ویرگول
ورودثبت نام
Beem
Beem
Beem
Beem
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

پایان تلخ

گاهی وقتا دلم برای خودم میسوزه و از خودم میپرسم چگونه ادامه میدهی ؟

به امیدچه ؟

به چه دلیل؟

نمیدانم ، نیمدانم چرا وقتی از درون تکه تکه میشوم ، قلبم در دست دگران مچاله میشود ، مغزم از توهین ها میسوزد ولی باز این جسم لعنتی ادامه میدهد .

کجا میروی ؟

میدانی مقصدت کجاست ؟

جواب نمیدهد ، تنها سکوت میکند و راه میرود ، باز سکوت میکند ،شیشه ها تکه تکه میشوند ، سکوت میشکند ، درخت برگ میدهد ، گل پژمرده میشود ، آسمان به رنگ دربا و دریا به رنگ آسمان در می آید ، هوا سرد میشود ، هوا گرم میشود ، روز شب میشود و شب روز میشود باز او میرود .

گویی دنبال اوست یا شایدم دنبال هیچ کس نیست .

انسان بودن سخت است ، میخندی و در لحظه تو را غم تسخیر میکند ، میبری ولی گویی باخته ای ، شادی ولی غمگینی...

گویی روح حالش بد است چیزی که هیچکس نمیفهمدش ، اتش میگیرد و میسوزد ، هیچکس برای نجاتش نمیاید تنها خود است و خود ، در خفقان سکوت میسوزد ، شعله هایش مانند پیراهنی از غم او را در آغوش میگیرند ، زیباست این پیراهن زیرا ساخته غمی ست که اکنون چیره بر شادیست ، پارچه اش از جنس اشک و مروارید هایش همچو زخم و خیاطی چو غم .

اکنون پیراهنیست که سالها بر تن ماست نه میتوانیم از خود جدایش کنیم نه میتوانیم درکش کنیم .

گاهی هیچ از دستت بر‌نمیاید ، گاهی دلت پایان تلخی را میخواهد که دیگر شاد نشوی ، این پایان را تلخ بنویس ای خدا من عاشق پاینش میشوم حتی اگر در اخرش من را بکشی.

پایان تلخ
۱۳
۰
Beem
Beem
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید