خلاصهی جامع سخنرانی شب اول: «مرزبانی در جامعه ایمانی»
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و علی آله الطیبین الطاهرین. اللهم صل علی محمد و آل محمد. « قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِی یفْقَهُواْ قَوْلِی»
سلام علیکم و رحمت الله. خدا را شاکرم که یک بار دیگر و یک سال دیگر این توفیق را به من داد تا در خدمت شما عزیزان و در این فضای پربرکت و نورانی مجلس حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) باشم.
عزیزان، تصمیم من برای این ۵ شبی که افتخار دارم در محضر شما باشم این است که درباره یک موضوع بسیار حیاتی، یعنی «جامعه ایمانی» با هم گفتگو کنیم. هدف ما این است که از این فضای پربرکت برای معرفتافزایی و دریافت معارف عالی قرآن و اهلبیت استفاده کنیم. اگر بخواهم به قول جوانهای امروز، بحث این چند شب را کمی «اسپویل» کنم و نمایی از پایان مسیر را همین امشب به شما نشان دهم، باید بگویم که میخواهیم به یک نگاه متفاوت و عمیق درباره خودمان و آدمهای اطرافمان در جبهه حق برسیم.
وقتی ما به آیات قرآن و احادیث اهلبیت نگاه میکنیم، متوجه میشویم که پروردگار یک طرح کلان، بلندمدت و بسیار بزرگ برای عالم در نظر گرفته است؛ طرحی که برای رسیدن به قله توحیدی آن، شاید هزاران سال زمان لازم باشد—کما اینکه تا امروز هم هزاران سال طول کشیده است. اما نکته شگفتانگیز و برخلاف تصور عمومی ما اینجاست: قرار نیست این طرح کلان الهی و حرکت به سمت آن قله رفیع، فقط و فقط با آدمهای خیلی خاص، استثنایی، ۱۰۰ درصد خالص و بیعیبونقص پیش برود!
بله، شک نداریم که پیشانی، پیشران و رهبران این حرکت، معصومین و اولیای خاص خدا هستند؛ اما بدنه اصلی این حرکت را چه کسانی تشکیل میدهند؟ همین آدمهای معمولی، لنگولوک، شلوفشل و کجوکولهای مثل من! ما عادت کردهایم خیال کنیم برای کار تشکیلاتیِ خدا، باید فوراً یک «خالصسازی» راه بیندازیم و هر کسی را که ایرادی دارد بیرون بیندازیم. اما دیدگاه قرآن این نیست. مسیر الهی، خودش کوره حوادث دارد و آدمها را در طول راه خالص میکند؛ اینها ابتلاآت الهی است و کار خداست، کار ما نیست. وظیفه من و شما چیز دیگری است. ما اجازه نداریم کسی را که حداقلهای همراهی در این مسیر را دارد، هل بدهیم و از جبهه حق بیرون بیندازیم. قرآن به ما دستور میدهد «واصبر نفسك مع الذين يدعون ربهم بالغداة والعشي»؛ یعنی پای این مؤمنین بمان، با آنها صبر کن و تند نرو، حتی اگر کموکاستیهای جدی و اشکالاتی داشته باشند. ما باید دست در دستِ همین آدمهای کجوکوله بگذاریم، با هم همدل شویم، همدیگر را تحمل کنیم و با هم بالا برویم.
برای اینکه این ادعا را ثابت کنم، بگذارید روایتی نقل کنم که مضمونش دقیقاً همین حال و روز ماست. میگویند یکی از بزرگان به محضر حضرت صاحبالزمان (عج) مشرف شد و شروع کرد به گله کردن از وضعیت طلبهها و مذهبیها؛ که آقا اینها درس نمیخوانند، فلان اشکال اخلاقی را دارند، گاهی خطایی از آنها سر میزند و... نظر شما چیست؟ نقل شده که حضرت فرمودند: «بله، این اشکالات وارد است؛ اما چه کنیم؟ همینه دیگه، کسی غیر از اینها را نداریم!» این عمق ماجراست. در مسیر رسیدن به قله، ما باید با همین داشتههایمان حرکت کنیم.
اما برای اینکه بفهمیم این «خودیها» چه کسانی هستند که باید پایشان بایستیم و تحملشان کنیم، امشب میخواهم ابتدا پرونده آن طرف ماجرا، یعنی «دیگری» یا بیگانه را از نظر قرآن بررسی کنم و ببندم، تا از فردا شب تمام تمرکزمان را روی فضای داخل جامعه ایمانی بگذاریم.
قرآن کریم در مسئله ارتباطات و تنظیم روابط اجتماعی، یک مفهوم خطکشیشده و بسیار محکم به نام «دوگانه خودی و بیگانه» (یا درون و بیرون) دارد. قرآن میگوید خطکشیها باید مشخص باشد؛ احکام و رفتاری که مخصوص دایره خودیهاست نباید برای بیگانه خرج شود و بالعکس. اگر وظیفه خودی را در قبال بیگانه انجام دهی یا برعکس، سیستم میشکند و فشل میشود.
خداوند در آیه معروف سوره فتح میفرماید:«مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ» کسانی که با پیامبر معیت و همراهی دارند، تیر و تفنگ و غضبشان رو به دشمن و بیگانه است (اشداء علی الکفار)، اما آغوش و محبتشان برای خودیها باز است (رحماء بینهم). یا در جای دیگر، وقتی خداوند کسانی را که از دین برمیگردند تهدید میکند، میفرماید فکر نکنید جبهه حق خالی میماند؛ خدا گروهی را میآورد که ویژگیشان این است:«أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ». اینها در برابر مؤمنان و در دایره خودی، خاکسار، متواضع و نرم هستند؛ اما در برابر دشمن، «عزیز» هستند. «عزیز» در لغت عرب به معنی محبوب نیست؛ به زمین سفت و سختی میگویند که کلنگ در آن نفوذ نمیکند. یعنی در برابر دشمن نفوذناپذیرند و کلنگ بیگانه رویشان اثر نمیکند.
قرآن میگوید در برابر دشمن و مشرک، باید غیظ و غضبت را پیش ببری تا جایی که حق پیروز شود و کینههای فروخفته در سینهها آرام بگیرد: «وَيَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِينَ وَيُذْهِبْ غَيْظَ قُلُوبِهِمْ». اما همین «غیظ» وقتی به دایره مؤمنین و خودیها میرسد، حکمش میشود: «وَالْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ»؛ یعنی غیظت را فرو بخور! در دایره خودی نباید دستبهیقه شد. به قول رهبر فرزانه و عزیزمان، حضرت آیتالله خامنهای، در دایره مؤمنین، اختلافات—چه موجه و چه غیرموجه—نباید باعث شود یقه همدیگر را بگیریم. این اساس کار ماست.
حالا قرآن برای تنظیم رابطه با این «دیگری» و بیگانه، از یک استعاره بسیار زیبای نظامی-سیاسی به نام «مرابطه» استفاده میکند. در قبال مؤمنان، اصل بر «اخوت» (برادری) و «ولایت» (پیوند عمیق سرپرستی و یاری) است که فردا شب مفصل به آن میرسیم؛ اما در قبال بیرون، اصل بر «مرابطه» یا همان «مرزبانی» است. آیه آخر سوره آلعمران میفرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَرَابِطُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ». (توصیه میکنم در این چند شب، حتماً یک بار سوره آلعمران را مرور کنید چون خیلی با آن کار داریم). خدا میگوید مرزبانی کنید و مرزها را بپایید.
البته باید دقت کنیم که مرزهای مد نظر قرآن، مرزهای جغرافیایی، قومی، زبانی و نژادی نیست. اصلاً قرآن این مرزهای مادی را به عنوان دیواری برای قطع ارتباط به رسمیت نمیشناسد؛ بلکه میفرماید ما شما را تیره تیره و قبیله قبیله قرار دادیم برای «لِتعارَفُوا»؛ یعنی برای اینکه با هم ارتباط بگیرید و تبادل داشته باشید. مرزی که قرآن میگوید باید از آن پاسداری کرد، «مرز ایمانی»است؛ جغرافیایی که پایتخت و مرکز آن «امام» است. در روایات ذیل این آیه از امیرالمؤمنین (ع) نقل شده که فرمودند: «رَابِطُوا مَعَ الْإِمَامِ»؛ یعنی این جغرافیای ایمانی را با محوریت و مرکزیت امام مرزبانی کنید. چطور امروز همه کشور تلاش میکنند پایتخت (مثلاً تهران) را حفظ کنند چون مغزافزار سیستم است؟ در جامعه ایمانی هم امام پایتخت است و خودی کسی است که پیوندش با این پایتخت، پیوندی ولایی باشد.
حال اگر جبهه ایمانی را مثل یک کشور مدرن در نظر بگیریم، مرزبانان این جغرافیا در مواجهه با دنیای بیرون و بیگانگان، ۴ وظیفه یا حالت مختلف را تجربه میکنند که قرآن برای همه آنها قانون دارد:
۱. برخورد با نیروی متخاصم (دفع دشمن): اولین و سادهترین حالت این است که دشمن قصد نفوذ، حمله و تخریب داشته باشد. اینجا وظیفه مرزبان، دفع و قتال است. قرآن تعارف ندارد و میفرماید: «قَاتِلُوا الَّذِينَ يَلُونَكُمْ مِنَ الْكُفَّارِ وَلْيَجِدُوا فِيكُمْ غِلْظَةً»؛ یعنی با کافرانی که به شما نزدیکترند بجنگید و باید در شما شدت و صلابت ببینند. در برابر نیروی متخاصم، وظیفه مرزبان ایستادگیِ بیرحمانه است. (که الحمدالله کثیری از ما برکات دفاع مقدس را درک کردهایم؛ گرچه ما آن زمان کودک بودیم ولی دیدیم، و شما هم که همگی ماشاءالله جوان و نهایت ۱۴ سالهاید! -با خنده-)
۲. کنترل واردات کالا (کالای فرهنگی و فکری): مرزبان باید مبادی ورودی را کنترل کند. اگر کالای آلوده، فکری خراب یا جریان قاچاقِ معنوی بخواهد وارد جامعه ایمانی شود، مرزبان جلویش را میگیرد. قرآن میفرماید اگر در مجلسی نشستهاید که دارند آیات خدا را مسخره میکنند، «فَلَا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتَّىٰ يَخُوصُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ»؛ آنجا ننشینید و اجازه ندهید مرزهای قلبتان توسط آنها هک شود. این یعنی بستن مرز به روی کالای ناسالم. اما آیا مرزهای جامعه ایمانی همیشه قرنطینه و قفل است؟ ابداً! اگر کالای سالمی پشت مرز باشد، قرآن میگوید مرز را باز کنید: «فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ». تاریخ تفکر اسلامی نشان میدهد که ما افکار یونانی، هندی، ایرانی و مصری را پشت مرزها بررسی کردیم، مواد خام مفیدشان را گرفتیم، هضم کردیم و تمدنی بینظیر ساختیم. قرآن حتی میگوید با بیگانهای که با دین شما ستیز ندارد، با نیکی و عدالت رفتار کنید: «أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ». خدا فقط شما را از دوستی با کسانی نهی میکند که متخاصمند و کمر به نابودی شما بستهاند.
۳. قانون پناهندگی (پناهجویی): آیا جبهه اسلامی پناهنده میپذیرد؟ بله! قرآن پناهندگی—بهخصوص پناهندگی فرهنگی—را به رسمیت میشناسد. در سوره توبه میفرماید: «وَإِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجَارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّىٰ يَسْمَعَ كَلَامَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ». اگر مشرکی به تو پناه آورد (جوار خواست)، به او پناه بده تا بیاید داخل جامعه ایمانی و کلام خدا را بشنود؛ چرا که این محیط، محیطی سالم است که تحت ولایت امام اداره میشود. اگر هم نخواست بپذیرد و خواست برگردد، او را با امنیت کامل به جایگاهش برسان و متعرضش نشو.
۴. اعطای شهروندی و تابعیت: در نهایت، قرآن حتی قانون اعطای تابعیت به بیگانگان را هم دارد. میفرماید اگر همان مشرک و بیگانه آمد، توبه کرد و قوانین این جغرافیا را پذیرفت، به او تابعیت بدهید: «فَإِنْ تَابُوا وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ فَإِخْوَانُكُمْ فِي الدِّينِ» اگر نماز خواندند و زکات دادند، دیگر بیگانه نیستند، بلکه برادران دینی شما هستند و همان مدال «اخوت» را میگیرند که بقیه خودیها دارند.
عزیزان من، با این اوصاف، مفهوم «مرابطه» تکلیف ما را با دنیای بیرون از مرزهای ایمان کاملاً روشن میکند. من امشب پرونده بیرون مرز را بستم و دیگر در شبهای آینده کاری با آن ندارم. از فردا شب میخواهیم واردِ مرزهای خودمان شویم؛ میخواهیم درباره روابط درون این جغرافیا، یعنی درباره «اخوت»، «ولایت»، تحمل کردن یکدیگر، صابره داشتن و چگونگی همگام شدن با همین بدنه کجوکوله اما بااخلاص جامعه ایمانی گفتگو کنیم.