید چیست؟ برایم در کامنت بنویسید، می‌خوانیم و از تجربیات شما یاد می‌گیریم و اگر روی همین تصمیم را برای کسب‌وکارتان در نظر دارید، راه‌های ارتباطی من برای شما باز است.

هوش مصنوعیاتوماسیون
۰
۰
عسل راد
عسل راد
کاتالیزور تحول دیجیتال و راهبر کسب‌وکارها. با نگاهی نو به چالش‌ها، تیم‌ها را به سوی موفقیت هدایت می‌کنم. همراه شوید تا آینده را بسازیم.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید