
دورم رو چیزی گرفته، نمی دونم اسمش چیه ولی مامان بهش می گه مایع دورت که ازت محافظت می کنه. می گه تو بهش بگو آب، می گه شبیه ماهی هستم که توی دریا شناور شده. نمی دونم هیچکدوم اینا چی هستن ولی مامان مامان بهم می گه ماهی کوچولو.
مامان کیه؟ دقیقا نمی دونم ولی خودش بهم گفت اسمش مامانه. یه صدا هست که هر روز می شنوم. انگار از یه جای دیگه می آد. بعضی وقت ها که خوب نمی شنوم یک جایی ازم رو که مامان بهش می گه گوش می گذارم روی دیوار خونه ای که توش هستم که البته مامان بهش می گه شکم خودش تا بتونم بهتر بشنوم.
مامان هر روز باهام حرف می زنه. بهم می گه قراره برم یه جای دیگه، یه جایی که مامان هست. برام تعریف می کنه که اونجا چطوریه. می گه خورشید داره، درخت و ماهی داره.
من نمی دونم چی هستن ولی مامان می گه بهم نشون میده. البته می دونم ماهی چیه، چون مامان بهم می گه ماهی کوچولو پس شبیه منه.
من هر روز منتظر می مونم تا مامان باهام حرف بزنه. بعضی وقت ها من هم بهش جواب می دم؛ مثلا با دست و پاهام روی شکمش براش شکلک می کشم و اون هم بعدش یک صدایی از خودش درمی آره که بهش می گه خنده.
مامان بهم می گه فردا می رم پیشش. یکم نمی خوام برم چون می ترسم. نمی دونم مامان چه شکلیه، نمی دونم اون یکی جایی که مامان هست چطوریه ولی مامان می گه همش منتطر من رو ببینه. یعنی نمی شه تا همیشه اینجا بمونم؟
**********************************************
بیدار می شم، آب دورم داره کم می شه، چه اتفاقی داره می افته؟
دارم کشیده می شم بیرون؛ مامان می گه شبیه گردابه.
مامان بهم گفته بود وقتی می آم بیرون یه کاری کنم، گفت نفس بکشم و این میشه اولین نفسم... ولی یه چیز زیادی اونجاست، شبیه خورشید که مامان می گفت ولی درخت نداره و یه عالمه چیز داره که مامان بهشون می گه آدم.
یه صدایی از خودم درمی آرم که اسمش گریه ست. بعدش من رو می دن به یکی دیگه. فکر کنم خودشه...
آره خودشه، مامانه، صداش همونه ولی الان بهتر می شنوم. مثل من داره گریه می کنه ولی صدای خنده هم درمی آره.
یعنی این مامانمه؟ مامان من؟ یعنی بازم باهام حرف می زنه؟ بازم مثل وقتی توی خونه ی آبی بودم برام قصه می گه؟ مراقبم هست که از اینجا نترسم؟ چون دیگه دورم آب نیست که ازم مراقبت کنه.
مامان خیلی قشنگه. مثل همون خورشیدی که تعریف کرده بود قشنگه و وقتی می خنده نور داره و می درخشه، مثل درخت که گفته بود سبز و پر از شادیه، مثل گل که گفته بود رنگ داره و بوی خوبی می ده.
من نمی دونم اینا چی هستن ولی همشون شبیه مامان هستن.
فکر کنم مامان همونی هست که خودش بهم گفت اسمش زندگیه.