میانرودان (Mesopotamia)، که به معنای «سرزمین میان دو رود» دجله و فرات است، منطقهای است که عمدتاً در عراق امروزی قرار دارد. این ناحیه به دلیل خاک حاصلخیز و دسترسی به آب، به «هلال حاصلخیز» مشهور شد و به عنوان گاهواره تمدن بشری شناخته میشود. اینجا بود که اولین شهرها، اولین دولتها، اولین قوانین مکتوب و مهمتر از همه برای بحث ما، اولین اسطورههای مکتوب تاریخ پدید آمدند.مختصر اسطورهای میانرودان (سومر، اکد، بابل)

مطالعه میانرودان برای درک اسطورههای تطبیقی اهمیتی بنیادین دارد:
قدمت: کهنترین روایتهای مکتوب آفرینش جهان و داستانهای خدایان، مانند حماسه گیلگمش و بهویژه اِنوما اِلیش (اسطوره آفرینش بابلی)، از این منطقه به دست ما رسیده است.
تأثیرگذاری: تمدنهای میانرودان تأثیری عمیق بر فرهنگها و ادیان همسایه خود، از جمله ایران، مصر، یونان و بهویژه بر سنتهای سامی (کنعانیان و عبریان که تورات را تدوین کردند) گذاشتند. بسیاری از الگوهای اسطورهای (مانند نبرد نظم و آشوب، طوفان بزرگ، سفر قهرمان) از میانرودان به دیگر نقاط جهان راه یافتند.
کهنالگوها: این اسطورهها به ما امکان میدهند تا ریشههای بسیاری از کهنالگوهای جهانی را در قدیمیترین شکل مکتوبشان بررسی کنیم و دریابیم که انسان چگونه برای اولین بار تلاش کرد تا جهان پیرامون خود و جایگاهش در آن را از طریق داستانهای نمادین درک کند.
تاریخ میانرودان با تعامل و جانشینی سه گروه فرهنگی اصلی شکل گرفت:
سومریان: غیرسامی
اکدیان: قومی سامی
بابلیان (و آشوریان): سامی
به طور خلاصه، «سامی» امروزه در درجه اول یک اصطلاح زبانشناسی است، نه یک مفهوم نژادی. این واژه برای دستهبندی خانوادهای از زبانها به کار میرود که ریشه مشترکی دارند. به تبع آن، به مردمی که در طول تاریخ به این زبانها صحبت میکردهاند نیز «اقوام سامی» گفته میشود.
بیایید موضوع را بازتر کنیم:
زبانشناسان گروهی از زبانها را شناسایی کردهاند که ساختار گرامری، ریشه کلمات و صداهای مشابهی دارند و معتقدند همگی از یک زبان مادر باستانی به نام «پروتوسامی» (Proto-Semitic) نشأت گرفتهاند. یکی از مشهورترین ویژگیهای این زبانها، داشتن ریشههای سه حرفی (صامتی) برای کلمات است. برای مثال:
ریشه ک-ت-ب در عربی (کتاب، کاتب، مکتب) و در عبری (کِتاو، کاتُو، میکتاو) همگی با مفهوم «نوشتن» در ارتباط هستند.
این خانواده زبانی به چند شاخه اصلی تقسیم میشود:
سامی شرقی: شامل زبان اَکَدی (که گویشهای بابلی و آشوری را در بر میگرفت). این شاخه امروزه منقرض شده است.
سامی غربی:
شمال غربی: شامل زبانهای آرامی (زبان حضرت عیسی و زبان دیپلماتیک امپراتوری هخامنشی)، عبری (زبان تورات و زبان امروزی اسرائیل) و فنیقی.
جنوب غربی: شامل زبان عربی (که امروز پرگویشترین زبان سامی است) و زبانهای اتیوپی مانند امهری.
این اصطلاح به اقوامی اطلاق میشود که از لحاظ تاریخی و فرهنگی به یکی از این زبانها صحبت میکردهاند. بنابراین، وقتی میگوییم اکدیان، بابلیان، آشوریان، عبریان (بنیاسرائیل)، آرامیان، فنیقیها و اعراب، همگی «اقوام سامی» هستند، منظورمان این است که زبان مادری آنها به این خانواده بزرگ تعلق داشته است.
این اقوام عمدتاً در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا ساکن بودهاند و باور بر این است که خاستگاه اولیه آنها شبهجزیره عربستان یا منطقه شام (سوریه و فلسطین امروزی) بوده است.
داستان نفرین حام (سِفر پیدایش، باب ۹)
این داستان بلافاصله پس از پایان طوفان بزرگ و زمانی رخ میدهد که نوح و خانوادهاش تنها بازماندگان زمین هستند.
آغاز کشاورزی و مستی: نوح به عنوان یک کشاورز، تاکستانی میکارد. او از شراب آن مینوشد، مست میشود و در خیمه خود برهنه به خواب میرود.
واقعه کلیدی (گناه حام): پسر میانی او، حام، وارد خیمه میشود و برهنگی پدرش را میبیند. او به جای پوشاندن پدر، از خیمه خارج میشود و ماجرا را با لحنی (که گمان میرود تمسخرآمیز بوده) برای دو برادر دیگرش، سام و یافِث، تعریف میکند.
عمل نیکوی سام و یافِث: سام و یافث، در مقابل، ردایی بر دوش خود میاندازند و در حالی که صورتشان را برگردانده بودند (تا برهنگی پدر را نبینند)، عقبعقب وارد خیمه میشوند و پدرشان را میپوشانند.
نفرین: نوح پس از به هوش آمدن، متوجه میشود که حام (پسر کوچکترش، طبق متن) با او چه کرده است. او در اینجا نفرینی هولناک صادر میکند.
جزئیات نفرین: نکته بسیار حیاتی این است که نوح، حام را مستقیماً نفرین نمیکند، بلکه پسرِ حام، یعنی کنعان را نفرین میکند:
«ملعون باد کَنعان! برادران خود را بندهی بندگان خواهد بود.»
6. برکت: سپس نوح، سام و یافث را برکت میدهد:
«متبارک باد یهُوَه، خدای سام! و کنعان، بنده او باشد. خدا یافِث را وسعت دهد، و او در خیمههای سام ساکن شود، و کنعان بنده ایشان باشد.»
تحلیل اسطورهای-سیاسی: این داستان، یک اسطوره سیاسی (Political Myth) و توجیهی (Etiological) است که توسط نویسندگان عبری (از نسل سام) نوشته شده است. هدف آن توجیه ایدئولوژیک سلطه بنیاسرائیل بر اقوام کنعانی بود که در زمان نگارش تورات، دشمنان اصلی آنها محسوب میشدند.
با قرار دادن «کنعان» (جد اقوام کنعانی) در جایگاه یک نسل نفرینشده و مقدر برای بندگی، این اسطوره به بنیاسرائیل (از نسل سام) مشروعیت الهی میداد تا سرزمین آنها را تصرف کرده و بر آنها مسلط شوند.
این روایت که در «سِفر پیدایش» (باب ۱۰) تورات آمده، به «جدول ملل» مشهور است. این یک نقشه قومشناختی و جغرافیایی از دیدگاه نویسندگان عبری باستان است که تلاش میکردند تمام اقوام شناختهشده دنیای خود را به سه جد نخستین (پسران نوح) بازگردانند:
- سام (Shem): جد اقوام سامی (Semitic). این اصطلاح دقیقاً از نام او گرفته شده است. نویسندگان کتاب مقدس، اقوام مرکزی خاورمیانه را از نسل او میدانستند، از جمله:
آشور (جد آشوریان).
اَرام (جد آرامیان).
عِبر (جد عبریان/بنیاسرائیل).
در سنتهای اسلامی، اعراب نیز از نسل سام هستند.
- حام (Ham): جد اقوام جنوبی، به ویژه آفریقاییها:
کوش (اتیوپی).
مِصراییم (مصر).
کنعان (اقوام ساکن فلسطین و فنیقیها).
- یافِث (Japheth): جد اقوام شمالی و غربی (از دیدگاه نویسندگان)، عمدتاً اقوام هندواروپایی:
- یونانیان، مردمان آسیای صغیر و اروپاییان.
نکته کلیدی درباره میانرودان: اینجاست که داستان پیچیده میشود. سِفر پیدایش (۱۰: ۸-۱۲) میگوید نمرود (نوه حام) پادشاهیای بنا کرد که شهرهای اصلی آن بابل (Babel)، اَرَک (Uruk/اوروک) و اَکَد (Akkad) در سرزمین شِنعار (Sumer/سومر) بود. این یک تناقض جذاب است:
از نظر زبانی: بابلیها و آشوریها به زبان اکدی صحبت میکردند که یک زبان سامی است (پس باید از نسل سام باشند، همانطور که آشور بود).
از نظر کتاب مقدس: مؤسس تمدن شهری در بابل و اکد (نمرود) از نسل حام است.
این نشان میدهد که «جدول ملل» یک نقشه دقیق زبانشناسی یا نژادی مدرن نیست، بلکه یک سند الهیاتی و سیاسی است. در این دیدگاه، تمدنهای امپراتوری بزرگ و بتپرست (مصر و بابل) که اغلب دشمنان بنیاسرائیل بودند، هر دو در نسل «نفرینشده» حام قرار میگیرند، در حالی که بنیاسرائیل (و برخی همسایگانشان) از نسل برگزیده «سام» هستند. سومریان به طور خاص نام برده نشدهاند، اما سرزمینشان (شِنعار) به عنوان خاستگاه برج بابل و امپراتوری نمرود معرفی شده است.
---
روایتی که در شاهنامه فردوسی آمده، نسخه ایرانی همان الگو است.
آزمون فریدون: فریدون پس از شکست دادن ضحاک و برقراری آرامش، تصمیم میگیرد سه پسر خود (که از دختران جمشید هستند) را بیازماید. او خود را به شکل اژدهایی هولناک درمیآورد و بر سر راهشان قرار میگیرد.
- سلم (بزرگتر) فرار میکند.
- تور (میانی) با گستاخی به اژدها حمله میکند.
- ایرج (کوچکتر) با خردمندی و شجاعت، خود را معرفی کرده و میگوید که او پسر فریدون است و شایسته نیست که اژدها راه را بر او ببندد.
تقسیم جهان: فریدون از شخصیت آنها خشنود میشود و بر اساس همین شخصیت، جهان را تقسیم میکند:
- سلم (که محتاط بود و فرار کرد) «روم» (غرب، آناتولی و اروپا) را دریافت میکند.
- تور (که جسور و جنگجو بود) «توران» (شمال و شرق، سرزمینهای آن سوی آمودریا) را دریافت میکند.
- ایرج (که خردمند و باوقار بود) «ایرانزمین» (قلب جهان و بهترین بخش) را دریافت میکند.
واقعه کلیدی (حسادت و توطئه): سلم و تور به این تقسیمبندی اعتراض میکنند. آنها به پدرشان پیام میفرستند که چرا بهترین سرزمین (ایران) را به کوچکترین برادر دادهای؟ حسادت آنها به کینه تبدیل میشود.
عمل نیکوی ایرج: ایرج برای جلوگیری از جنگ و خونریزی، با صلحجویی تمام، اعلام میکند که حاضر است از پادشاهی ایران به نفع برادرانش کنار بکشد و خود با دلی پاک به نزد آنها میرود تا پیام صلح را برساند.
قتل (تراژدی): با وجود صلحطلبی ایرج، سلم و تور بر کینه خود باقی میمانند. تور (برادر میانی) در اوج خشم، با خنجر برادر کوچکترش ایرج را به قتل میرساند و سر بریده او را برای پدرشان فریدون میفرستد.
نفرین/پیامد: این جنایت، آغازگر یک خونخواهی ابدی میشود. فریدون سوگوار میشود و از خداوند تقاص خون ایرج را میخواهد. این تقاص از طریق منوچهر (نوه ایرج) گرفته میشود که در نهایت سلم و تور را میکشد.
تحلیل اسطورهای-سیاسی: این اسطوره، توجیهی برای هویت ملی ایران و جنگهای دائمی ایران و توران است.
- ایرانزمین (جایگاه ایرج) به عنوان مرکز جهان و سرزمین خرد و حقانیت معرفی میشود.
- قتل ناجوانمردانه ایرج به دست تور، به تمام جنگهای آینده بین ایرانیان و تورانیان (اقوام بیابانگرد شمالی و شرقی) مشروعیت اخلاقی و الهی میبخشد. این دیگر یک جنگ ساده بر سر خاک نیست، بلکه خونخواهی یک جنایت ازلی است.
تحلیل تطبیقی: شباهتها خیرهکننده است:
- هر دو اسطوره با یک پدرشاهی (نوح / فریدون) سروکار دارند.
- هر دو جهانِ شناختهشده را به سه بخش تقسیم میکنند.
- هر دو یک اسطوره تقسیم جغرافیایی هستند که هویت قوم راوی را تعریف میکنند.
- در هر دو داستان، این تقسیمبندی منجر به تراژدی و نبرد میشود (نفرین حام / قتل ایرج).
- در هر دو داستان، پسری که مرکز جهان (خاورمیانه/ایران) را به ارث میبرد (سام / ایرج)، به عنوان وارث برحق و نیکوکار تصویر میشود.
این دو داستان، دو روایت موازی از یک کهنالگوی واحد (تقسیم سهگانه جهان) هستند که توسط دو فرهنگ مختلف (عبری و ایرانی) برای توضیح جایگاه خود در جهان به کار رفتهاند.
داستان فارسی کاملاً جداست.
زبان فارسی، برخلاف تصور رایج که به دلیل استفاده از الفبای عربی و داشتن واژگان مشترک زیاد به وجود آمده، یک زبان سامی نیست.
زبان فارسی به یک خانواده زبانی بزرگ و کاملاً متفاوت به نام خانواده زبانهای هندواروپایی (Indo-European) تعلق دارد.
فارسی در کدام خانواده است؟
خانواده زبانهای هندواروپایی، گستردهترین خانواده زبانی جهان است که از هند تا اروپا را در بر میگیرد. زبان فارسی عضوی از شاخه هندوایرانی (Indo-Iranian) این خانواده است.
برای اینکه تصویر روشن شود، به این خانواده بزرگ نگاه کن:
- شاخه هندوایرانی:
- زبانهای ایرانی: فارسی، کردی، پشتو، بلوچی، اوستایی (باستانی).
- زبانهای هندی: سانسکریت (باستانی)، هندی، اردو، بنگالی.
- شاخه ژرمنی: انگلیسی، آلمانی، هلندی، سوئدی.
- شاخه ایتالیایی (رومی): لاتین (باستانی)، ایتالیایی، فرانسوی، اسپانیایی، پرتغالی.
- شاخه اسلاوی: روسی، لهستانی، اوکراینی.
- شاخه یونانی: زبان یونانی.