ویرگول
ورودثبت نام
author.madio
author.madioمحمد مهدی زارعی نویسنده / بلاگر‌ کتاب / مقاله نویس دانش آموز-نویسنده
author.madio
author.madio
خواندن ۴ دقیقه·۱ ماه پیش

باغ آلبالو : الحان وداع برای جهانی درحال محو شدن

مقدمه: تراژدی-کمدی گذار

«باغ آلبالو» (۱۹۰۳)، آخرین و کاملترین نمایشنامهٔ آنتون چخوف، بیش از آنکه یک درام ساده باشد، سیمفونی ای است از صداهای یک عصر در حال زوال. این اثر که توسط خود چخوف به عنوان «کمدی» معرفی شد، اما اغلب به عنوان تراژیدیی از فروپاشی یک طبقه تفسیر می‌گردد. چخوف در این نمایشنامه، با نگاهی همزمان پر از طنز و ترحم، مرگ آرام اشرافیت روسیه و تولد پرسر و صدای جهان جدیدی را به تصویر می‌کشد.

۱. زمینه‌ی تاریخی: روسیه در آستانهٔ انقلاب

نمایشنامه در اوایل قرن بیستم، درست در آستانهٔ تحولات عظیم اجتماعی و سیاسی انقلاب ۱۹۰۵ و سپس ۱۹۱۷ نوشته شده است. فضای کلی اثر، بازتابی است از بی‌ثباتی و انتظار برای تغییراتی بزرگ. اشراف زمیندار در حال از دست دادن قدرت و ثروت خود هستند و طبقهٔ متوسط نوظهور (تاجران، سرمایه‌داران) در حال تصاحب جایگاه آنان است. «باغ آلبالو» آیینهٔ این گذار تاریخی است.

۲. شخصیت‌ها: نمادهای یک عصر

· رانِفسکایا (لیوبوف آندریونا): مالکهٔ باغ آلبالو، زنی است مهربان، بخشنده، احساساتی و به شدت غیرعملی. او نماد اشرافیت قدیم روسیه است که در خاطرات باشکوه گذشته زندگی می‌کند اما از درک واقعیت‌های اقتصادی و اجتماعی زمانه عاجز است. عشق او به باغ، بیشتر یک عشق نوستالژیک و شاعرانه است تا یک دغدغهٔ عملی برای نجات آن.

· گایِف (لئونید آندرییویچ): برادر رانفسکایا، مردی است که مانند خواهرش در گذشته سیر می‌کند و بیشتر وقت خود را به حرف‌زدن دربارهٔ طرح‌های غیرواقعی یا بازی بیلیارد می‌گذراند. سخنرانی‌هایش به کمدی‌دال عزیز نماد وابستگی بیمارگونهٔ او به گذشته است.

· لوپاخین: یرماکف تیموفییویچ: تاجری که پدر و پدربزرگش крепоتی در همین ملک بودند. او نماد جهان جدید، کار و سرمایه‌داری است. فردی عمل‌گرا، پرانرژی و خوش‌قلب که راه حلی منطقی برای نجات ملک ارائه می‌دهد: قطعه‌قطعه کردن باغ و تبدیل آن به ویلاهای تفریحی. موفقیت او، پیروزی سرمایه‌داری بر فئودالیسم است، اما خودش از این پیروزی کاملاً خوشحال نیست و نوعی بی‌قراری در وجودش احساس می‌شود.

· تروفیموف (پتیا): "دانشجوی جاودانه"، روشنفکری آرمان‌گرا که نمایندهٔ اندیشه‌های سوسیالیستی و انقلابی است. او گذشته را به کلی رد می‌کند و برای "کار" و "رهایی" از قید مالکیت私人 ارزش قائل است. رابطهٔ عاشقانه‌ اما بی‌ثمر او با آنیا، نماد ارتباط ناتمام ایده‌آلیسم با نسل جدید است.

· آنیا: دختر رانفسکایا، نمایندهٔ نسل جوانی است که از قید گذشته رها شده و با اشتیاق به آینده می‌نگرد. او تحت تأثیر پتیا، باغ را نه به عنوان یک میراث، که به عنوان نماد بردگی می‌بیند و با شوق از فروش آن استقبال می‌کند.

۳. باغ آلبالو: نماد مرکزی اثر

باغ آلبالو تنها یک ملک نیست؛ یک نماد چندلایه است:

· نماد گذشته و زیبایی از دست رفته: باغ، نمایانگر شکوه و زیبایی زندگی اشرافی است که دیگر کارایی اقتصادی ندارد.

· نماد روسیه: باغ را می‌توان به خود روسیه نیز تعبیر کرد؛ سرزمینی زیبا با گذشته‌ای غنی که در آستانهٔ تغییراتی بنیادین و خشونت‌بار قرار دارد.

· نماد زمان و گذرا بودن: شکوفه‌های سفید آلبالو که می‌ریزند، نماد زیبایی‌های زودگذر و غیرقابل توقف بودن گذر زمان هستند.

· زندان خاطرات: از نگاه پتیا و آنیا، باغ نماد بردگی و گذشته‌ای است که باید از آن رها شد.

۴. درون‌مایه‌های اصلی

· تعارض گذشته و آینده: اصلی‌ترین درون‌مایهٔ نمایشنامه است. نبرد بین رانفسکایا و گایف (نمایندگان گذشته) با لوپاخین (نمایندهٔ حال عمل‌گرا) و پتیا (نمایندهٔ آیندهٔ آرمانی) بر سر سرنوشت باغ، قلب نمایشنامه را تشکیل می‌دهد.

· ناتوانی در عمل: تمام شخصیت‌های وابسته به گذشته، در "حرف" زدن استادند، اما در "عمل" ناتوان. آن‌ها تا آخرین لحظه در رویاهای خود زندگی می‌کنند و قادر به تصمیم‌گیری عقلانی نیستند.

· طنز و ترحم: چخوف با شخصیت‌پردازی خود، هم به شخصیت‌هایش می‌خندد و هم برایشان دل می‌سوزاند. گایف با سخنرانی‌های مسخره‌اش خنده‌دار است، اما در همان حال، انسانیتی درمانده و غم‌انگیز دارد.

· امید در میان ویرانی: با وجود فروپاشی دنیای قدیم، نمایشنامه با امید به آینده پایان می‌یابد. آنیا به مادرش می‌گوید: "خداحافظ، خانه‌ی قدیمی! خداحافظ، زندگی گذشته!" و با پتیا به سوی زندگی جدیدی می‌روند. حتی صدای تبری که درختان را می‌زند، همزمان که نماد ویرانی است، نویدآغاز تازه‌ای را نیز می‌دهد.

نتیجه‌گیری: وداع با زیبایی بی‌ثمر

«باغ آلبالو» روایتی است از یک مرگ اجتناب‌ناپذیر. چخوف نه طرفدار گذشته‌ی پوسیده است و نه مشوق آینده‌ی پول‌محور و گاهی خشن. او تنها با نگاهی واقع‌بینانه و انسانی، گذار یک دورهٔ تاریخی را ثبت می‌کند.

پایان نمایشنامه، با صدای قفل شدن در و سپس "ضربه‌ای تنها و غم‌انگیز بر تنه‌ی درخت"، یکی از به یادماندنی‌ترین صحنه‌های تاریخ تئاتر است. این صدا، همزمان هم وداع با یک دنیای زیبا اما بی‌ثمر است، هم پرسشی است بزرگ دربارهٔ بهای پیشرفت: آیا برای ساختن جهان جدید، ناگزیر باید باغ‌های آلبالوی خود را نابود کنیم؟ این پرسش، «باغ آلبالو» را به اثری جاودان و جهانی تبدیل کرده است

استاستاست.اثجاودان و جهانی تبدیل کرده است.

کتابخانهکتابفئودور داستایفسکیادبیات
۱
۰
author.madio
author.madio
محمد مهدی زارعی نویسنده / بلاگر‌ کتاب / مقاله نویس دانش آموز-نویسنده
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید