

من یک انسانم؛ یک نیروی کار، یک تولیدکننده محتوا، اما قبل از هرچیز یک آدمم با احساس، امید، ترس، و آیندهای که دارم برایش میجنگم.
بیش از ۶۰ روز است که دسترسی به اینترنت بینالمللی محدود شده؛ بیش از ۶۰ روز است که زندگی حرفهای و معیشت هزاران نفر مثل من مستقیماً آسیب دیده؛ بیش از ۶۰ روز است که بسیاری از ما، نه بهخاطر تنبلی یا بیمسئولیتی، بلکه صرفاً بهخاطر تصمیم کاسبان فیلترینگ، در آستانه بیکاری و فروپاشی روانی قرار گرفتهایم.
به اسم امنیت، به اسم شرایط ویژه، به هر اسم دیگری؛
نتیجهی عملی این تصمیمها برای ما انسانهای عادی این است:
- از دست دادن شغل
- سقوط درآمد
- شرمندگی در برابر خانواده
- احساس بیارزشی و بیآیندگی
- و فکر کردن به پایان دادن به زندگی، فقط برای خلاص شدن از این فشار بیامان.
بسیاری از همکاران من تعدیل شدهاند. ماههاست دنبال کارند و هر روز ناامیدتر میشوند. من هم بارها در ذهنم تا لبهی پرتگاه خودکشی رفتهام.
این حجم فشار روانی بر مردم، بر جوانانی که تنها جرمشان تلاش برای کار کردن و مستقل بودن است، ظلم است.
قطع ارتباط با دنیا، یعنی قطع امید خیلیها؛
قطع راه درآمد، یعنی هل دادن خانوادهها به سمت فقر و فروپاشی.
من بهعنوان یک شهروند و یک انسان، به این خشونت خاموش و تدریجی اعتراض دارم.
ما حق داریم کار کنیم، حق داریم نان دربیاوریم، حق داریم به آیندهمان امیدوار باشیم.
حق داریم از ابزارهای جهان امروز – از جمله اینترنت – برای رشد، یادگیری و کسب درآمد استفاده کنیم.
امنیت و آرامش اگر واقعاً هدف است، باید از دل زندگی بهتر مردم عبور کند، نه از دل افزایش اضطراب، افسردگی و خودکشی.
هیچ تصمیمی که اینهمه انسان را تا مرز فروپاشی روانی ببرد، نمیتواند عادلانه و انسانی باشد.
من این حرفها را از سر عصبانیت لحظهای نمینویسم؛از عمق خستگی، ترس، و ناامیدیای مینویسم که در این مدت به من و خیلیهای دیگر تحمیل شده.
ما فقط یک چیز ساده میخواهیم:
اینکه کار کنیم و امید داشته باشیم.
این حجم فشار رو همانی بر مردم، نباید عادی شود. نباید نادیده گرفته شود.
اینها زندگیهای واقعی هستند که در سکوت در حال فروپاشیاند.اینها لحظههایی هستند که آدم از خودش میپرسد:
«من چرا باید اینقدر درد بکشم؟ تقصیرم چیست؟»
همکارانی که بیکار شدند، جوانهایی که ماههاست دنبال کار میگردند، آدمهایی که آیندهشان از دستشان لیز خورده…همهشان همین را میگویند:
«این فشار روانی دارد ما را میشکند.»
هیچکس نمیتواند تحمل کند که امید، نان، ارتباط با دنیا و احساس امنیت روانیاش همزمان زیر پا له شود.
ما حق داریم بدون فروپاشی روانی زندگی کنیم. حق داریم احساس کنیم آیندهای وجود دارد. هیچ انسانی نباید اینگونه زندگی کند. اینگونه که شما به ما تحمیل کردهاید.
.