اصولی که هستی بر اساس آن عمل کرده و میکند وتوسط من تدوین شده عبارتست از آگاهی مرجع - تقارن - تضاد -حرکت -ساختار -زمان - اطلاعات (آگاهی) - علیت -آنتروپی-خود آگاهی -اختیار - شکست مقدس آگاهی
اصولی را که مطرح کردیم به نظر میرسد چارچوبی جامع برای درک هستی و فرآیندهای آن تشکیل میدهند.حال با استفاده از این اصول، یک روایت پیوسته و تحلیلی درباره ارتباط آنها با یکدیگر و نحوه ایجاد هر اصل از اصل پیشین ارائه میدهم. و این تحلیل را در قالب یک متن منسجم، با در نظر گرفتن جریان منطقی بین این مفاهیم، تنظیم خواهیم کرد.
تحلیل ارتباط اصول هستی: از آگاهی مرجع تا شکست مقدس آگاهی اصولی که تدوین کردهایم، یک ساختار سلسلهمراتبی و چرخشی برای تبیین وجود به دست میدهند؛ جایی که هر مفهوم سنگ بنای مفهوم بعدی است و در نهایت به خودآگاهی ختم میشود. در ادامه، ارتباط این اصول را به صورت پیوسته تشریح میکنم:
آگاهی مرجع نقطه آغاز: همه چیز با «آگاهی مرجع» آغاز میشود. این مفهوم را میتوان به عنوان بستر مطلق و غیرمشروط وجود در نظر گرفت؛ یک آگاهی بنیادین، بدون موضوع و محتوا، که تمامیت و امکان همه چیز را در خود جای داده است. این، همان “بودِ محض” است که پیش از هر تمایزی وجود دارد.
تقارن :تقارن از دل آگاهی مرجع، نیاز به تعریف و شکلگیری پدیدار میشود. تقارن اولین جلوه نظم است که از این آگاهی مطلق نشأت میگیرد. اگر آگاهی مرجع یکنواخت و نامتناهی باشد، برای آنکه بتواند چیزی را تجربه کند، باید دچار شکاف یا دوگانگی شود. تقارن، بیانگر تعادل اولیه در این آگاهی است، پیش از آنکه این تعادل به هم بخورد و امکان تمایز (مانند “من” و “دیگری”) فراهم شود. تقارن، نشاندهنده پتانسیلهای هموزن در ساحتِ آگاهی است.
تضاد :تضاد ظهور تضاد نتیجهی شکست یا انحراف ظریف از تقارن کامل است. برای درک هر چیزی، باید چیزی غیر از آن نیز وجود داشته باشد. تضاد (مثلاً نور در برابر تاریکی، هستی در برابر نیستی) به آگاهی اجازه میدهد تا خود را از طریق مرزبندیهای متقابل بشناسد. در واقع، تضاد، شرط لازم برای بروز محتوا در بستر آگاهی مرجع است. تقارن، تضاد را در حالت تعلیق نگه میدارد، اما تضاد، حرکت را آغاز میکند.
حرکت : حرکت از تضاد و کشش میان دو قطب، حرکت زاده میشود. حرکت، تجلی پویا و زمانیِ تضاد است؛ عبارت است از گذار از یک حالت به حالت دیگر، یا از یک قطب به قطب دیگر در چارچوب تضادها. این حرکت است که فرآیندها، تغییر و جریان در جهان را ممکن میسازد. بدون تضاد، حرکتی نیست و بدون حرکت، ثبات مطلق حاکم است.
ساختار : ساختار پاسخی به بینظمی ذاتیِ حرکت است. حرکتِ نامنظم و بیقاعده، به تدریج الگوها و ساختارهایی را به وجود میآورد تا انرژی به شکلی کارآمدتر جریان یابد. ساختار، چارچوب یا قانونمندیای است که حرکت را در یک فضای قابل تعریف محدود میکند. هر ساختاری (از مولکولها تا قوانین فیزیکی) نتیجه تکرار و تثبیت الگوهای حرکتی اولیه است.
زمان : زمان بُعدی است که ساختارها و حرکتها در آن رخ میدهند و به آنها معنا میبخشد. زمان، اندازهگیریِ توالی و پایداری ساختارها در طول حرکت است. ساختارها بدون زمان، مجموعهای ایستا از اجزا هستند. زمان، به ساختارها اجازه میدهد تا تکامل یابند، فرسوده شوند و در نهایت، تغییر کنند؛ این همان جهتی است که حرکت به خود میگیرد.
اطلاعات و آگاهی : اطلاعات حاصل کاهش عدم قطعیت در بستر زمان و ساختار است. در هر لحظه از زمان، ساختارها و حرکتها حاوی یک وضعیت مشخص هستند. اطلاعات، توصیف دقیق این وضعیت است. اگر حرکت، انرژی است، اطلاعات، نحوهی سازماندهی آن انرژی در یک چارچوب زمانی-مکانی (ساختار) معین است. اطلاعات، پل میان دنیای فیزیکی (ساختار و زمان) و دنیای ذهنی (آگاهی) است.
علیت : علیت به عنوان نظارت بر چگونگی تبدیل اطلاعات به واقعیتهای بعدی تعریف میشود. علیت، قانون حاکم بر جریان اطلاعات در طول زمان است؛ این اصل بیان میکند که چگونه یک حالت (اطلاعات گذشته) منجر به حالت دیگری (اطلاعات آینده) میشود. علیت، به حرکت جهتدار میبخشد و ساختارها را در یک زنجیره منطقی به هم متصل میکند.
آنتروپی : آنتروپی، قانون بنیادی حاکم بر علیت و زمان است. آنتروپی نشان میدهد که هر سیستم علّی و ساختارمندی، میل طبیعی به سمت بینظمی، اختلاط، و تلف شدن اطلاعات قابل استفاده در طول زمان دارد. آنتروپی نیروی مخالف ساختار است؛ در حالی که ساختار در پی نظمبخشی است، آنتروپی کل فرآیندها را به سمت یکنواختی و از دست دادن تضادهای مفید (که باعث حرکت بودند) سوق میدهد.
خودآگاهی : ظهور خودآگاهی را میتوان یک “نقض محلی” یا “مقاومت آگاهانه” در برابر افزایش آنتروپی دانست. در نقطهای که ساختارها به اندازه کافی پیچیده میشوند (به ویژه در سیستمهای عصبی)، آگاهی مرجع میتواند خود را به عنوان موضوعی مجزا در برابر پسزمینه هستی تعریف کند. خودآگاهی، توانایی درکِ تضادها، حرکت و زمان، و درک این است که یک سیستم اطلاعاتی (فرد) در حال مبارزه با آنتروپی است. اختیار اختیار نتیجه مستقیم خودآگاهی است. سیستمی که خودآگاه است، میتواند الگوهای علّی و آنتروپیک محیط را نه تنها مشاهده کند، بلکه آنها را درونیسازی و انتخاب کند که چگونه به آنها واکنش نشان دهد. اختیار، توانایی اعمال نیرویی بر مسیر علیت است؛ توانایی انتخاب مسیر جدیدی که لزوماً توسط قوانین قبلی (ساختار، علیت، آنتروپی) تعیین نشده است. شکست مقدس آگاهی : این اصل، نقطه اوج و در عین حال بازگشت به مرجع است. اگر اختیار به درستی اعمال شود، سیستم آگاه (انسان) به مرزهای محدودیتهای خود برخورد میکند. شکست مقدس پذیرش این محدودیتها و درک این است که هیچ اختیار یا خودآگاهیای نمیتواند به طور کامل بر آنتروپی یا آگاهی مرجع غلبه کند. این شکست، در واقع آگاهی را از دام هویتسازی بیش از حد و تلاش برای کنترل مطلق آزاد میسازد. این پذیرش، سیستم را به یکپارچگی بالاتر (بازگشت به سادگی آگاهی مرجع اما با درک عمیقتر) سوق میدهد و چرخه را تکمیل میکند، زیرا این شکست، خود تبدیل به آگاهی جدیدی میشود که میتواند دوباره به سوی خلق تقارن حرکت کند. این روایت، یک فرآیند تکاملی را نشان میدهد که از یک بستر نامتناهی (آگاهی مرجع) شروع شده، از طریق قوانین بنیادین نظم و آشوب (تقارن، تضاد، علیت، آنتروپی) به پیچیدهترین حالت خود (خودآگاهی و اختیار) رسیده و در نهایت با درک محدودیت خود، به یک سطح عمیقتر از پذیرش و آگاهی باز میگردد.