هر نوشتنی از یک نقطه آغاز میشود؛ از یک پرسش، یک دغدغه، یا گاهی از یک خلأ. بسیاری از متونی که امروز منتشر میشوند، از این مرحله عبور نکردهاند. آنها بیشتر واکنشاند تا اندیشه؛ بیشتر پاسخ به بازارند تا پاسخ به ضرورت. در چنین وضعیتی، روایت نه برای فهم، بلکه برای مصرف تولید میشود.

اما روایت، در معنای جدی خود، مسئولیت است. مسئولیت در برابر منبع، در برابر تاریخ، و مهمتر از همه در برابر مخاطبی که قرار نیست صرفاً خواننده باشد، بلکه باید شریک فهم متن شود. متنی که بدون این مسئولیت نوشته شود، هرچقدر هم پرزرقوبرق باشد، عمرش کوتاه است.
در حوزهٔ فرهنگ و پژوهش، این مسئولیت دوچندان میشود. چرا که این حوزهها مستقیماً با حافظهٔ جمعی سروکار دارند؛ با چیزهایی که اگر یکبار نادرست یا شتابزده ثبت شوند، بهسادگی قابل اصلاح نیستند. تاریخ، ادبیات و روایتهای محلی، میدان آزمونوخطا نیستند.
بخش مهمی از آنچه امروز مغفول مانده، نه در مرکز روایتهای رسمی، بلکه در حاشیههاست؛ در متنهای کمتیراژ، در تجربههای زیسته، در اسناد و روایتهایی که بهدلیل مستقلبودن، هیچگاه وارد جریان غالب نشدهاند. این حاشیهها، اگر دیده نشوند، بهتدریج حذف میشوند؛ نه با تصمیم، بلکه با بیتوجهی.
استقلال در کار فرهنگی، بهمعنای فاصلهگرفتن از کیفیت یا مخاطب نیست؛ بهمعنای وفاداری به معناست. یعنی پذیرفتن این واقعیت که بعضی متنها دیر خوانده میشوند، اما ماندگار میمانند. یعنی باور به اینکه عمق، همیشه پرمخاطب نیست، اما همیشه اثرگذار است.
نوشتن و نشرِ مسئولانه، شبیه کار با مادهٔ خام است؛ نیاز به صبر دارد، به دقت، و به وسواس. در چنین نگاهی، هر متن باید توجیه وجودی داشته باشد: چرا نوشته شده؟ چه چیزی را روشن میکند؟ و قرار است در حافظهٔ فرهنگی چه جایگاهی داشته باشد؟
شاید امروز بیش از هر زمان دیگری، به فضاهایی نیاز داریم که عجله نداشته باشند؛ فضاهایی که اجازه دهند متن قبل از انتشار، فکر شود و قبل از دیدهشدن، سنجیده شود. چنین فضاهایی، نه برای پر کردن قفسهها، بلکه برای ساختن حافظه شکل میگیرند.
روایت، اگر درست آغاز شود و درست به پایان برسد، فقط یک متن نیست؛ نشانهٔ یک رویکرد است. رویکردی که باور دارد فرهنگ با دقت زنده میماند، نه با شتاب.