Arena·۱ ماه پیشمخاطب ناموجودشیفت شب بود. عاشق شیفت های شب مرکز اورژانس بودم. بیشتر تماس ها تنها مزاحمت داشت ولی چیزی درون قلبم میگفت اینبار متفاوت است.ساعت از نیمه شب…
Arena·۱ ماه پیشانحنای سکوتفردای آن روز منتظر خانواده کامران بودم. چون شیفتم تمام شده بود، روی نیمکتی در حیاط بیمارستان به انتظار نشستم. میخواستم بدانم او کیست؟ چرا آ…
Arena·۱ ماه پیشسنگینی دسیبلساحل را اول صفحه بعد نوشتم و دفترچه را در جیب هل دادم.سریع کد ۹۹ را اعلام کردم.تا ترالی احیا برسد،با دست خالی CPR را انجام دادم.زیر لب زمزم…
Arena·۱ ماه پیشفرکانس خاموشیامروز هم بخش ICU طاقتفرسا بود. بخش بوی الکل سوخته و عرق سرد میداد؛ بوی چیزی که دیگر برنمیگشت.قدمبهقدم به سمت اتاقهایی که امروز پرستار…
Arena·۱ ماه پیشسایهکش*یک سال بعدبی اراده به سمت بیمارستان کشیده شدم. خرمان خرمان در حیاط راه میرفتم. امروز سالگرد تولد دوباره من بود. چیزی که حال تبدیل به تنها…
Arena·۱ ماه پیشنقطه طلاییبا صدایی ضعیف چشم باز کردم. نمیدانستم کجا هستم. چند ثانیه به اطراف خیره شدم تا یادم آمد من برای عمل قلب به اینجا آمدم.اطراف را به دقت جست…
Arena·۱ ماه پیشرعدِ سکوتِ مطلقشب بود. فردا عمل سختی در پیش داشتم. میخواستم زندگی جدیدی را شروع کنم. فردا به عنوان «نورا»ی جدید متولد میشدم. تازه یک روز بود که پا به ۱۸…