ویرگول
ورودثبت نام
عطا
عطا
عطا
عطا
خواندن ۴ دقیقه·۱۳ ساعت پیش

مرد باش و بمیر.

یه زمانی بود که وقتی فیلم نگاه میکردم خودم و جای قهرمان داستان میدیدم. مشکلات و سختی هاش و احساس میکردم. آخر فیلم هم وقتی قهرمان به چیزی که میخواست میرسید گریه میکردم چون میدونستم این روز برای من هم اتفاق میافته. روزی میرسه که منم به چیزی که میخوام برسم. با ترسم هام روبرو شم و شکستشون بدم.

بعد از مدت ها الان نشستم فیلم نگاه کردم. ولی اینبار اون حس ها دیگه وجود نداشتن. همه سختی ها و تحقیر هایی که قهرمان فیلم باهاشون روبرو میشد رو حس میکردم. اما آخر فیلم برام غیر قابل باور بود. این که قهرمان بعد از کلی مصیبت به خواسته اش رسید. سربلند بود. مسخره ست. حس میکردم داره به شعورم توهین میشه. نه. اینجا هیچکس به خواسته هاش نمیرسه. مهم نیست چقدر تحقیر شدی. مهم نیست شبا کجا میخوابی. مهم نیست چقدر زندگیت داغون. آخر فیلم من هیچکس به چیزی که میخواد نمیرسه. باید با همون غم و اندوه ادامه بدی. هیچ چیز قرار نیست بهتر شه. اینجا قهرمانانه ترین کاری که میشه انجام داد اینکه بمیری. از شرم. از گرسنگی. از خستگی. بمیری. از استیصال بمیری. آخر فیلم من هیج اتفاق خوبی نمیافته. اتفاق های خوب اینجا جایی ندارن. خوب، فقط مال فیلم های خارجی. اینجا بهترین اتفاق مرگ. چون دیگه نیستی که بخوای تحقیر بشی. دیگه نیستی که بخوای گرسنه بخوابی. تو مردی. این بهترین پایان واسه قهرمان ما توی این فیلم. هیچ اتفاق خوبی نمیتونه آرامشی که مرگ به تو میده رو بهت بده.

هیچ فیلمی دیگه واقعی نیست. زندگی واقعی ترین چیزی هست که تجربه اش میکنی. کاس فیلم های خوب رو برای ماها اینور دنیا قدغن کنن. فیلم هایی که توش اتفاق های خوب میافته و با امید تموم میشه باید ممنوع بشه. نباید بزارن ما این فیلم ها رو نگاه کنیم. هرکس رو دیدین میخنده یا امید داره بکشین. با یه گلوله. این لطف و بهش بکنین. اجازه ندین الکی امیدوار باشه. راحتش کنین. اینجا هیچ اتفاق خوبی جز مرگ نیست. ای مردم بمیرین.

کجای داستان ما قراره بشه؟ توی کدم فصل؟ کدوم قسمت؟ کی؟؟ چطوری؟؟ با کدوم توان؟؟ بیاین بمیریم مردم. اینجا هیچ اتفاق قشنگی انتظار مارو نمیکشه. من خستم. از خودم. از همه. از این فیلم هایی که میخوان به ما امید بدن. از اینکه هیچی ندام. از اینکه زنده ام. نمیتونم روی پاهام وایسم. کاش یه نفر من و خلاص کن.

از همه اشتباهاتم خسته ام. از وجودم. از اینکه هستم خسته ام. اینجا هیچ اتفاق خوبی نیست. تا بوده زندگی من همین بوده. نمیخوام کسی رو ببینم نمیخوام با کسی حرف بزنم. همینجا خودم و میریزم بیرون. الانم پامیشم عصر جمعه برم قدم بزنم.
از اینکه هیچکس هیچجا انتظارم و نمیکشه بدم میاد. انگار هیچ جایی ندارم. خیلی دوست داشتم اونقدر تلاش میکردم که میمردم. اما حتی چیزی برای تلاش کردن هم ندارم. توی بازی هستم که وجودی نداره. در تلاش برای بدست آوردن چیزی که از اولش هم مال من نبوده. میخوام دور شم. از اینجا. از کسی که هستم. از کسایی که دور و برم هستن. میخوام غصه هام و فراموش کنم. هیچی نمیخوام، فقط میخوام زندگی کنم.

زندگی طلسمی بود که خدا من و بهش مبتلا کرد. در ادامه دادن هیچ افتخاری نیست وقتی میدونی ته این مسیر هیچ نوری نیست. ترجیح میدم بمیرم. نمیخوام بیشتر از این تحقیر شم. اگر قرار نیست خودم باشم، ترجیح میدم نباشم.

هیچ فیلمی هیچ جای دنیا، داستان ما رو نگفت. هیچ بازیگری حاضر نشد جای ما زندگی کن. هیچ کارگردانی دوست نداشت صدای مارو بشنوه. ما اینجا تنهاییم. تنها دوست ما مرگ و حقارت ه. من نمیخوام جزوی از این زندگی باشم.

هرچقدر مینویسم که بتونم آخرش و جور دیگه ای تموم کنم نمیشه. من خسته ام. از غم خودم. از غم اطرافیانم. از اینکه برای هرچیزی دیر شده. این غم در ما تنیده شده. ما شاید با این غم به دنیا نیومده باشیم. اما بنظرم با این غم از دنیا میریم. اینجا خدایی نیست که دلش برای من و شما بسوزه.

شاید فردا روز بهتری باشه. ولی من دیگه آمادگیش و ندارم. نمیدونم وقتی یه روز خوب بیاد، باید چیکار کنم. من بلد نیستم. من یادم رفته خوشحال بودن. یادم رفته زندگی کردن. یادم رفته امید داشتن. این چیزها فقط توی فیلم ها اتفاق میافته. اینجا آدم ها خودخواسته میمیرن. چون راه دیگه ای نیست. برای مرده ها کف بزنین. اونا از همه ما زنده تر بودند که تن به این حقارت ندادن.

من هیچ آینده ای برای خودم نمیبینم.

یک مرده عمودی "عطا"

غم اندوهفیلممرگجوانیخداحافظی
۴
۰
عطا
عطا
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید