ویرگول
ورودثبت نام
roya.bagherzadeh
roya.bagherzadehچایی‌‌ت تازه‌دمه؟ رویا هستم..مجهز به سیستم خیالبافی، آلوده به فانتزی، سرشار از تلخیص، دلبسته‌ی کلمات ‌
roya.bagherzadeh
roya.bagherzadeh
خواندن ۲ دقیقه·۴ ماه پیش

همه‌ی زنان درون من(بخش۱)

یک ورژن از من، در یکی از دنیاهای موازی، یه فرد خیلی پرانرژیه که کار خیلی خسته‌ کننده‌‌ای بهش سپردن و امیدوارن هرچه زودتر استعفا بده.

چونکه یکی از اصول این دنیای موازی اینه:
«اگه میخوای از دست کسی راحت شی، هرکاری میتونی بکن تا ازش رفتار ناشایستی سر بزنه.»

اون صبح‌ها زود از خواب بیدار میشه. چند ساعت از زمانش رو در حمل و نقل عمومی میگذرونه. تمام روز یه کار تکراری رو انجام میده. دوباره به خونه برمی‌گرده. به سوپرمارکت میره و سعی میکنه چیزی از شادی و غمش به کسی بروز نده.

سرگرمی مورد علاقه‌اش، جستجوی معنای کامل و دقیق هر کلمه است.
کل ماجرا پوچ و بیهوده به نظر میاد؟ اما قصه‌ی این ورژن از من همش همینه.

ورژن اول: زنی درگیر روزمرگی، که انرژی درونی‌اش در تضاد با کار یکنواخت و محیط خسته‌کننده‌ است.
ورژن اول: زنی درگیر روزمرگی، که انرژی درونی‌اش در تضاد با کار یکنواخت و محیط خسته‌کننده‌ است.

ورژن دیگه‌ای از من در دنیای دیگه، یه شاهدخته، که با وجود عینکی بودنش، تیراندازیش خوبه. اما راستش رو بخواین آواز خوندنش تعریفی نداره.

حتی این ورژن از من هم همیشه شجاع نیست‌. ناشناخته‌ها براش چالش همیشگی هستن و ترس بخشی از راهش.
ششصدو هفت ساله که توی این زندگیه‌. چهارصدو دو ساله که سعی میکنه معمای این زندگی رو حل کنه و سیصد و پنجاه ساله که سعی میکنه از سرنخ‌هایی که برای حل معمای زندگی پیدا کرده، یادداشت برداره.
یادداشت‌هایی درباره شادی و غم، چیزهایی که براش تکان‌دهنده یا جذاب بودن.

اینکه چطور عادل باشه؟ چطور استرس کمتری داشته باشه؟ چطور کمتر به آدما آسیب بزنه؟ چطور به چیزایی که میخواد برسه؟ چطور خود واقعیش باشه؟

ورژن دوم: زنی اسطوره‌ای–شاه‌دخت/قهرمان، اما همچنان پر از ضعف‌ها، ترس‌ها و تردیدهای انسانی
ورژن دوم: زنی اسطوره‌ای–شاه‌دخت/قهرمان، اما همچنان پر از ضعف‌ها، ترس‌ها و تردیدهای انسانی

در یکی دیگه از جهان‌های موازی، یک ورژن دیگه از من زندگی میکنه که یه مجسمه است‌.
اون گمان نمیکنه که بتونه از حرکت کردن و بازنگری در زندگی لذت ببره؛ و بیشتر از چیزی که فکرش رو بکنید از سکون و ماندن کنار خودش راضیه!
تمام مدتی که در موزه بوده، قصه‌هایی زیادی رو مشاهده کرده و درس‌هایی ازشون یاد گرفته.


شعرها، دعاها، جواب خیلی از سوال‌ها، تایید بعضی از شک‌ها، باور به چیزهایی که مهم‌اند، نظریه‌هایی درباره نسبیت و دنیاهای موازی

یک مجسمه که "بودن" رو به جای "شدن" تجربه می‌کنه. ایستاده و شاهد گذشته و حال، انگار حافظه‌ای از همه‌ی دنیاهاست.
یک مجسمه که "بودن" رو به جای "شدن" تجربه می‌کنه. ایستاده و شاهد گذشته و حال، انگار حافظه‌ای از همه‌ی دنیاهاست.

ادامه دارد...


جهان‌های موازیروزمرگیداستان نویسی
۱۰
۲
roya.bagherzadeh
roya.bagherzadeh
چایی‌‌ت تازه‌دمه؟ رویا هستم..مجهز به سیستم خیالبافی، آلوده به فانتزی، سرشار از تلخیص، دلبسته‌ی کلمات ‌
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید