
خوانشی پدیدارشناسانه از زبان، قدرت، تاریخ و زیستجهان دیجیتال در ایران معاصر
لومپنیزم در ایران غالباً بهعنوان نوعی رفتار خشن، ادبیات تحقیرآمیز یا کنشهای تند اجتماعی فهم میشود. این نوشته تلاش میکند با رویکردی پدیدارشناسانه نشان دهد که لومپنیزم را میتوان بهعنوان تحولی در شیوه بودن جمعی تحلیل کرد. در این خوانش، زبان سیاسی پس از انقلاب به تدریج افقی از تجربه اجتماعی ایجاد کرده که در آن مرزبندیهای هویتی، قطعیت زبانی و سادهسازی جهان برجسته شدهاند. این الگوها بهمرور در بدن، زبان و واکنشهای اجتماعی رسوب کرده و نوعی هابیتوس جمعی ایجاد کردهاند. با گسترش شبکههای اجتماعی، این ساختار تاریخی وارد میدان دیجیتال شده و به دلیل منطق اقتصاد توجه، بازتولید و تشدید گردیده است. نوشته استدلال میکند که همزمانی این وضعیت با موج جهانی گرایشهای افراطی را میتوان در چارچوب دگرگونی گستردهتر زیستجهان معاصر فهم کرد.
هر جامعهای را میتوان از خلال زبانش شناخت؛ نه فقط از آنچه میگوید، بلکه از نحوهای که جهان را در زبان تجربه میکند. وقتی لحن گفتوگو در یک جامعه تغییر میکند، این تغییر تنها در سطح واژهها باقی نمیماند؛ بلکه نشاندهنده دگرگونی در شیوه مواجهه انسانها با حقیقت، با دیگری و با خود است.
در سالهای اخیر، بسیاری از ناظران اجتماعی از افزایش لحنهای تقابلی، قطعی و تحقیرآمیز در فضای عمومی ایران سخن گفتهاند. این وضعیت اغلب به بحرانهای اقتصادی یا سیاسی نسبت داده میشود. اما پرسش عمیقتر این است که آیا میتوان این پدیده را صرفاً واکنشی مقطعی دانست، یا باید آن را نشانه تحولی عمیقتر در زیستجهان اجتماعی فهم کرد؟
برای پاسخ به این پرسش، لازم است لومپنیزم را نه بهعنوان یک انحراف رفتاری، بلکه بهعنوان تغییری در افق تجربه جمعی بررسی کنیم.
لومپنیزم صرفاً یک رفتار اجتماعی نیست؛
بلکه شیوهای از تجربه جهان است که در آن، پیچیدگی جای خود را به مرزبندی و قطعیت میدهد.
در افق اندیشه هایدگری، انسان همواره در جهانی معنا مییابد که از پیش برای او گشوده شده است. این «گشودگی جهان» تنها از طریق تجربه فردی شکل نمیگیرد، بلکه در شبکهای از زبان، تاریخ و قدرت پدیدار میشود. در چنین چارچوبی، میتوان مشاهده کرد که وقتی ساختارهای سیاسی بهطور مداوم نوع خاصی از زبان را بازتولید میکنند، در واقع نه فقط یک سبک گفتار، بلکه نوعی افق فهم جهان را تثبیت میکنند.
این جهان تنها مجموعهای از اشیاء نیست، بلکه شبکهای از معانی، زبان و روابط است که شیوه بودن انسان را شکل میدهد. هایدگر نشان میدهد که انسان اغلب در وضعیت «گفتار عمومی» زندگی میکند؛ جایی که جهان از طریق روایتهای آماده و تکراری تجربه میشود.
در چنین افقی، زبان دیگر ابزاری برای کشف حقیقت نیست، بلکه قالبی برای بازتولید معناهای از پیش تثبیتشده میشود. اگر این چارچوب را بر تجربه اجتماعی ایران تطبیق دهیم، میتوان مشاهده کرد که زبان سیاسی پس از انقلاب به تدریج جهان را از خلال دوگانههایی روشن و قطعی بازنمایی کرده است. این دوگانهها تنها ابزار تحلیل سیاسی نبودهاند، بلکه افقی ایجاد کردهاند که در آن جهان به صورت میدان تقابل نیروهای مشخص تجربه میشود.
در این افق، لومپنیزم را میتوان بهعنوان نحوهای از گشودگی جهان توصیف کرد که در آن، جهان به صورت فضایی سادهشده، مرزبندیشده و کمتر چندلایه تجربه میشود.پیچیدگی و ابهام جهان کمتر مجال ظهور پیدا میکنند و زبان به سمت قطعیت و مرزبندی حرکت میکند. این وضعیت را میتوان یکی از ریشههای پدیداری لومپنیزم دانست.
در پدیدارشناسی اجتماعی، تاریخ نه مجموعهای از رویدادها، بلکه فرایندی است که نحوه تجربه انسان از جهان را شکل میدهد. در تجربه تاریخی ایران پس از انقلاب، میتوان مشاهده کرد که زبان سیاسی بهتدریج به فضایی تبدیل شده که در آن، مفاهیمی مانند «خودی» و «غیرخودی» نقش تعیینکنندهای در تعریف رابطه اجتماعی پیدا کردهاند.
این دوگانهها صرفاً مفاهیم سیاسی باقی نمیمانند؛ آنها به بخشی از تجربه زیسته جامعه تبدیل میشوند. برای فهم عمیقتر این فرایند، مفهوم هابیتوس نزد بوردیو اهمیت پیدا میکند. بوردیو نشان میدهد که ساختارهای قدرت تنها از طریق قوانین و نهادها عمل نمیکنند، بلکه در بدن، زبان و عادتهای روزمره افراد رسوب میکنند. این رسوب بهگونهای است که افراد بدون آگاهی مستقیم، جهان را مطابق با همان الگوها تجربه میکنند.
جامعه تنها دریافتکننده زبان قدرت نیست؛بلکه بهتدریج در بازتولید همان زبان مشارکت میکند.
در تجربه تاریخی ایران، تکرار زبانهای مرزبندیشده در میدان سیاست، رسانه و آموزش رسمی، به تدریج نوعی گرایش درونی ایجاد کرده است که در آن واکنشهای سریع، قاطع و تقابلی طبیعی جلوه میکنند. این وضعیت را میتوان بهعنوان شکلگیری هابیتوس لومپنی توصیف کرد.
در چنین شرایطی، جامعه تنها دریافتکننده زبان قدرت نیست، بلکه خود در بازتولید آن مشارکت میکند. این مشارکت اغلب ناآگاهانه است و به همین دلیل پایدار و مقاوم باقی میماند.
در اندیشه هایدگر، زبان خانه وجود است؛ یعنی جایی که انسان جهان را تجربه و معنا میکند. اگر زبان تغییر کند، نحوه تجربه وجود نیز دگرگون میشود. از این منظر، اشاعه تاریخی زبان لومپنی را میتوان بهعنوان دگرگونی در خانه وجود توصیف کرد.
وقتی زبان به میدان تثبیت موقعیت تبدیل میشود،شنیدن نیز از تجربه فهم به تجربه دفاع تغییر میکند.
یکی از پیامدهای مهم این تحول، تغییر در تجربه شنیدن است. وقتی زبان به میدان تثبیت موقعیت تبدیل میشود، شنیدن نیز از تجربه گشودگی به تجربه دفاع تغییر میکند. در چنین فضایی، گفتوگو دیگر فرآیند مشترک کشف معنا نیست، بلکه رقابتی برای تثبیت دیدگاهها میشود. واژهها ممکن است به جای آنکه امکان مکث و تأمل فراهم کنند، به نشانههایی برای تعیین جایگاه اجتماعی و سیاسی بدل شوند.
این تغییر در سطح بدن نیز تجربه میشود. مرلوپونتی نشان میدهد که انسان جهان را نه صرفاً از طریق ذهن، بلکه از طریق بدن و حضور در میان دیگران تجربه میکند. اگر زبان و لحن اجتماعی تغییر کند، تجربه بدنمند انسان در رابطه با دیگری نیز تغییر مییابد.
در تجربه اجتماعی امروز ایران، میتوان مشاهده کرد که تعاملات اجتماعی گاهی با نوعی تنش پیشینی همراه است؛ گویی بدنها پیش از آغاز گفتوگو در وضعیت دفاعی قرار دارند. این وضعیت را میتوان نشانهای از دگرگونی تجربه میانبدنی فهم کرد؛ جایی که حضور دیگری کمتر به صورت افق امکان فهم و بیشتر به صورت امکان تعارض تجربه میشود.این وضعیت میتواند در نحوه حضور افراد در فضاهای عمومی، روابط کاری و حتی تعاملات خانوادگی دیده شود.
یکی از زمینههای مهم گسترش چنین زبانهایی، تجربه ناامنی وجودی است. در دورههایی که آینده نامطمئن، هویتها شکننده و ساختارهای اجتماعی ناپایدار تجربه میشوند، انسانها اغلب به روایتهایی گرایش پیدا میکنند که جهان را سادهتر و قابل پیشبینیتر نشان میدهند.
زبانهای قطعی و مرزبندیشده میتوانند احساس کنترل ایجاد کنند. این زبانها پیچیدگی جهان را کاهش میدهند و امکان جهتگیری سریع فراهم میکنند. از این منظر، لومپنیزم را میتوان نه صرفاً خشونت رفتاری، بلکه نحوهای از مواجهه وجودی با اضطراب فهم کرد.
اگر تجربه ایران را در زمینه جهانی بررسی کنیم، میتوان مشاهده کرد که در بسیاری از جوامع معاصر نیز گرایش به روایتهای ساده، مرزبندیهای هویتی و زبانهای قطعی افزایش یافته است. این روند را میتوان نه صرفاً به عنوان تحولی سیاسی، بلکه به عنوان نشانهای از تغییر در افق تجربه جمعی در جهان معاصر فهم کرد؛ افقی که در آن انسانها جهان را بیش از گذشته در قالب تقابلهای روشن و پاسخهای سریع تجربه میکنند.
آرنت در تحلیل خود از ظهور اقتدارگرایی نشان میدهد که دورههای بیثباتی اجتماعی، اقتصادی و هویتی میتوانند زمینهای فراهم کنند که در آن، روایتهای ساده و قطعی جذابتر ظاهر شوند. در چنین شرایطی، پیچیدگی جهان به صورت امری فرساینده تجربه میشود و انسانها ممکن است به روایتهایی گرایش پیدا کنند که جهان را به مجموعهای از نیروهای مشخص و قابل تشخیص فروبکاهند. این روایتها اغلب با زبانهای قطعی و مرزبندیشده همراه میشوند، زیرا چنین زبانهایی امکان جهتگیری سریع در جهان ناپایدار را فراهم میکنند.
در بسیاری از جوامع معاصر، این گرایش با تغییرات گسترده اقتصادی، مهاجرتهای گسترده، بحرانهای هویتی و تحولات سریع فناوری همزمان شده است. در چنین فضایی، احساس ناامنی وجودی میتواند تقویت شود و زمینهای ایجاد کند که در آن، زبانهای ساده و روایتهای قطبیشده جذابیت بیشتری پیدا کنند. این وضعیت تنها به عرصه سیاست محدود نمیماند، بلکه در نحوه تجربه حقیقت، اعتماد اجتماعی و رابطه میان افراد نیز تأثیر میگذارد.
از منظر پدیدارشناسانه، میتوان مشاهده کرد که این گرایشهای افراطی، در بسیاری از موارد با تغییر در تجربه زبان و گفتوگو همراه هستند. زبان بهتدریج از میدان کاوش مشترک معنا فاصله میگیرد و به میدان تثبیت هویتها تبدیل میشود. در چنین فضایی، دیگری بیشتر به عنوان نماینده یک موضع یا گروه تجربه میشود تا به عنوان سوژهای چندلایه و پیچیده.
در این افق جهانی، تجربه ایران را میتوان بخشی از تحولی گستردهتر دانست. زبان سیاسی و اجتماعی که پیشتر در بستر تاریخی خاصی شکل گرفته بود، اکنون در جهانی قرار گرفته که شبکههای ارتباطی و تحولات فرهنگی، الگوهای مشابهی از سادهسازی و قطبیسازی را در مقیاس وسیعتر بازتولید میکنند. به این معنا، همزمانی لومپنیزم زبانی در ایران با موج جهانی گرایشهای افراطی را میتوان نه صرفاً یک تقارن تاریخی، بلکه نشانهای از دگرگونی عمیقتر در نحوه تجربه جهان معاصر دانست؛ جهانی که در آن، سرعت تحولات و فشردگی ارتباطات، امکان مکث و چندلایگی تجربه را کاهش داده و زمینه ظهور روایتهای قطعیتر را فراهم کرده است.
اگر در چارچوب پدیدارشناسی به شبکههای اجتماعی نگاه کنیم، آنها را نمیتوان صرفاً ابزار انتقال پیام دانست. شبکههای اجتماعی را میتوان بهعنوان محیطهایی فهم کرد که نحوه تجربه زمان، زبان و رابطه انسانی را تغییر دادهاند.
در زیستجهان سنتی، گفتوگو اغلب در فضایی رخ میداد که حضور بدنی، مکث، و امکان اصلاح تدریجی فهم در آن وجود داشت. اما در زیستجهان دیجیتال، تجربه ارتباط با سرعت، فشردگی و نمایشمحوری همراه شده است. این تغییر در تجربه زمان و حضور، به تدریج نحوه ظهور معنا را نیز دگرگون کرده است.
در چنین فضایی، معنا اغلب در قالب پیامهای کوتاه، قطعی و سریع ظاهر میشود. پیچیدگی و ابهام، که در گفتوگوهای طولانیتر امکان ظهور دارند، کمتر مجال بروز پیدا میکنند. این دگرگونی در تجربه معنا، میتواند زمینهای ایجاد کند که زبانهای سادهتر و مرزبندیشده جذابتر ظاهر شوند.
شبکههای اجتماعی بر اساس ساختاری عمل میکنند که میتوان آن را «اقتصاد توجه» نامید؛ ساختاری که در آن، پیامهایی بیشتر دیده میشوند که واکنش سریعتری ایجاد کنند. در این فضا، پیامهایی که حاوی قطعیت، هیجان یا مرزبندی روشن هستند، معمولاً بیشتر گسترش مییابند.
از منظر پدیدارشناسی، این وضعیت باعث میشود جهان به صورت مجموعهای از موقعیتهای فوری و واکنشی تجربه شود. فرد کمتر فرصت دارد که پدیدهها را در افق زمانی گستردهتر تجربه کند. در نتیجه، زبانهایی که نیازمند تأمل هستند، ممکن است کمتر حضور یابند.
در چنین شرایطی، الگوهای لومپنی میتوانند با ساختار شبکههای اجتماعی همخوانی پیدا کنند. لحنهای قاطع، تمسخرآمیز یا مرزبندیشده، به دلیل قابلیت انتشار سریع، بیشتر دیده میشوند و به تدریج به بخشی از تجربه عمومی زبان تبدیل میگردند.
مرلوپونتی نشان میدهد که تجربه دیگری در حضور بدنی شکل میگیرد؛ یعنی انسان دیگری را نه صرفاً از طریق واژهها، بلکه از طریق حضور کامل او تجربه میکند. در شبکههای اجتماعی، این تجربه دگرگون میشود.
دیگری اغلب به تصویر، جمله کوتاه یا هویت نمادین فروکاسته میشود. در چنین وضعیتی، امکان تجربه پیچیدگی انسانی کاهش مییابد. فرد ممکن است دیگری را بیشتر به صورت نماینده یک گروه یا دیدگاه تجربه کند تا به عنوان انسانی چندلایه.
این فروکاهش، میتواند زمینهای فراهم کند که زبانهای مرزبندیشده و تقابلی آسانتر ظاهر شوند. زیرا وقتی دیگری به نماد تبدیل میشود، رابطه با او نیز میتواند سادهتر و قطعیتر تجربه شود.
از منظر بوردیو، شبکههای اجتماعی را میتوان میدان جدیدی دانست که در آن، سرمایه نمادین و قدرت اجتماعی بازتوزیع میشود. در این میدان، افرادی که توانایی تولید پیامهای سریع، قاطع و هیجانی دارند، اغلب بیشتردیده میشوند.
این فرایند میتواند به بازتولید هابیتوس لومپنی کمک کند. یعنی الگوهای زبانی و رفتاری که پیشتر در میدان سیاست یا رسانه رسمی شکل گرفته بودند، اکنون در فضای دیجیتال توسط خود جامعه بازتولید میشوند.
در این وضعیت، جامعه نه تنها دریافتکننده زبان قدرت، بلکه مشارکتکننده در بازتولید آن میشود. این مشارکت، اغلب بدون آگاهی مستقیم از ریشههای تاریخی آن رخ میدهد.
شبکههای اجتماعی علاوه بر تغییر زبان، تجربه انسان از جهان را نیز دگرگون کردهاند. حضور دائمی اخبار، بحرانها و واکنشهای جمعی، میتواند نوعی تجربه دائمی از بیثباتی ایجاد کند.
در چنین فضایی، فرد ممکن است جهان را به صورت محیطی تجربه کند که در آن، وقایع با سرعت رخ میدهند و فرصت فهم عمیق کاهش مییابد. این تجربه میتواند گرایش به روایتهای ساده و قطعی را تقویت کند؛ روایتهایی که احساس کنترل بیشتری ایجاد میکنند.در اینجا، شبکههای اجتماعی میتوانند به عنوان محیطی ظاهر شوند که لومپنیزم را نه فقط بازتاب میدهد، بلکه آن را تشدید میکند.
انسان امروز ممکن است بیش از هر زمان دیگری در ارتباط باشد،اما این ارتباط گاه در جهانی رخ میدهد که سرعت آن، امکان مکث و فهم را کاهش داده است.
در سطح جهانی نیز، شبکههای اجتماعی نقش مهمی در گسترش روایتهای ساده و مرزبندیهای هویتی ایفا کردهاند. در بسیاری از جوامع، میتوان مشاهده کرد که زبانهای قطعی و هیجانی در فضای دیجیتال سریعتر گسترش مییابند.
این روند باعث شده است که تجربه سیاسی و اجتماعی در بسیاری از کشورها به سمت قطبیشدن حرکت کند. در چنین فضایی، مرزبندیهای هویتی و روایتهای ساده میتوانند تقویت شوند.
از این منظر، شبکههای اجتماعی را میتوان به عنوان یکی از عوامل همزمانی تجربه ایران با موج جهانی گرایشهای افراطی فهم کرد. این فضا، الگوهایی را که پیشتر در برخی جوامع شکل گرفته بودند، در سطح جهانی بازتاب و تشدید میکند.
در مجموع، میتوان مشاهده کرد که شبکههای اجتماعی نه تنها زبان، بلکه نحوه تجربه همبودگی انسانی را تغییر دادهاند. انسانها ممکن است بیش از گذشته در ارتباط باشند، اما این ارتباط اغلب در فضایی رخ میدهد که سرعت و نمایشمحوری در آن غالب است.
از منظر پدیدارشناسانه، لومپنیزم، خشونت زبانی و گرایشهای افراطی را میتوان به عنوان نشانههایی از تحول در نحوه گشودگی جهان برای انسان معاصر دانست. این تحول نتیجه تعامل پیچیده تاریخ سیاسی، ساختار قدرت، تجربه بدن، زبان و فناوری است.
در چنین شرایطی، جامعه ممکن است جهانی را تجربه کند که روشنتر و سریعتر به نظر میرسد، اما کمتر مجال چندلایگی و تأمل فراهم میکند. رابطه با دیگری میتواند همزمان نزدیکتر و پرتنشتر شود، و زبان به جای میدان گفتوگو، به میدان تثبیت مرزها بدل گردد.
هستی و زمان — مارتین هایدگر — ترجمه عبدالکریم رشیدیان — نشر نی — ۱۳۸۶
تمایز: نقد اجتماعی داوری ذوق — پیر بوردیو — ترجمه حسن چاوشیان — نشر ثالث — ۱۳۸۹
خاستگاههای توتالیتاریسم — هانا آرنت — ترجمه محسن ثلاثی — نشر ثالث — ۱۳۸۵
پدیدارشناسی ادراک — موریس مرلوپونتی — ترجمه مسعود علیا — نشر مرکز — ۱۳۸۱