
آیا کودک مجرم متولد میشود یا ساخته میشود؟
وقتی خبر ارتکاب یک جرم توسط کودکی سیزده یا چهارده ساله منتشر میشود، اولین پرسشی که در ذهن بسیاری از افراد شکل میگیرد این است که چگونه ممکن است فردی در چنین سنی مرتکب رفتاری شود که حتی برخی بزرگسالان از انجام آن پرهیز میکنند؟ آیا چنین کودکی از ابتدا دارای ویژگیهای خاصی بوده است یا شرایط زندگی او را به این نقطه رسانده است؟ این پرسش سالهاست که موضوع بحث روانشناسان، جرمشناسان و جامعهشناسان است و هنوز هم پاسخ آن به سادگی یک «بله» یا «خیر» نیست.
در گذشته بسیاری از نظریهپردازان تلاش میکردند جرم را به عوامل ذاتی نسبت دهند. آنها معتقد بودند برخی افراد با ویژگیهایی متولد میشوند که احتمال ارتکاب جرم را در آنان افزایش میدهد. امروزه اگرچه پژوهشهای علمی نقش برخی عوامل ژنتیکی و زیستی را تأیید میکنند، اما هیچ پژوهش معتبری نشان نداده است که انسانها با ژن مخصوص جرم متولد میشوند. آنچه تحقیقات نشان میدهد این است که برخی ویژگیها مانند تکانشگری، پرخاشگری یا ضعف در کنترل هیجانات میتوانند زمینهساز رفتارهای پرخطر باشند. با این حال، داشتن چنین ویژگیهایی به معنای مجرم شدن نیست. بسیاری از افراد دارای این خصوصیات هرگز مرتکب هیچ جرمی نمیشوند.
با این حال، خانواده تنها عامل تأثیرگذار نیست. مدرسه و گروه دوستان نیز نقش مهمی در شکلگیری شخصیت کودکان ایفا میکنند. در دوران نوجوانی، پذیرش اجتماعی اهمیت فراوانی پیدا میکند و بسیاری از نوجوانان برای جلب تأیید دوستان خود حاضرند رفتارهایی انجام دهند که در شرایط عادی هرگز به آن فکر نمیکردند. اگر گروه دوستان دارای گرایشهای بزهکارانه باشند، احتمال ورود نوجوان به مسیر جرم افزایش مییابد. از سوی دیگر، وجود دوستان سالم و محیط آموزشی مناسب میتواند به عنوان عاملی محافظتکننده عمل کند و حتی کودکانی را که در شرایط دشوار خانوادگی رشد کردهاند از آسیبهای جدی دور نگه دارد.
در سالهای اخیر، فضای مجازی نیز به یکی از مهمترین عوامل تأثیرگذار بر نوجوانان تبدیل شده است. کودکان امروز بخش قابل توجهی از زندگی خود را در اینترنت و شبکههای اجتماعی سپری میکنند. این فضا در کنار فرصتهای آموزشی فراوان، خطرات خاص خود را نیز دارد. قرار گرفتن در معرض خشونت آنلاین، قلدری سایبری، محتوای افراطی و فشار برای کسب تأیید اجتماعی میتواند بر سلامت روان نوجوانان تأثیر بگذارد. بسیاری از کارشناسان معتقدند که برخی از آسیبهای نسل جدید را نمیتوان بدون در نظر گرفتن نقش فضای مجازی تحلیل کرد.
یکی دیگر از موضوعاتی که معمولاً در بحث بزهکاری نوجوانان مطرح میشود، بیماریهای روانی است. در افکار عمومی اغلب این تصور وجود دارد که افراد مبتلا به اختلالات روانی بیشتر از دیگران مرتکب جرم میشوند. اما واقعیت بسیار پیچیدهتر از این است. اکثر افرادی که با مشکلات روانی زندگی میکنند، هرگز مرتکب جرم نمیشوند و حتی بیشتر از دیگران قربانی خشونت و تبعیض هستند. اگرچه برخی اختلالات رفتاری مانند اختلال سلوک یا مشکلات شدید کنترل تکانه میتوانند احتمال رفتارهای پرخطر را افزایش دهند، اما هیچ اختلال روانی به تنهایی فرد را به یک مجرم تبدیل نمیکند.
نمونهای از این پیچیدگی را میتوان در سریال «Adolescence» مشاهده کرد. این سریال داستان نوجوانی سیزده ساله را روایت میکند که به قتل یکی از همکلاسیهای خود متهم میشود. آنچه این اثر را متمایز میکند، تمرکز آن بر خود جرم نیست، بلکه تلاش برای یافتن پاسخ این پرسش است که چگونه یک نوجوان به چنین نقطهای میرسد. در طول داستان، مخاطب با مجموعهای از عوامل خانوادگی، اجتماعی و روانی روبهرو میشود که در کنار یکدیگر بر شخصیت نوجوان تأثیر گذاشتهاند. این سریال به خوبی نشان میدهد که رفتار مجرمانه معمولاً نتیجه یک علت واحد نیست، بلکه حاصل تعامل عوامل متعدد در طول زمان است.
نکته مهمی که نباید فراموش کرد این است که همه کودکانی که در شرایط دشوار زندگی میکنند، به مجرم تبدیل نمیشوند. بسیاری از افرادی که دوران کودکی خود را در فقر، خشونت یا بیثباتی خانوادگی سپری کردهاند، هرگز مرتکب جرم نشدهاند. این موضوع نشان میدهد که عواملی مانند حمایت عاطفی، حضور یک معلم دلسوز، داشتن دوستان سالم یا دسترسی به فرصتهای آموزشی میتوانند نقش مهمی در جلوگیری از بزهکاری داشته باشند. روانشناسان این توانایی مقابله با شرایط دشوار را «تابآوری» مینامند؛ ویژگیای که میتواند مسیر زندگی افراد را تغییر دهد.
در نهایت، پاسخ به پرسش اصلی مقاله روشن است: کودکان مجرم نه صرفاً متولد میشوند و نه صرفاً ساخته میشوند. بزهکاری نتیجه تعامل پیچیده میان ویژگیهای فردی و شرایط محیطی است. ژنتیک میتواند برخی زمینهها را فراهم کند، اما خانواده، مدرسه، جامعه، دوستان و تجربیات زندگی هستند که تعیین میکنند این زمینهها چگونه شکل بگیرند. به همین دلیل، مقابله با بزهکاری کودکان تنها از طریق مجازات امکانپذیر نیست. اگر جامعه میخواهد از شکلگیری مجرمان آینده جلوگیری کند، باید بر آموزش خانوادهها، حمایت از سلامت روان، بهبود شرایط اجتماعی و ایجاد فرصتهای برابر برای رشد کودکان سرمایهگذاری کند.
شاید مهمترین نتیجهای که میتوان گرفت این باشد که هیچ کودکی با برچسب «مجرم» به دنیا نمیآید. هر کودک داستانی دارد و برای فهمیدن رفتار او باید آن داستان را شناخت. جرم اغلب آخرین حلقه یک زنجیره طولانی از تجربهها، آسیبها و انتخابهاست؛ زنجیرهای که اگر زودتر دیده و اصلاح شود، شاید هرگز به وقوع یک جرم ختم نشود.
نویسنده: اسما ابولی
ایمیل نویسنده: asma.aboli021@gmail.com