جمشید مشایخی در گوش نصیریان چه گفت؟

همۀ تصاویر و عکس‌های رژۀ ثروت و تجمل در روی فرش قرمز جشنوارۀ فیلم فجر یک طرف و عکسی که جمشید مشایخی، علی نصیریان را می‌بوسد؛ یک طرف.

موي سپيد از اجل آرد پيام	پشت خم از مرگ رساند سلام
ملک جواني و نکوئي کراست	نيست مرا يارب گوئي کراست
رفت جواني به تغافل به سر	جاي دريغست دريغي بخور
گم شده هر که چو يوسف بود	گم شدنش جاي تأسف بود
فارغي از قدر جواني که چيست	تا نشوي پير نداني که چيست
شاهد باغست درخت جوان	پير شود بشکندش باغبان
گرچه جواني همه خود آتشست	پيري تلخست و جواني خوشست
موي سپيد از اجل آرد پيام پشت خم از مرگ رساند سلام ملک جواني و نکوئي کراست نيست مرا يارب گوئي کراست رفت جواني به تغافل به سر جاي دريغست دريغي بخور گم شده هر که چو يوسف بود گم شدنش جاي تأسف بود فارغي از قدر جواني که چيست تا نشوي پير نداني که چيست شاهد باغست درخت جوان پير شود بشکندش باغبان گرچه جواني همه خود آتشست پيري تلخست و جواني خوشست

اصلا تصویر خود جمشید مشایخی را وقتی دیدم، دنیایی از حرف برایم زنده شد: برای آخرتت چه جمع کرده‌ای؟ وقت سفر نزدیک است جوان!

خیلی تکانم داد.

بازی درخشان علی نصیریان در سریال شهرزاد همیشه در خاطرم می‌ماند.
بازی درخشان علی نصیریان در سریال شهرزاد همیشه در خاطرم می‌ماند.

عکس بوسیدن علی نصیریان که خودم خیلی بهشون ارادت هم دارم یک طرف دیگر ماجراست؛ نمی‌دانم در گوشش چه گفت، ولی شاید هردویشان به این فکر می‌کنند که بعد از این همه سال افتخارآفرینی و کار هنری، برای سفر در پیش چقدر توشه جمع کرده‌اند؟ آخر سفر چندان آسانی در پیش نداریم ما انسان‌ها؛ باور کنیم!

«اولین تئاترم را با علی خان نصیریان کار کردم. من عاشقش هستم. ایشان قسمتی از وجودش را از دست داده است. نمی‌خواستم تسلیت بگویم اما امشب مجبورم. او همسر عزیزش را از دست داده است.»
«اولین تئاترم را با علی خان نصیریان کار کردم. من عاشقش هستم. ایشان قسمتی از وجودش را از دست داده است. نمی‌خواستم تسلیت بگویم اما امشب مجبورم. او همسر عزیزش را از دست داده است.»