ویرگول
ورودثبت نام
Arena
Arenaمن آرنا هستم؛ رام کننده پرتو. واژگان را بنگر چونان زیبا، پروانه سان، رخ مینمایند.
Arena
Arena
خواندن ۲ دقیقه·۱۰ روز پیش

سنگینی دسی‌بل

ساحل را اول صفحه بعد نوشتم و دفترچه را در جیب هل دادم. سریع کد ۹۹ را اعلام کردم. تا ترالی احیا برسد، با دست خالی CPR را انجام دادم. زیر لب زمزمه می‌کردم: «برگرد... لطفا برگرد. تو می‌تونی!» صدای شکستن دنده‌هایش را می‌شنیدم اما یاد گرفته بودم حتی اگر شکست هم باید ادامه دهم تا باز گردد.

پرستاران و پزشکان زیادی وارد اتاق شدند.

«دفیبریلاتور شارژ روی ۲۰۰!» دستور پزشک بود.

«شارژ شد»

ژل مخصوص را روی سینه‌اش ریختم و دسته الکتروشوک را رویش قرار دادم.

پزشک دستور clear داد. همه از تخت دور شدیم و شوک آغاز شد. بدنش از روی تخت بلند شد؛ یک نبض... دوباره بوق ممتد نمایان شد؛ خط صاف.

دستور دوم: «ولتاژ رو ۳۰۰، آماده... شوک!»

باز هم بدنش بالا آمد و نتیجه یکسان بود؛ خط صاف! مانیتور بی‌تفاوت کار خود را می‌کرد؛ انگار او در گذشته مانده بود.

عرق سردی روی پیشانی‌ام، روی سینه آقا کامران چکید. نگاهم به مانیتور دوختم: «برگرد! فقط یک ضربان!»

نبض نمی‌زد. نگاه پزشک را دیدم؛ پلک روی هم گذاشت و سریع پایین آورد. گویی داشت چشم را به مرگ عادت می‌داد: «کد ۹۹ تمام... زمان مرگ را اعلام کنید.» شاید هیچ وقت این لحظه برایمان عادی نشود...

پرستارها داشتند وسایل را جمع می‌کردند. من اما نمی‌توانستم دستانم را از روی قفسه‌ی سینه‌اش بردارم. دنده‌هایش زیر کف دستم خرد شده بود، اما من هنوز به یک معجزه امید داشتم و ادامه می‌دادم!

به صفحه‌ی خالی مانیتور خیره ماندم. خانم امیدی صفحه مانیتور را خاموش کرد. ساحل در گوشم زنگ می‌زد؛ اما این بار، دیگر نه از نفس آخرش، بلکه از سکوت خودم.

دستی روی دستانم قرار گرفت.

«هیرا؛ بیشتر از این کاری نمیشه کرد. تمومش کن.» آفرینش بود؛ آفرینش امیدی.

اشکم از گونه چکید و کنار رفتم. آفرینش آرام ملحفه سفید را روی سرش کشید. با هم از اتاق خارج شدیم.

کامران هم مثل ساحل رفت. نمی‌دانم ساحل او که بود؛ اما ساحل من؛ بهترین فرد زندگی‌ام بود...!

____________________________________________________

در خاموشی تو را صدا می‌کند: [لینک]

📌 سوال نویسنده از شما:

آیا تقصیر هیرا بود که کامران مرد؟ یا تقصیر سرنوشت؟

برای خواندن داستان‌، به کانال «آوانگارد» در پیام‌رسان بله سر بزنید.

📱 کانال «آوانگارد» در بله:

https://ble.ir/Avangard_Arena

#داستان_کوتاه

#سنگینی_دسی‌بل

#آوانگارد

🌕ای قصه‌ی خودنوشته؛ بی‌نام من، جایی مرو.🌕

۲
۰
Arena
Arena
من آرنا هستم؛ رام کننده پرتو. واژگان را بنگر چونان زیبا، پروانه سان، رخ مینمایند.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید