هویجوری نگاشت - دوم اردیبهشت

حتما شما هم تجربه کردین وقتایی که درس و مشخ(مشق) زیاد داشتیم یه جور علاقه و اشتیاق شدید به انجام کارهای نامربوط پیدا می‌کردیم، به سرمون میزد گل‌های قالی رو بشماریم، اتاقمونو مرتب کنیم، جزوه‌هارو پاکنویس کنیم، دفترارو خط کشی کنیم.... خلاصه هر کاری غیر از اونکاری که مجبور بودیم انجام بدیم. امروز هم واسه من یکی از اون روزاس. کلی کار واسه انجام دادن هست و به سرم زده که بنویسم.

کاش مث این آقاهه چند تا دست داشتم. البته دست لازم نیست، همت می خواد
کاش مث این آقاهه چند تا دست داشتم. البته دست لازم نیست، همت می خواد


طبق قراری که با خودم گذاشتم و توی پست‌های اولیه بهش اشاره کردم، می‌خواستم گاهنوشت‌هایی از زندگی روزمره اینجا بذارم و یکم لاف بیام و بقول معروف شو‌آف(1) کنم. بعد تصمیم گرفتم که زیاد روزمره نویسی نباشه که اگه پستی علمی و به درد بخور گذاشتم این وسط گم نشه، اما خوشبختانه پست علمی توی ویرگول زیاد شده و در مورد هرچیزی که بخوای یه پست خوب و به دردبخور هست. تازه پست علمی اینقدر وقت برای تهیه مطلب و مطالعه می‌خواد که فعلا از عهده اینجانب خارجه. بخاطر همین تصمیم گرفتم(فعلاً) هر از گاهی گریزی بزنم و با عنوان "هویجوری نگاشت" چیزایی بنویسم. صرفا برای تمرین و شوآف کردن. والا. مگه چیمون از بقیه کمتره. تازه آبادانی هم هستیم.(در مورد این لاف اومدن های نوشتاری که توی ویرگول زیاد شده بعداً سر فرصت می گم)

در مورد فیلم:

چند شب پیش فرصتی شد و فیلم The Commuter (مسافر) رو دیدم. فیلم خوبیه. مهیجه و اگه آخر شب هم ببینین خوابتون نمیگیره. البته فیلم Non-Stop همین کارگردان و همین هنرپیشه باحال تره.

یه روز هم ماهواره فیلم "ده فرمان" رو نشون میداد که قسمت هاییش رو دوباره دیدم و هوس کردم فیلم Exodus: Gods and Kings (ساخته ریدلی اسکات بزرگه و گلشیفته هم توش بازی می کنه) رو ببینم(امان از جوگیری). دانلودش کردم و میخواستم دیروز ببینم که مهمون اومد و نقشه هام نقش برآب شد. اگه دیدین و کامنتی در موردش دارین بگین.

یادمه بچه بودم، حدود 7-6 سال. یه شب گفتن که تلویزیون قراره فیلم "ده فرمان" رو نشون بده و بابام که فیلمو توی سینما دیده بود تعریف می کرد که فیلم قشنگی و صحنه های قشنگ و عجیبی داره. منم با اشتیاق زیاد به همراه خانواده پای تلویزیون نشستم و تا فیلم شروع شد خوابم برد. فقط اون صحنه که دریا شکافته میشه رو بیدارم کردن که ببینم. این صحنه واسه اون زمان (1956) خیلی عجیب و ناممکن بوده و یادمه بعدها در مورد ساختش خیلی صحبت می کردن، الان خیلی بچگونه و ساده و غیر طبیعی بنظر میرسه. با این حال دیدن فیلم‌های کلاسیک لذت خاصی داره.


دیگه اینکه جونم واستون بگه چند وقتیه در حال ساخت دستگاه دیجیتالی برای گلخونه‌های هیدروپونیک (گلخونه هایی که گیاهان توی آب یا خاک های خیلی سبک کاشته میشن) هستم. این دستگاه مواد غذایی رو به نسبت‌هایی که واسش تعریف می کنیم، ترکیب میکنه و به گیاه میده. برای تستش هم گوجه فرنگی کاشتیم و چند روز پیش اولین محصولو برداشت کردیم. اینم عکسش:


1- این اصطلاح شوآف رو چند روزه از اینور اونور زیاد می‌شنوم و می‌خونم، گاهی یه جملات و اصطلاحات و اسامی رو که تا حالا نشنیدیم، می‌شنویم و بعدش یه دوجین از اونو از جاهای مختلف به گوشمون می‌خوره. توی کتاب "فوق طبیعت" در مورد اینجور اتفاقات چیزایی نوشته که اگه فرصت شد حتما یه پست در موردش می‌نویسم.


نمی‌فهمم 1: تو زندگی خیلی چیزارو نفهمیدم و نمی‌فهمم، شاید هم خودمو به نفهمیدن می‌زنم. تصمیم گرفتم گاهی آخر نوشته ها اونارو با شماره بنویسم. حالا که صحبت شوآف شد، یکی از این نمی‌همم هارو می‌گم. اونایی که آی دی اکانتشون توی اینستاگرام و فیس بوک و تلگرام و ویرگول با دکتر یا .Dr شروع میشه رو نمی‌فهمم. خوب که چی؟ حالا اگه پیجی در مورد کار تخصصیشون باشه درسته، مثلا طرف دکتر دندونپزشکه و یه پیج زده که آدرس مطب و نمونه کارهاش هست یه چیزی، اما اونکه مطلب غیر مرتبط نوشته دیگه چرا؟