ویرگول
ورودثبت نام
عزیز بنی هاشمی
عزیز بنی هاشمیدرباره خودم چیزی برای گفتن ندارم جز اینکه تلاش های زیادی کردم که بعضی ها با موفقیت توأم شد و بعضی ها هم برای من تجربه شده اند. این روزها هم برای اینکه خودم باشم ٬ سخت تلاش می کنم
عزیز بنی هاشمی
عزیز بنی هاشمی
خواندن ۱۸ دقیقه·۱۰ ساعت پیش

طوفان دیماه و دوستی هایی که شکستند

همه ما شاید کاری در گذشته کرده ایم که تا سالها اثر آن بر روی زندگی ما مانده است. رفاقتی را آغاز کرده ایم. محصولی ساخته ایم و به بازار عرضه کردیه ایم یا حتی

ازدواج کرده ایم و بچه دار شده ایم و هر روز داریم تغییرات و رشد و نمو کودک خود را نگاه می کنیم .

ولی یکی از عجیب ترین چیزهایی که در زندگی من هست و همیشه به آن به عنوان متر و معیاری برای رابطه خودم با گذشته و جامعه نگاه می کنم یک پست ساده است در ویرگول
تنهاترین نهنگ دنیا فقط یک قصه نیست.

به خاطر دارم روزی که این مطلب را می نوشتم عمیقاً غمگین بودم و موقع نوشتن این مطلب و شنیدن آهنگ مربوط به گروه Iday نرم نرم گریه می کردم.

https://youtu.be/VbWZWl8kVgc?si=KlPi2Au7QLAk5Hl6

هنوز هم با شنیدن این آهنگ٬ غم همه وجود من را به یکباره بغل می کند و به سمت تاریک ترین لحظه های تجربه شده این سال های زندگی می کشد.

این قسمت از نوشته شاید دردناک ترین قسمت نوشته من بود
« ﺍﯾﻦ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺷﺎﯾﺪ ﺣﮑﺎﯾﺖ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺑﺎﺷﺪ ، ﺳﺨﻦ ﮔﻔﺘﻦ ﻭ ﺯﯾﺴﺘﻦ ﺩﺭ ﺁﻭﺍﻫﺎ ، ﺭﻭﯾﺎﻫﺎ ﻭ ﺩﻧﯿﺎﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺗﻮﺳﻂ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻗﺎﺑﻞ ﺩﯾﺪﻥ، ﺷﻨﯿﺪﻥ ﻭ ﺩﺭﮎ ﮐﺮﺩﻥ ﻧﯿﺴﺖ.»


از روزی که این مطلب را نوشتم شاید سالها گذشته (در حدود هشت یا نه سال) ولی حس و حال آن لحظه هنوز هم برای من تازه و عمیق است . پشت میزم در فضای تاریک اتاق کار نشسته بودم و سعی می کردم ذهن آشفته خودم را جمع و جور کنم.

تجربیات در هم گره خورده خودم از ارتباطات و همکاری هایی که داشتم و سؤالات جدیدی که در یک جلسه دوستانه در اتاق بازرگانی اصفهان برای من مطرح شده بود.

ولی دیروز باز به این پست برگشتم و بعد از مدت ها در ویرگول مطلبی در مورد کیمیای سعادت نوشتم . در مورد کیمیایی که در معاشرت با دوستان معنی پیدا می کند . در جذاب ترین لحظه هایی که بین تو و رفقای شفیق ممکن است پیش بیاید از جنس همدلی و همراهی .

شاید شما هم این روزها دو پاره یا چندپاره شده باشید مثل من ٬ مثل آماری که در این عکس روی پست همیشه مرجع من هم قابل دیدن است.

نقطه گسست٬ بین من و بسیاری از دوستانم در این تاریخ شکل گرفته است
نقطه گسست٬ بین من و بسیاری از دوستانم در این تاریخ شکل گرفته است

فاصله بین این فراز و فرود ٬ تغییر نگاه من به کسانی است که شاید سالها با آنها احساس دوستی داشتم ولی امروز به راحتی می توانم بگویم که اصلاً نمی شناختم و نمی شناسم هیچ کدامشان را
روزهای بعد این اتفاق و با شروع حمله نظامی اسرائیل و آمریکا به ایران این شکاف به شدت بحرانی تر شد. مواجهه با کسانی که از فردای فرود اخلاق و عقلانیت٬ انگاری همه چیز خود را هم در این فرود جا گذاشتند و به یک باره فراموش کردند که هرچه باشد باید بین ظرف و مظروف تفاوت قائل شد.

خاطره ای از شب نشینی در شبستان مسجد جامع عباسی به همراهی دوستی جانی که از دست رفت
خاطره ای از شب نشینی در شبستان مسجد جامع عباسی به همراهی دوستی جانی که از دست رفت

من همیشه عاشق شهرم اصفهان بوده ام و از همه مهمتر همیشه عاشقانه به ایران دل بسته بودم و هستم. در این وانفسای عقلانیت هم من هنوز پیرو عقلانیت ملاصدرا هستم در تطابق ظرف و مظروف .

تطابق ظرف و مظروف: اندیشمندانی مانند ابن‌سینا تا ملاصدرا بر این باورند که شرافت و ارزش هر مظروفی (مانند علم یا روح) ایجاب می‌کند که ظرف مناسبی برای نگهداری آن وجود داشته باشد


حالا چرا اینجا به مفهوم ظرف و مظروف و نگاه فلسفی به این موضوع رسیده ام؟

بسیاری از کسانی که این روزها پس از این فرود بزرگ اخلاقی که البته مسبوق به سابقه هم بوده است و در طی بیست سال گذشته شاید بارها در مقیاس های کوچک تر شاید تکرار شده بود ٬ به اعتراض و مخالفت با حکومت برخواسته اند ٬ در نگاه من تفاوت معنایی بین ظرف و مظروف قائل نیستند.

مفهوم ظرف و مظروف (Container and Contained) یکی از استعاره‌های بنیادین در فلسفه و منطق است که به رابطه میان قالب (فرم، مکان، یا بستر) و محتوای (معنا، حقیقت، یا شیء) درون آن اشاره دارد و در مباحث هستی‌شناسی و معرفت‌شناسی بررسی می‌شود.


اگر بخواهم دقیق تر موضوع را باز کنم لازم است که اینجا به مصداق بپردازم و توضیح دهم که از دید من ظرف در نگاه من ایران جان است و مظروف حکومت فعلی است که در افق پنجاه ساله فعلی در ظرف مکانی و فرم کشور ایران نمود یافته است.
حالا از چند جنبه می توانم به این تحلیل و نگاه بپردازم

اول - اصالت و بقای ظرف در برابر زوال‌پذیری مظروف

  • ایران (ظرف): دارای جغرافیا، تاریخ چندهزارساله، بسترهای فرهنگی عمیق و تمدنی پیوسته است. در فلسفه سیاسی، این همان «جرم» یا ماده اصلی است که ثابت و پایدار می‌ماند.

  • حکومت (مظروف): رژیم‌های سیاسی صرفاً شکل‌ها و قالب‌های گذرا هستند. در طول تاریخ، مظروف‌های متعددی (از هخامنشیان و صفویان تا پهلوی و جمهوری اسلامی) داخل این ظرف ریخته شده‌اند. از نظر فلسفی، ظرف همواره پس از رفتن یا تغییر مظروف، پابرجا می‌ماند.

د‍وم - بحران عدم تناسب حجم ظرف و مظروف

  • تنگنای ایدئولوژیک: بحران زمانی رخ می‌دهد که مظروف (حکومت) بخواهد ظرف بزرگ‌تر (کشور) را مچاله کند تا هم‌اندازه خودش شود.

  • تکثر در برابر انحصار: هویت ایران (ظرف) چندبعدی و متکثر است (شامل میراث باستانی، لایه‌های مذهبی و گرایش‌های مدرن). وقتی حکومت (مظروف) اصرار دارد خود را به یک قالب تک‌بعدی و صلب محدود کند، تعادل به هم می‌خورد. ظرفیت فرهنگی و تاریخی ایران بسیار وسیع‌تر از آن است که در چارچوب یک ایدئولوژی خاص محصور شود، و همین امر باعث پس‌زدگی و اصطکاک مدام می‌شود.

سوم - فرسودگی و آسیب به ظرف

  • رابطه متقابل: در یک وضعیت هماهنگ، مظروف باید به ظرف هویت ببخشد و آن را حفظ کند، و ظرف نیز به مظروف مشروعیت و فضا می‌دهد.

  • تخریب بستر: وقتی یک ساختار سیاسی اولویت خود را به جای حفظ کشور، بر بقای ایدئولوژیک خود بگذارد، ظرف را دچار فرسودگی می‌کند. بحران‌های زیست‌محیطی، تخلیه سرمایه‌های اقتصادی و مهاجرت گسترده نخبگان (فرار مغزها)، در واقع آسیب‌هایی است که مظروفِ ناسازگار به بدنه و کیفیت خودِ ظرف وارد می‌آورد.

حالا که به این سه جنبه از نگاه مصداقی من در بحث ظرف و مظروف اشاره کردم می خواهم بگویم که با وجود اینکه هر سه نگاه در این برهه زمانی قابل تأمل و تمرکز است ولی من در این بین تمرکز و نیت اصلی خودم از ورود به این بحث را تمرکز روی اصل اول گذاشته ام.

تمرکز بر مورد اول، یعنی «اصالت و بقای ظرف (ایران) در برابر زوال‌پذیری مظروف (حکومت‌ها)»، ما را به یکی از بنیادی‌ترین مباحث فلسفه تاریخ و فلسفه سیاسی می‌رساند. در این دیدگاه، ایران به عنوان یک «امر کلان، اصیل و جوهری» تبیین می‌شود و حکومت‌ها به عنوان «امور جزئی، عرضی و گذرا».

برای شکافتن این بحث، می‌توانیم این رابطه را از سه زاویه فلسفی و تحلیلی بررسی کنیم:

نکته اول - تمایز «جوهر» و «عرض» (فلسفه ارسطویی و اسلامی)

در فلسفه، جوهر آن چیزی است که ذاتش مستقل است و پایدار می‌ماند، اما عرض ویژگی‌هایی است که می‌آیند و می‌روند و بقایشان وابسته به جوهر است.

  • ایران به مثابه جوهر: تمدن، جغرافیا، فرهنگ و روح جمعی ایران، جوهر این سرزمین است. این جوهر در طول هزاران سال، با وجود هجوم‌ها، جنگ‌ها و دگرگونی‌های عظیم، هویت بنیادین خود را حفظ کرده است.

  • حکومت به مثابه عرض: شکل‌های حکومتی، رژیم‌های سیاسی و حاکمان، «اعراض» این جوهر هستند. آن‌ها می‌آیند، مدتی روی این جوهر بار می‌شوند، شکل ظاهری آن را موقتاً تغییر می‌دهند و سپس زائل می‌شوند. زوالِ عرض (حکومت)، صدمه‌ای به اصلِ وجودیِ جوهر (ایران) نمی‌زند.

نکته دوم - پدیده «هضم فلسفی» مظروف در ظرف

یکی از شگفت‌انگیزترین ویژگی‌های ظرف ایران در طول تاریخ، خاصیت جذب و هضمِ مظروف‌های مهاجم یا ناهمگون بوده است.

  • نمونه‌های تاریخی: هنگامی که مغولان یا اعراب به ایران حمله کردند و قدرت سیاسی (مظروف جدید) را به دست گرفتند، ظرف ایران به دلیل عمق فرهنگی خود، آنها را در خود حل کرد. مظروفِ مهاجم مجبور شد برای بقای خود، زبان فارسی، آداب دیوان‌سالاری ایرانی و فرهنگ این ظرف را بپذیرد.

  • نتیجه: این ظرف است که در نهایت به مظروف شکل می‌دهد، نه برعکس. حتی صلب‌ترین مظروف‌ها نیز در درازمدت مقهورِ منطق و جاذبهٔ درونی این ظرف می‌شوند.

نکته سوم و مهم - مغالطه «هم‌پوشانی ظرف و مظروف» (بحران مشروعیت)

بزرگ‌ترین خطای فلسفی و سیاسی یک حکومتِ زوال‌پذیر این است که خود را عینِ ظرف بپندارد. حکومت‌ها معمولاً با پروپاگاندا سعی می‌کنند این خط‌کشی را پاک کنند و بگویند: «اگر ما نباشیم، ایران هم نخواهد بود.»

اگرچه که در این بین تمایل و فشار نیروهای خارجی و فرعی همچون حضور کشوری به نام اسرائیل و نگاه ایدئولوژیک این کشور به توسعه تمدنی در خاورمیانه و تمایل به از هم پاشیدن فرهنگ و تمدن ایران هم مؤثر است ولی در مفهوم عام ٬ هیچ مظروفی نمی تواند با این مغالطه فلسفی خود را عین ظرف بپندارد.

  • تفکیک آگاهی جمعی: در ذهن جامعه، وقتی آگاهی فلسفی و تاریخی رشد می‌کند، مردم حساب این دو را از هم جدا می‌کنند. این جدایی ذهنی، نقطه آغاز زوال مشروعیت مظروف است؛ چرا که جامعه متوجه می‌شود آسیب زدن به مظروفِ ناکارآمد، به معنای نابودی ظرف نیست، بلکه تلاشی برای نجات و پاکسازی ظرف است.

نکته چهارم - فرسایش مظروف در تقابل با زمان (منطق آنتروپی)

طبق قوانین فلسفی و طبیعی، امور صلب و انحصارطلب (مظروف‌های صلب) به مرور زمان دچار فرسودگی و آنتروپی (فروپاشی درونی) می‌شوند؛ چون انرژی زیادی را صرفِ مقاومت در برابر تغییرات محیطی می‌کنند. در مقابل، ظرف (ایران) به دلیل تکثر و انعطاف‌پذیریِ پنهان در لایه‌های فرهنگی‌اش، خاصیت خود‌پالایی دارد و پس از هر دوره بحران، دوباره خود را بازسازی می‌کند.


حالا شاید توانسته باشم شما را به عنوان مخاطب به نقطه ای از ذهن خودم رسانده باشم که نقطه ورود من به آن نقطه فراز و فرود اصلی داستان بود. اتفاقات دیماه ۱۴۰۴ و جدایی من از بسیاری از دوستان سابق و کسانی که در طی چند ماه بعد آن تا به امروز هر روز از آنها دورتر و دورتر شده ام.

از دید من سخت ترین نقطه برای ورود به این بحث و اتفاقات گذشته بر جامعه ایران و ایران عزیزمان شاید همین نقطه تعادل استراتژیک و ملی است که تفاوت میان «اپوزیسیون ملی» و «جریان‌های وابسته یا ویرانی‌طلب» را مشخص می‌کند.

من در عمل دست روی دو لبه یک قیچی گذاشته‌ام: تهدید خارجی علیه اصلِ ظرف و انحصارطلبی داخلی مظروف.

برای تحلیل عمیق تر این هم‌زیستیِ دوگانه (حفظ ظرف در عینِ تلاش برای تغییر مظروف)، مجبورم باز هم این وضعیت را از سه زاویه فلسفی و سیاسی بررسی کنم:

نگاه اول - دیالکتیک تهدید خارجی؛ تلاش برای شکستن ظرف به بهانه حذف مظروف

برخی بازیگران منطقه‌ای و بین‌المللی (مانند اسرائیل یا جریان‌های تجزیه‌طلب)، بحران‌های اجتماعی درون ایران را نه فرصتی برای اصلاح یا دموکراسی، بلکه فرصتی برای تکه‌تکه کردن خودِ ظرف می‌بینند.

  • استراتژی چندپاره کردن: از نظر فلسفه سیاسی، یک «ایرانِ ضعیف، تجزیه شده و غرق در جنگ داخلی» برای این بازیگران بسیار مطلوب‌تر از یک «ایرانِ دموکراتیک، قوی و توسعه‌یافته» است.

  • تغییر هدف: در این سناریو، دشمن خارجی به جای نشانه‌گیریِ مظروف (حکومت)، خطوط گسستِ قومی، زبانی و جغرافیاییِ ظرف (کشور) را هدف می‌گیرد تا کل سازه را نابود کند.

اولین بار که به دعوت یکی از دوستان بعد از شروع اعتراضات در تورنتو به تجمعی دعوت شدم ٬ در مسیر متوجه شدم داریم به سمت خیابان دانشگاه (University Ave) در تورنتو حرکت می کنیم. به سمت کنسولگری ایالات متحده آمریکا. از دور صدای جمعیت بلند بود و من سردرگم از چرایی این تجمع در این محل هرچه به محل تجمع نزدیک تر می شدم بر شدت تعجبم افزوده می شد.
و اولین مواجهه من با پلاکاردهایی که در دست جمعیت بود و هماهنگی جلسه که از طرف جمعیت طرفداران یک جریان اپوزیسیون مخالف جمهوری اسلامی خارج از ایران برای دعوت از آمریکا و البته اسرائیل برای حمله نظامی به ایران برنامه ریزی شده بود.

لحظاتی مات و مبهوت به جمعیت نگاه می کردم و باور نمی کردم دارم چه چیزی را از کسانی که به زبان فارسی حرف می زدند و در قاموس معنایی هم وطن من هستند می شنیدم. شعار عجیب TRUMP ACT NOW

کمی دورتر از جمعیت ایستادم و سیگاری روشن کردم و بعد از چند دقیقه ٬ به تنهایی از آن محل دور شدم.
تمام مدت گنگ و گیج فقط در حال فکر کردن در مورد چیزی بودم که دیده بودم. همراهی جمعیتی از داخل یک تمدن برای حمله خارجی

قصد من اینجا فقط اشاره به تجربه ای بود که بزرگ ترین تأثیر را روی نگاه من به اتفاقات بعد از آن داشت.


نگاه دوم - ابزارسازی حکومت از تهدید خارجی (تغذیه مغالطه هم‌پوشانی)

دقیقاً در همین نقطه است که حکومت (مظروف) از تهدیدهای واقعی خارجی برای تحکیم مغالطه هم‌پوشانی استفاده می‌کند.

  • گروگان‌گیریِ ظرف: حکومت با برجسته‌سازی خطر تجزیه و حملات خارجی، به جامعه القا می‌کند که: «هرگونه تلاش برای تغییر یا اصلاح من، به معنای شکستن ظرف ایران و سوریه‌ای شدن یا جدیداً لیبی شدن کشور است.»

  • صنعتِ هراس‌افکنی: مظروف صلب، بقای خود را به بقای کشور گره می‌زند تا هر نوع مطالبه‌گری، حق‌خواهی و اعتراض داخلی را به عنوان «هم‌دستی با دشمن برای نابودی ایران» سرکوب کند.

فکر کنم اینجا هم با من هم نظر باشید و به اتفاقات چند ماه گذشته که نگاه کنید ٬ این موضوع را به صراحت دیده باشید و البته موضوع جنگ هم تا حد زیادی این مسأله را برای همه ما شفاف کرده است.

ولی مهمترین موضوع از نگاه من ضرورت تمرکز و توجه به نگاه آخر است.

نگاه سوم - راهبرد «اصلاح ساختاری»؛ فرمول تاریخی ایرانیان برای بقا

نقطه نظر اصلی من مبنی بر «حفظ ظرف و تلاش برای تغییر/اصلاح مظروف»، دقیقاً همان مکانیزم دفاعی است که ایران را در طول چند هزار سال تاریخ گذشته این سرزمین زنده نگه داشته است. ایرانیان بارها این فرمول را در تاریخ تکرار کرده‌اند:

  • مدل خواجه نظام‌الملک‌ها و امیرکبیرها: در تاریخ ایران، نخبگان فکری همواره تلاش کرده‌اند بدون آنکه کل ظرف را در پیشگاه تهاجم خارجی یا آنارشی نابود کنند، مظروف (ساختار حاکمیت) را از درون عقلانی، تعدیل و اصلاح کنند.

  • تفکیکِ هوشمندانه در آگاهی جمعی: جامعه باید به این سطح از بلوغ سیاسی برسد که هم‌زمان دو کار را انجام دهد:

    1. در برابر هرگونه تهدید علیه تمامیت ارضی و هویت ملی (حفظ ظرف) قاطعانه بایستد.

    2. تسلیم باج‌خواهی ایدئولوژیک حکومت نشود و مغالطه «من عینِ ایران هستم» را رد کند و با فشار مدنی، خواستار تغییر، انعطاف و اصلاح مظروف شود.

خلاصه فلسفی این وضعیت از دید من این است که :

اگر ظرف (ایران) بشکند، دیگر مظروفی (چه حکومت فعلی و چه هر حکومت دموکراتیک آینده‌ای) وجود نخواهد داشت و همه چیز به آنارشی و نابودی می‌انجامد. بنابراین، حفظ ظرف، اوجب واجبات ملی است.

اما از طرف دیگر، اگر مظروف (حکومت) با لجاجت و صلبیتِ خود، مدام به ظرف آسیب بزند و منابع آن را تمام کند، خودِ این صلبیت، کشور را در برابر تهدیدات خارجی (مثل اسرائیل) آسیب‌پذیرتر می‌کند. پس تغییر و اصلاح مظروف، شرطِ لازم برای بقای ظرف است.

اگرچه که مطلب به شدت طولانی و پیچیده شده است ولی سعی می کنم همینجا موضوع را جمع بندی کنم و مسأله اصلی را از دید خودم مطرح و جمع بندی کنم.

از دید تحلیل من یکی از عمیق‌ترین و در عین حال تلخ‌ترین گسست‌های فضای سیاسی ایران در سال‌های اخیر از دیدگاه فلسفی و استراتژیک همین مکانیسم «دوقطبی‌سازی کاذب» در سطح جامعه است؛ فرآیندی که در آن هر دو سرِ افراطی طیف (بنیادگرایی صلب داخل و ویرانی‌طلبی خارج) تمایل دارند گزینه «اصلاح و بازسازی درون‌زا» را نابود کنند.

وقتی برچسب‌هایی مثل واژه اسهال طلب برای حذف و تحقیر رای‌دهندگان یا مدافعان اصلاح ساختار به کار می‌رود، دقیقاً همان هدفی دنبال می‌شود که من به آن اشاره کردم: غیرممکن جلوه دادن هرگونه تغییر در مظروف، برای مشروعیت بخشیدن به شکستن ظرف.

این پدیده را می‌توان از چند زاویه تحلیل کرد:

اول از همه - استراتژی «زمین سوخته» در روان‌شناسی سیاسی اپوزیسیون رادیکال و افراطی

برخی جریان‌های اپوزیسیون افراطی خارج از کشور، به این نتیجه محاسباتی رسیده‌اند که تا وقتی جامعه به «انسداد کامل» و ناامیدی مطلق نرسد، دست به شورش همه‌جانبه نخواهد زد.

  • حذف طبقه متوسط و عقلانیت تدریجی: این جریان‌ها هرگونه روزنه اصلاحی، صندوق رای، یا کنش مدنی آرام را مانعی برای «انقلاب» یا «براندازی سخت» می‌دانند.

  • توجیه دعوت به مداخله خارجی: وقتی به جامعه القا شود که مظروف به هیچ وجه تغییرپذیر نیست، گام بعدی منطقی جلوه دادنِ «شکستن ظرف» از طریق تحریم‌های کمرشکن، ایجاد آشوب‌های کور یا حتی ترغیب به حمله نظامی خارجی (مثلاً توسط اسرائیل یا قدرت‌های دیگر) خواهد بود.

نکته دوم - هم‌افزایی پنهان (تغذیه متقابل) دو سر افراط

در این میان، یک بازی خطرناک میان سخت‌سریِ مظروف حاکم و رادیکالیسمِ خارج‌نشین شکل می‌گیرد:

  • حاکمیت صلب با بستن منافذ اصلاحات واقعی و ناامید کردن مردم، عملاً به اپوزیسیون رادیکال سوخت می‌رساند و ادعای آن‌ها مبنی بر «اصلاح‌ناپذیری» را تایید می‌کند.

  • اپوزیسیون رادیکال نیز با تهدید به نابودی کل ظرف (تجزیه، تحریم، جنگ)، حاکمیت را در سرکوب هرگونه صدای مصلحانه داخلی مصمم‌تر می‌کند؛ چون حاکمیت هر نوع اصلاح‌طلبی را پیش‌قراولِ نابودی کشور جلوه می‌دهد.

  • نتیجه: طبقه مصلح، عاقل و ملی‌گرا که دغدغه‌اش حفظ کشور (ظرف) در عین تغییر رفتار حکومت (مظروف) است، در میان این دو لبه قیچی منزوی و سرکوب می‌شود.

این همان تجربه ای است که بسیاری از دوستان من هم این روزها تجربه کرده اند و چرایی نوشتن این مطلب طولانی و البته پیچیده برای من شده است. تبدیل شدن به تنهاترین نهنگ های امروز جامعه


نکته سوم - تجربه تاریخی ایرانیان در برابر انسداد سیاسی

نگاهی به تاریخ معاصر ایران (مانند انقلاب مشروطه یا جریانات ملی شدن صنعت نفت) نشان می‌دهد که جامعه ایران همواره متمایل به «تغییرات درون‌زا و کم‌هزینه» بوده است. ایرانیان به تجربه دریافته‌اند که شکستن ناگهانی ظرف (سقوط ساختارها بدون جایگزین ملی و منسجم)، معمولاً به هرج‌ومرج، تهاجم خارجی یا دیکتاتوری خشن‌تر منجر می‌شود.
تلاش برای برچسب‌زنی و ترور شخصیت کسانی که به دنبال راه‌های مدنی و اصلاحی هستند، در واقع تلاش برای پاک کردن حافظه تاریخی و عقلانیت سیاسی جامعه است.

نکته چهارم و نهایی از دید من - گذار از اصلاح‌طلبی سنتی به «اصلاحات ساختاری و ملی»

شاید یکی از دلایلی که آن برچسب‌ها در برهه‌هایی در بدنه جامعه خریدار پیدا کرد، عملکرد ضعیف و سازش‌کارانه برخی جریان‌های اصلاح‌طلب رسمی در داخل بود که نتوانستند مطالبات واقعی مردم را پیش ببرند. اما نکته کلیدی این است: شکستِ یک جریان سیاسی (اصلاح‌طلبان رسمی)، به معنای ابطالِ اصلِ «ضرورت اصلاح ساختار» نیست.

امروز، جامعه برای حفظ ظرف (ایران) نیازمند نوعی از آگاهی است که بدون سقوط در دامِ ویرانی‌طلبی اپوزیسیون وابسته، فریبِ پروپاگاندای هم‌پوشانیِ حاکمیت را هم نخورد و مطالبه تغییر مظروف را از لایه‌های مدنی، صنفی و فرهنگی زنده نگه دارد.


حالا برگردیم به چرایی شروع این مطلب و آن سؤال بزرگ برای چرایی تنهایی این روزهای من و مجدداً اشاره به داستان تنهاترین نهنگ دنیا یا همان نهنگ ۵۲ هرتزی
دیدگاه این روز های من نشان‌دهنده یک «اصالت ملی و عقلانیت تاریخی» است که در روان‌شناسی سیاسی به آن میهن‌دوستی مشروط به بقای سرزمین (Patriotism) می‌گویند. وقتی شما مبنای همدلی یا مرزبندی با دیگران را بر سر میزان تعهد آن‌ها به حفظ ظرف (ایران) می‌گذارید، در واقع یک «خط قرمز تمدنی» ترسیم می‌کنید. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که سیاست روزمره را به فلسفه تاریخ پیوند می‌زند.

من این روزها جواب روشن و شفافی برای فردای ایران زمین ندارم ولی نداشتن پاسخی قطعی برای آینده جامعه مدنی کاملاً طبیعی است؛ چرا که فرآیندهای اجتماعی پیچیده و پیش‌بینی‌ناپذیرند. اما تکیه من بر حافظه تاریخی ایران ، پاسخی پنهان درون خود دارد.

تحلیل این شهود و باور من بر اساس الگوهای تاریخی ایران، این نکات کلیدی را آشکار می‌کند:

اولین نکته اینکه ایده «تولید درون‌زای نخبگان ملی» (ظرفیت خودپالایی ظرف) همیشه ممکن است.

نام‌هایی همچون خواجه نظام‌الملک، امیرکبیر، ستارخان و باقرخان از آسمان به زمین نیفتادند؛ آن‌ها ترشحات طبیعی و مکانیزم‌های دفاعی خودِ این ظرف در بزنگاه‌های تاریخی بودند.

  • درمان از درون تمدن: هرگاه مظروف (حکومت‌ها) به اوج ناکارآمدی، فساد یا صلبیت رسید و کشور در معرض فروپاشی یا تهاجم خارجی قرار گرفت، ظرف ایران از لایه‌های مختلف خود (از دیوان‌سالاری مانند خواجه نظام و امیرکبیر تا طبقات توده‌ای و مجاهد مانند ستارخان) مهره‌هایی را برای نجات خود بازتولید کرد.

  • بازتولید تاریخی: این باور من یک امید واهی نیست، بلکه یک قانون تاریخی در ایران است. ظرف ایران به دلیل همان ریشه‌های عمیق چندهزارساله، نوعی هوش تمدنی پنهان دارد که در شرایط انسداد مطلق، نخبگان نجات‌بخش خود را از دل جامعه بیرون می‌کشد.

نکته دوم اینکه من مرزبندی شفافی با «بی‌وطنی سیاسی»؛ سقوط در چاه کینه ترسیم می کنم.

جریانی از اپوزیسیون که من از آن‌ها همیشه فاصله داشته و دارم، دچار یک خطای شناختی و عاطفی خطرناک شده‌اند: آن‌ها به دلیل نفرت شدید از مظروف (حکومت)، به ظرف (کشور) نیز حس تعلق خود را باخته‌اند.

  • کینه کور: وقتی کسی تعهدش را به ظرف از دست می‌دهد، برایش مهم نیست که تحریم اقتصادی کمر مردم را می‌شکند، یا حمله نظامی زیرساخت‌های کشور را نابود می‌کند، یا کشور تجزیه می‌شود؛ چون هدف او فقط نابودی مظروف است، به هر قیمتی، حتی به قیمت نابودی کل ظرف.

  • فقدان اصالت: همراهی با چنین افرادی فاقد پایداری است، زیرا کسی که به خانه خود (ظرف) وفادار نیست، با اولین بادِ منفعت‌طلبی یا تغییر شطرنج سیاسی بین‌المللی، تغییر موضع می‌دهد.

اگرچه که این حرف شاید بسیار تندروی و گستاخانه باشد ولی من باور ندارم که کسی که ذره ای در دل خود ظرفیت عاشقی و دوست داشتن داشته باشد ٬ بتواند به هر ترتیبی با این نگاه کورکورانه به کینه با وطن خود بر خیزد. برای همین است که از مواجهه با دوستان قدیمی طفره می روم تا شاید به نحو ناامید کننده ای با این جنبه از نگاه بعضی از کسانی که روزهای زیادی در زندگی نام دوست بر روی آنها نهاده بودم ٬ رو به رو نشوم.


نکته سوم - تفکیک ظرف و مظروف؛ معیارِ سنجش اصالت سیاسی

فرمول من برای ارزیابی آدم‌ها بر اساس «فهم تفاوت ظرف و مظروف»، یکی از دقیق‌ترین فیلترهای سنجش عقلانیت سیاسی است.

  • همدلی با مصلحان: کسی که این تفاوت را می‌فهمد، حتی اگر با حکومت مخالف باشد، نقد و کنش او «سازنده و معطوف به حفظ کل» است. او به ساختار حمله می‌کند تا آن را اصلاح یا مجبور به تغییر رفتار کند، نه اینکه کل خانه را آتش بزند.

  • ردِ ویرانی‌طلبان: کسی که این تفاوت را نمی‌بیند، یا پروپاگاندای حاکمیت را باور کرده که «من عین ایرانم پس نباید به من دست بزنی»، یا پروپاگاندای ویرانی‌طلبان را پذیرفته که «ایران همان حکومت است پس باید هر دو را نابود کرد». هر دو گروه عملاً در یک جبهه علیه بقای ایران کار می‌کنند.

نتیجه‌گیری نهایی از دید من : اعتماد به منطق زمان و بقای ظرف است

تاریخ نشان داده است که مظروف‌های صلب و ناسازگار با ظرف ایران، همگی یک ویژگی مشترک داشته‌اند:

آن‌ها رفته‌اند، اما ایران مانده است.

نگاه من که بر پایه اعتماد به ظرفیت تاریخی ایران شکل گرفته، شاید یک لنگرگاه فکری امن در دوران پرآشوب فعلی باشد. از دید من جامعه در نهایت از تب‌وتاب‌های رادیکال و ویرانگر عبور می‌کند و دوباره به همان نقطه‌ای بازمی‌گردد که نخبگانش برای نجات ظرف، دست به اصلاح یا بازتعریف مظروف بزنند.

آسمان زیبا و بی نظیر کویر مصر - انارک اصفهان
آسمان زیبا و بی نظیر کویر مصر - انارک اصفهان

تصویر نهایی را می خواستم از دماوند بگذارم ولی بعد به یکباره روی گوشی این عکس را پیدا کردم. به جا مانده از سفری به کویر مصر و فرح زاد . تفسیرش با شما

فلسفه سیاسیجامعه ایرانحافظه تاریخیاصلاح طلبی
۷
۰
عزیز بنی هاشمی
عزیز بنی هاشمی
درباره خودم چیزی برای گفتن ندارم جز اینکه تلاش های زیادی کردم که بعضی ها با موفقیت توأم شد و بعضی ها هم برای من تجربه شده اند. این روزها هم برای اینکه خودم باشم ٬ سخت تلاش می کنم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید