حماسه ذلتناپذیری و شعارهای بنیادین حسینی
◀️ هر نهضتی در مسیر خود شعاری را اعلام میکند که بیانگر روح، اساس و جهتگیری حرکت آن است. پرتکرارترین و پربسامدترین مضمون در سخنان حضرت اباعبدالله الحسین، مسئله ذلتناپذیری و گریز از خواری است. شعار حضرت، «هیهات منا الذلة» است. فرمود: «ألا إن الدعي بن الدعي قد ركز بين اثنتين؛ بين السلة والذلة»؛ این ناپاکِ ناپاکزاده من را مخیر بین دو چیز کرده است: بین شمشیر و مرگ، یا ذلت و خواری؛ و من از میان این دو، شمشیر و مرگ را انتخاب میکنم برای اینکه زیر بار ذلت نرم. یا همین شعار بسیار بزرگی که جزو آخرین فرمایشهای رهبر شهیدمان نیز بود: «مثلي لا يبايع مثله». فرمود کسی که شأنش مثل شأن من باشد و نفسی کریم و بزرگوار داشته باشد، حاضر نمیشود دست بیعت با لئیم و پستی چون یزید بدهد. از جمله شعارهای دیگر حضرت سیدالشهدا: «إني لا أرى الموت إلا سعادةً ولا الحياة مع الظالمين إلا برماً»؛ من مرگ را جز سعادت و بهروزی نمیبینم و در برابرش، زندگی با انسانهای ظالم را بدبختی و بیچارگی تلقی میکنم. آن دال مرکزی و تم اصلی فرمایشات حضرت سیدالشهدا در این مسیر، ذلتناپذیری و تسلیم نشدن است.
دو صفحه کربلا؛ از ژانر تراژیک جنایت تا اوج حماسه
◀️ مرحوم شهید مطهری در کتاب حماسه حسینی میفرمایند قضیه عاشورا دو صفحه دارد؛ یک صفحهاش، صفحه سیاه، صفحه جنایت یا به اصطلاح امروزیها «ژانر تراژیک» مسئله است؛ یعنی کشتنها، جنایت کردنها، غارتها و اسارتها. اما اگر نهضت حضرت سیدالشهدا را تنها به این صفحه محصور کنیم، در واقع آن را بیمعنا کردهایم. صفحه دیگر این نمایش، صفحهای است که مضمون غالب در آن «حماسه» است. قهرمان این میدان حسین بن علی است و ضدقهرمانهای آن یزید و شمر و امثال اینها هستند. وقتی در میان اهلبیت بررسی میکنیم، میبینیم هرکدام از این بزرگواران در شخصیتشان یک «کلید واژه» دارند؛ مثلاً در شخصیت امام صادق بُعد علمی و فرهنگی غلبه دارد، یا در زندگی امام حسن مجتبی روی گشاده، خوشخلقی و روابط اجتماعی گسترده کلید شخصیت ایشان است. اما کلید شخصیت حضرت اباعبدالله الحسین «حماسه و ذلتناپذیری» است. اصلیترین مرکز زندگی حضرت، همین ذلتناپذیری بود.
پاسخ کوبنده به تهدید معاویه؛ تعهد به صلح, تقابل با ظلم
◀️ البته این خصلت فقط مربوط به دوران پایانی حیات حضرت نیست؛ حتی در زمان معاویه هم این مسئله را میبینیم. معاویه نامهای تند و تهدیدآمیز به امام حسین نوشت. حضرت در جواب فرمودند: «ما أردتُ لَکَ حَرباً ولا ضِدّاً»؛ من قصد جنگ با تو را ندارم و به صلح برادرم پایبندم، اما بلافاصله فرمودند: «من در پیشگاه پروردگار عذری برای ترک جهاد با تو ندارم». دقت بفرمایید! میگویند شمشیر نمیکشم چون به صلح برادرم پایبندم، اما این به معنای زیر بار ظلم رفتن نیست و اگر فردا پروردگار بپرسد در برابر ظلم معاویه چه کردی، عذری ندارم که بگویم سکوت کردم و گوشه خانه به عبادت نشستم. منتها از آن سالهای زندگی حضرت سیدالشهدا به خاطر خفقانِ شدید آن دوران فرمایشات زیادی به ما نقل نشده است و بیشتر مربوط به همین پنج شش ماه آخر است.
کرامت و عزت نفس؛ میراث نبوی و هدیه رهبران شهید به ملت مبعوث
◀️ کلید شخصیت حضرت، حماسه، ذلتناپذیری و تسلیم نشدن در برابر قدرتهای باطل است. این ویژگی، به تعبیر مرحوم شهید مطهری، بنیادیترین پایه اخلاق اسلامی است. از رسول الله نقل شده است: «إنّما بُعِثتُ لأُتَمِّمَ مَكارِمَ الأخلاقِ». پیامبر میفرماید من میخواهم اخلاق را از منظر «کرامت نفس» و «ذلتناپذیری» رواج دهم. پایهایترین فضیلت اخلاقی، کرامت نفس، ذلتناپذیری و زیر بار فساد، ظلم و عقبماندگی نرفتن است. امام هادی فرمودند: «مَن هانَت عَلَیهِ نَفسُهُ فَلا تَأمَن شَرَّهُ»؛ کسی که کرامت نفس ندارد و تن به ذلت میدهد، از شر او در امان نباشید. ملتی که کرامت نفس در او پرورش پیدا نکرده باشد، ریشه نفوذ همه فسادها و بدبختیها خواهد بود. آن چیزی که خمینی کبیر و خامنهای شهید به این ملت دادند، همین کرامت نفس، عزت و ایستادن در برابر ظلم بود. در پی این عزت, دستاوردهای بسیاری به دست آمد که امروز با چشم خود میبینیم و هر جا هم که ضرر کردیم، ناشی از دست دادنِ همین روحیه بوده است. اکنون جنگ به حسب ظاهر تمام شده؛ اما همانطور که حضرت فرمودند جهاد تمام نشده است. به تعبیر رهبر معظم انقلاب، دوران سکوت در صحنه نبرد است، اما مرکز اصلی پیروزی در این جهاد، عزت نفس و ذلتناپذیری است. ای ملت مبعوث! نگذارید در جایی با ذلت چیزی به شما تحمیل شود. وظیفه این ملتِ مبعوث این است که زیر بار زور نرود و اجازه ندهد آن عنصر اصلی یعنی تسلیمناپذیری گم شود.
عبرت تاریخ؛ بیابانی از ذلت و سقوط در مکتب بنیاسرائیل
◀️ در آیه ۱۱۲ سوره مبارکه آلعمران درباره گروهی میفرماید: «ضُرِبَت عَلَيهِمُ الذِّلَّةُ أَينَ ما ثُقِفُوا». مهر ذلت بر پیشانی این گروه خورده؛ هر جا که بروند ذلیلند، ولو اینکه از بهترین امکانات برخوردار باشند. اما بلافاصله یک استثنا و راهحل قرار میدهد: «إِلّا بِحَبلٍ مِنَ اللَّهِ وَحَبلٍ مِنَ النّاسِ»؛ مگر اینکه به ریسمانی از ناحیه خدا و ریسمانی از ناحیه مردم چنگ بزنند. قرآن تصویر استعاری زیبایی ساخته است؛ انگار امتی در یک بیابان در «خیمه ذلت» زندگی میکنند. بنیاسرائیل برگزیدگان خدا بودند، اما وقتی از مسیر منحرف شدند، زیستشان شد زیست انسانهای بدبختی که در خیمه ذلت زندگی میکنند. راهحل این است طنابهایی که این خیمه را برپا نگه داشتهاند عوض کنند؛ چرا که یک ریسمان این خیمه در دست شیطان است و میخ آن در زمین شیطان کوبیده شده است.
حبل من الله و حبل من الناس؛ تمسک به ولایت علوی و انس با قرآن
◀️ در روایت ذیل این آیه شریفه آمده است: «حبل من الله كتاب الله و حبل من الناس هو علي بن أبي طالب (عليه السلام)». اگر امتی یک دستش در دست کتاب خدا (انس با قرآن) و دست دیگرش در دست ولایت امیرالمؤمنین و اداره امور جامعه بر اساس ولایت علوی باشد، ذلت هرگز به سراغش نخواهد آمد. ممکن است گرفتاری، سختی و کمبود باشد، اما آن ملت حتماً عزیز خواهد بود. و من همینجا عرض میکنم که شما ملت عزیز و در صحنه، به راهبری خامنهای شهید...