بیشتر کسانی که روی هوش مصنوعی محصول میسازند فکر میکنند قواعد قدیمی استراتژی دیگر به کارشان نمیآید. تکنولوژی جدید، بازی جدید و کتابها را باید دور ریخت.
دقیقاً برعکس. یک چارچوب از سال ۱۹۷۹، همان پنج نیروی پورتر، این آشوب را با دقت عجیبی پیشبینی میکند. فقط باید درست بخوانید.
وقتی پورتر این مدل را کشید، فرض کرده بود هر نیرو یک بازیگر جداست. تأمینکننده، رقیب، محصول جایگزین. در دنیای هوش مصنوعی این نیروها ممکن است در یک مورد ادغام شده باشند.
تأمینکننده، خطرناکترین رقیب و جایگزینی که حذف میکند، حالا یک نفرند.
بیایید نیروها را همانطور که امروز واقعاً رفتار میکنند مرور کنیم.

این همان نیرویی است که قدرت کشندهای دارد.
استفاده از یک مدل خطرات زیادی دارد. هر تغییری در سمت تأمینکننده، مستقیم کسبوکار شما را تحت تأثیر میگذارد. محصولاتی که روی کلاد ساخته شده بودند، بعد از تغییر الگوریتم یا قیمتگذاری به مشکل خوردند.
و امروز خود مدلها به رقبای جدی استارتاپهای هوش مصنوعی تبدیل شدهاند؛ فقط با یک ویژگی جدید، کل ارزشی را که استارتاپ به مخاطب میداد، خودشان ارائه میکنند.
یک نکته را درست بدانیم: مدلها روی دادههای شما آموزش نمیبینند (خودشان هم همین را میگویند). ریسک سادهتر و بدتر است: استفادهی شما ثابت میکند بازار وجود دارد و مدلِ پاسخدهنده به آن بازار در دست آنهاست.
اخیراً یکی از بنیانگذاران Nest در فروچن همین را گفت: بر سر بنیانگذاران هوش مصنوعی همان بلایی میآید که در الگویی قدیمی اپل با یک آپدیت سیستمعامل کل استارتاپ شما را در خود حل میکرد.
جسپر یکی از برندههای اولیهی هوش مصنوعی بود که روی GPT-3 رشد کرد. بعد ChatGPT آمد، رایگان، بهاندازهی کافی خوب و فوری. جسپر ارزشگذاری داخلیاش را حدود ۲۰٪ کاهش داد. جایگزین از یک رقیب بیرونی نیامد؛ از در ورودیِ خود تأمینکننده وارد شد.
و یک تهدید جایگزین دیگر: اگر هزینههای هوش مصنوعی بالا برود، ممکن است مدلهای کلاسیک، سنتی و انسانی دوباره محبوب شوند.
ساختن محصول دیگر به گرانی و پیچیدگی گذشته نیست. حتی افراد غیرفنی هم میتوانند محصول بسازند.
بیشتر آدمها این را یک تهدید میبینند؛ من بزرگترین فرصت را در آن میبینم. خبرههای کسبوکارهای غیردیجیتال با ترکیب دانش خودشان و یک مدل، میتوانند محصولات خیلی خوبی بسازند. اگر یک صنعت کمزرقوبرق را خوب بشناسی، حالا یک مدل، همبنیانگذار توست.
استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی که اغلب رایگان یا کمهزینهاند، در خریدار این انتظار را میسازد که «چون تو هم ارزانتر توسعه دادی، پس باید ارزانترین قیمت ممکن را بدهی.» قدرت قیمتگذاری کم میشود.
اینجا بخش امیدوارکننده است. خیلی از سرویسها بهخاطر دادهای که تا به حال جمع کردهاند دیگر قابل جایگزینی نیستند، مگر این که بتوان از دادهها خروجی گرفت. آنچه غیرقابل جایگزینی است، مدل نیست؛ محتوای انباشته، گردش کارها و هزینه سوییچ کردن است.
سؤالی که یک سرمایهگذار این روزها میپرسد همین است: «چرا OpenAI یا Anthropic نمیتواند این کار را بکند؟» برای بیشتر استارتاپها جواب این است: میتواند.
پس تنها سؤالی که ارزش جواب دادن دارد:
مزیت رقابتی شما کجاست؟
وقتی ورود هرکسی به این حوزه ساده شده، جواب به این سؤال خیلی تعیینکنندهتر از قبل است. پوستههایی که بلافاصله بعد از بالا رفتن دانش مخاطب دیگر جذاب نبودند یا در قالب تمپلیت به خود مدلها اضافه شدند، جوابی برای این سؤال نداشتند.
این همان نیرویی است که پورتر ننوشت، مکملها، بهترین حرکت کسب و کارهای کوچک هستند. اگر پلتفرم میتواند تو را ببلعد، جلویش نایست؛ به آن وصل شو. همانجایی محصول بساز که کاربرانش هستند: بهشکل یک افزونه، یک متمم، یک اپلیکیشن در مارکتپلیس آن.
این روزها شاهد همکاریهای زیادی هستیم که روی همافزایی تأکید میکنند. یک اکوسیستم کارآمد قطعاً از یک محصول عالی پیشی میگیرد. چیزی که هوش مصنوعی کمیاب کرد توزیع است، نه نرمافزار. وقتی همه میتوانند محصول بسازند، سؤال این میشود چه کسی به مشتری میرسد و مدلها مشتری را جمع کردهاند. تبدیلشدن به یک مکمل، خطرناکترین نیرو را به کانال توزیع تبدیل میکند.
داراییهای دیجیتالِ امروز هم همیناند: داده و مدلهای آموزش داده شده. هرکس زودتر وارد بازی شود، احتمالاً داراییهای دانشی بیشتری در اختیار دارد.
قدیم شاید اینترنت امکان توسعه در کل دنیا را میداد؛ امروز تهدید بزرگتر، نزدیکشدنِ هرروزهی تکنولوژی به زندگی کاربر است. داریم وارد عصری میشویم که تکنولوژی روی لپتاپ و موبایل شخصیمان کارها را انجام میدهد و هرکس دسترسی بیشتری داشته باشد، شانس بردنش بیشتر است؛ مزیتی که اپل و گوگل با سیستمعاملها و سختافزارهایشان میتوانند از آن بهره ببرند.
سرعت نوآوری به حدی بود که حتی گوگل هم در خطر قرار گرفت («code red» بعد از ChatGPT). تکلیف استارتاپهای کوچکتر روشن است: هر جا بایستند، احتمالاً رقبای زیادی با سرعت از کنارشان عبور میکنند.
مالیات، هزینهی زیرساخت و حمایتهای دولتی میتواند توازن را بههم بزند. و اینکه مقررات نقش شتابدهنده دارد یا ترمز، هنوز روشن نیست، اما موضوعی است که قطعاً تأثیر خواهد گذاشت.
برای انتخاب موقعیت، همان سه مزیت رقابتی پورتر هنوز کار میکند: رهبری هزینه، تمایز، یا تمرکز. در عصر هوش مصنوعی، تمرکز دیگر یک توصیهی خوب نیست؛ شرط بقاست:
غول حاضر نیست برای یک بازار کوچک چند میلیاردی خم شود. پس کسب و کار بای همانجا به زیست خود ادامه دهد و از طریق اکوسیستم توزیع کند.
پنج نیروی پورتر در عصر هوش مصنوعی نشکست. فقط سریعتر، بیرحمتر و درهمتنیدهتر شد. استراتژی با سادهشدن ابزارها بیاهمیت نشد؛ تبدیل شد به تنها چیزی که واقعاً دیانای کسب و کار است.
پس این سوال را میپرسم که از همه میپرسم:
اگر فردا یک مدل بزرگ، فیچر اصلی شما را رایگان ارائه کند، از کسبوکار شما چه میماند؟
اگر این سؤال اذیت کنده است، این اذیت، مفیدترین چیزی است که این هفته شما را درگیر خواهد کرد. من کنار بنیانگذاران و مدیران کسب و کارها کار میکنم تا قبل از اینکه بازار جواب را تحمیل کند، خودشان جواب را پیدا کنند. اگر روی هوش مصنوعی محصول میسازی و مطمئن نیستی مزیت رقابتیت کجاست، راههای ارتباطی من باز است.