همیشه وقتی وارد این کتابخونه میشم حس خوبی بهم دست میده..دوستش دارم، انگار راحت تر میتونم به این جنجال کلمات توی ذهنم پایان بدم، اما این بار تنها نیستم. این بار تنهایی به این کتابخونه نیومدم و حس صاحب خود کتابخونه رو دارم تا برای کسی که اینجارو بهش معرفی کردم سنگ تموم بزارم.
کتابخونه من دسته بندی خاصی نداره و کافیه به حالی که داری فکرکنی تا خود اون کتاب مستقیم بیاد جلوی چشمات و بهت بگه من اینجام تا باهات حرف بزنم
کتاب اول رو که بهش میدم کمی نگاهش عجیب میشه و ازم میپرسه مطمئنی به این کتاب فکر کردی؟ کتابی که توی دستاش به بیجون ترین حالت ممکن گرفته بودش رو دوباره نگاه کردم و بهش فهموندم یک درصد از مغز من سالهاست به این کتاب فکر میکنه. کتاب دینی ای که گاهی میشه باهاش حرف زد و ارامش گرفت و خودت رو خالی کرد. برام جالبه چون گاهی اوقات به سوال هام جواب میده اما چندین بار هم شده که یه سوال خلق کرده باشه تو ذهنم. اما با این حال از این کتاب اونقدرا هم بدش نمیاد و باعث میشه سفت تر از قبل اون رو توی دستاش بگیره..هرچند برای نمایش!
کتاب دوم راجب فکر و خیالاتیه که داریم. راجب رویاهامون، راجب ایندمون و هرچیزی که وجود داره..رویاها آدمو غرق میکنه توی خودش و بهت اجازه نمیده فکرای مزخرف و منفیت رو واردش کنی. فقط میخواد که بهت حال خوب بده. اما هزاران بار حیف که کمتر کسی وجود داره که بگه رویاهام همه به واقعیت تبدیل شده و فقط توی ذهنم نیست..این کتاب راجب رویاهای نرسیده برام میگه و باعث میشه فکر های قشنگ تر و ایده های بهتری واسه این شهر شلوغ توی ذهنم داشته باشم. این کتاب رو با جون و دل توی دستام میگیرم و حسابی باهاش کیف میکنیم..چون همه آدما یه رویا دارن دیگه مگه نه؟
کتاب سوم رو خوشش نمیاد و بهم میفهمونه با وجود همه چیز هایی که دارم چرا گاهی سراغ این کتاب میام و میخوام که باهاش حرف بزنم..این کتاب قابلیت حرف زدن باهات رو نداره و فقط صدات رو میشنوه. بهش میخندم و میگم این کتاب مال بعضی وقتاس که حس و حالم بهم ریخته. قیافش رو ترش میکنه و ازم نمیپذیره. خودمم میدونم چه مزخرفی تحویلش دادم اما کاریش نمیشه کرد. اون کتاب رو دیده، کتاب تنهایی:)
کتاب تنهایی فقط بلده به حرفام گوش بده و باهام شریک هر حس و حالم بشه. کتابی با جلد سفید و برگه های سیاه که توشون نوشته های سفید رنگی به چشم میخوره و برام قشنگه. این کتاب با ورقه های خیس انگار یه گنجه پر از خاطرات غمگینه که خودش زحمت کفن و دفنشون رو به همراه با شکوه ترین مراسم ها کشیده و از این بابت ازش ممنونم برای همینم هست که این کتاب رو خیلی دوست دارم..اما چه فایده که رقیقم نیست.
-حالا یه بار دیگه کتاب هارو باهم میخونیم، دوست داری؟
+برای بهتر فهمیدنت آره.
مخاطب:کسیکهباهامبهکتابخونهاومد
-حاویِنَزدیکیِخُدا-
-علیرضا-

-علیرضا-