ویرگول
ورودثبت نام
Arena
Arenaمن آرنا هستم؛ رام کننده پرتو. واژگان را بنگر چونان زیبا، پروانه سان، رخ مینمایند.
Arena
Arena
خواندن ۱ دقیقه·۱۲ روز پیش

نقطه طلایی

با صدایی ضعیف چشم باز کردم. نمی‌دانستم کجا هستم. چند ثانیه به اطراف خیره شدم تا یادم آمد من برای عمل قلب به اینجا آمدم.

اطراف را به دقت جست‌وجو کردم؛ اتاق سفید، دستگاه متصل، لوله‌ای که در دهانم بود و صدای بوق ممتد مرا آزار می‌داد!

کارت سفید، کنار تختم در بخش قلب بود. دست دراز کردم که بردارم اما خود جلو چشمم آمد. فکر می‌کردم روی هوا معلق است؛ اما نه. یک آستین سفید به دنبال آن بود و صاحب آستین، پرستار مهربان بود!

کارت را مقابل دیدگانم باز کرد: «فقط به دستات نگاه کن. اون ها حالا سرآغاز قصه تازه هستن!»

خواستم بگویم یعنی چه اما آن لوله دهانم مجال حرف زدن نداد. پرستار انگشتش را مقابل بینی گذاشت: «هیسسس، به وقتش همه چیز رو میفهمی!» و با قرار دادن کارت در دستم، مرا در هاله‌ای از ابهام گذاشت.

او از اتاق خارج شد و من هنوز در تفکر جمله و حرف او.

نقطه کوچک طلایی رنگ در زیر ملحفه سفید بیمارستان قائم شده بود. دستم را که به سرم متصل بود، آرام بالا آوردم. نور در کف دستم بود: گرم، امیدبخش!

سعی کردم که تن خسته خود را بالا بکشم. به وسیله کنترل تخت نیمه نشسته شدم و به دستم خیره شدم؛ شاید آغاز تازه‌ای که ازش می‌گفت این باشد!

یک سال بعد

تنها ترسم یک چیز بود؛ طلایی که هر روز پررنگ تر می‌شد...

____________________________________________________

🌟آغاز این سفر در «رعد» نهفته است: [لینک]

📌 سوال نویسنده از شما:

«طلایی» را در دستانت تصور کن. اولین حس تو چیست؟

برای خواندن داستان، به کانال «آوانگارد» در پیام‌رسان بله سر بزنید.

📱 کانال «آوانگارد» در بله:

https://ble.ir/Avangard_Arena

#داستان_کوتاه

#نقطه_طلایی

#آوانگارد

🌕ای قصه‌ی خودنوشته؛ بی‌نام من، جایی مرو.🌕

طلایی
۷
۰
Arena
Arena
من آرنا هستم؛ رام کننده پرتو. واژگان را بنگر چونان زیبا، پروانه سان، رخ مینمایند.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید