من همیشه در برابر غر زدن دیگران، سپر دفاعی خودم را بالا میگیرم و آنها را وارد بازی «اوضاع آنچنان هم بد نیست!» میکنم. بازیای که انتها ندارد. یکی شروع میکند غر زدن و دیگری میگوید اوضاع آنچنان هم بد نیست. و این بازی تا بینهایت ادامه دارد.
بیایید نگاهی به فلسفه غر زدن بیندازیم. در تکاپوی روزهای شلوغ، پر از استرس و اضطراب و پر از ناکامیهای کوچک و بزرگ، ذهن ما دربهدر، به دنبال مکانی آرام برای تحلیل و تفسیر چیزهایی است که برایمان رخ میدهد. تلاش برای این که علت و معلول چیزهایی که باعث ناراحتیهای خرد و کلان ما شده را پیدا کند. با توجه به حجم اتفاقاتی که در طول روز برایمان رخ میدهد، میتوانید حدس بزنید که این مغز بیچاره تا چه اندازه دست تنهاست.

آن چیزی که مغز ما تجربه میکند بیش از اندازه زیاد است. برخی تحقیقات تخمین میزنند که مغز بیش از ۴۰ میلیون ورودی حسی دارد و پردازش تصویر او کمتر از ۱۳ میلی ثانیه است. این قدرت بینهایت بسیار قابل توجه است. اما این توانمندی به این معنا نیست که مغز ما هر دفعه تصمیم جدیدی میگیرد.
به نظر میرسد مغز برای برخی از چیزهایی که خود ما برای تحلیل و تفسیرشان وقت و زمان کافی نذاشتهایم یا نداشتیم، به صورت از پیشتعیینشدهای اطلاعات را تفسیر میکند و حتی آنها را بیتوجه به موجودیتشان از بین میبرد.
اما داستان غر زدن چیست؟
همانطور که احتمالا تا الان متوجه شدید، میتوان اینطور بیان کرد که مغز، برای اینکه زمان زیادی برای درک و تحلیل چیزهای تکراری نگذارد، برای آنها روتین خاصی را تدارک میبیند. روتینی که گاهی باعث بیتوجهی به وجود چیزی تازه میشود.
این مثال را در کلیشه راننده تاکسی زیاد میبینیم: «همهاش کار خودشان است جناب! کار آن بالادستیهایی که حق من و قشر محروم را هپلی هپول میکنند.»
غر زدن در اصل مکانیزمی برای این است که تلاش دوبارهای برای تحلیل چیزی که در گذشته آن را تحلیل کردهایم، نکنیم. غر زدن برای خالی کردن دلمان است از چیزی که ناراحتمان کرده ولی نمیتوانیم دلیلی برای ناخوشیمان پیدا کنیم.
اما آیا واقعا غر زدن ایرادی دارد؟
جمله معروفی هست که شاید شنیده باشید:
موفقیت از جایی شروع میشود که بهانهها تمام میشوند.
اگر درست در جایی ایستاده باشیم که بدون آوردن بهانه درگیر انجام کارهایمان و پیشبرد اهدافمان هستیم، غر زدن هیچ ایرادی ندارد. البته که غرغرو نشویم دیگر.
یک رویکرد درست این است که واقعا غرهایمان را بشناسیم و برایشان تدبیری بیندیشیم. هر چند وقت یکبار(مثلا هر ماه یا هر فصل یکبار) بنشینیم و با خودمان کنار بیاییم که کدام غرهایمان تکراری شده است و چگونه میتوانیم ازشان خلاص شویم؟
امروز (۵ بهمن ۱۴۰۴) تقریبا ۱۷ روز است که اینترنت در دسترس نیست و دسترسی اینترانت هم گاها با اختلال همراه است. به امید اینکه به زودی اینترنت وصل شود. اگر این روزها غر زدنتان گرفت راحت باشید. به خودتان اجازه تخلیه شدن بدهید. روی دلتان جمع نشود.
من هم دوست دارم در کامنتها با هم گپ بزنیم و صحبت کنیم و کمی از درد دلمان را بگوییم. البته که شاید مجبور شویم پردهای روی سخنانمان بکشیم اما چه ایرادی دارد. اینگونه دلمان خالی میشود.
الان که این پست وبلاگ را درج کردهام، واقعا کمی از درد دلم را گفتم. این که این روزها میبینم آدمها به خاطر بازخواست شدن، حرفهایشان را کمتر میزنند و کمتر میگویند. گفتن نارضایتیها هیچ ایرادی ندارد. حتی اگر تدبیری برایشان اندیشیده شود، باعث رشد و پیشرفت اوضاع میشود.
دوستدار شما، عطا. ۵ بهمن ۱۴۰۴...