ویرگول
ورودثبت نام
بهنام
بهنامدغدغه هویت
بهنام
بهنام
خواندن ۴ دقیقه·۴ ماه پیش

ایران خانه ای برای همه

در یکی از مطالب پیشین گفته شده است که ایران سرزمین دوگانه‌ها و تضادهاست و این تضادها از پیش از اسلام نیز وجود داشته، مثل تضاد تمدن شهرنشین با کوچ نشینان و بیابانگردان که احتمالا قدمت آن به ورود آریایی‌ها و مواجهه ایشان با تمدن‌های پیشرفته ساکن در فلات ایران باز می‌گردد. با تهاجم اعراب به ایران ما وارد دوگانه‌ی اسلامیت و ایرانیت می‌شویم و از اوایل سلسله قاجار فرهنگ غرب نیز به تدریج به فهرست این دوگانگی‌ها و پراکندگی‌های طبیعی افزوده می‌شود.

روح ایرانی همه‌ی این دوگانه‌ها را در خود حل می‌کند به نحوی که اثری لطیف و نامرئی ولی همچنان محسوس از هر یک از عناصر اصلی آن باقی می‌ماند. مثلا در سراسر شاهنامه‌ی فردوسی، و نه فقط ابیات آغازین، توحید و الهیات همزمان با تاریخ و اخلاق برداشت می‌شود و اینها همگی مایه‌ی ایرانی دارد. در تمام آثار ادبی به درجات مختلف این روح ایرانی همراه با عناصر اسلامیت و ایرانیت حضور دارد. حتی در آثاری که به ظاهر محدود و منحصر به فرهنگ ایران نمی‌شوند و انسانی و جهانی‌اند مانند مثنوی مولوی، باز هم کتاب حول یکی از مقولات «اسلام ایرانی» است یعنی تصوف. تشیع دوازده امامی و سازمان اجتماعی فقه و نحوه‌ی تعامل آنها با جامعه و حکومت وجه دیگری از این اسلام ایرانی است.

در خصوص فرهنگ غرب نیز به همین صورت روح ایرانی آن را به نحوی لطیف در خود جذب می‌کند. همانگونه که پیانوی جواد معروفی با آنکه یک ساز غربی است نوایی کاملا ایرانی می‌سازد، تقریبا تمامی شاهزادگان و اشراف و خوانین در دوره قاجار که به مسافرت فرنگ می‌رفتند، همواره عزم این را داشتند که نواقص کشور خود را در قیاس با فرنگ برطرف کنند و غرب را به شیوه‌ی ایرانی شده اش در ایران پیاده کنند. حال اینکه تا چه میزان موفق بودند یا چه حماقت‌ها یا احیانا خیانت‌هایی از آنها سر زده است سخن دیگری است. اما همینقدر روشن است که بعد از از دست رفتن قسمت‌هایی از خاک ایران توسط ابرقدرت‌ها، دانستند که نمی‌توانند در مقابل این نفوذ و هجوم بی سابقه بایستند و می‌بایستی پیش از نابودی خود آن را بپذیرند و با آن تطبیق یابند.

سه گانه‌ی اصلی هویتی در ایران بر پایه سه قطب ایران باستان، اسلام و فرهنگ غرب قرار دارد. در مطلب دیگری گفته شد که حکومت پهلوی با ارفاق دو قطب را به رسمیت می‌شناخت. یعنی اسلام را مضر و عربی و غیر خودی می‌داند. حتی قطب ایرانیت را نیز به صورت ناقص می‌شناسد که ماهیت ملی ندارد و پراکندگی‌های تاریخی و فرهنگی درون ایران را سرکوب می‌کند و نسبت به تاریخ ایران نیز موضع ایدئولوژیک دارد یعنی فقط به قرائت خاصی از تاریخ باستان متوسل می‌شود. این دیدگاه به شکل بدتری توسط شازده پهلوی و طرفدارانش همراه با فحاشی و تهدید دائما تبلیغ می‌شود.

حکومت جمهوری اسلامی نیز لااقل در عرصه‌ی شعار و نه عمل، قطب فرهنگ غرب و تا حدودی ایرانیت را به رسمیت نمی‌شناسد. بخش مهمی از مردم ایران زیست غربی دارند، خود را شهروند جهان می‌دانند، به موسیقی و آثار فرهنگی و هنری غرب بیشتر گرایش دارند، در لباس و پوشش و تغذیه پیرو سنت‌ها نیستند و به طور دائم از طریق رسانه تغذیه‌ی فکری می‌شوند، اما همچنان ایرانی اند. ایران از دید این قشر به خصوص در نسل‌های جدیدتر یا نسل زد «خانه» و محل زندگی است و اتفاقا دوست دارند تا این خانه به محل مناسب‌تری برای سکونت تبدیل شود.

قطب ایرانیت نیز تا حدودی مورد تبعیض واقع می‌شود. مثلا در مورد تاریخ و شاهان ایرانی چه پیش و پس از اسلام تقریبا هیچ کاری در تلویزیون و سینما ساخته نمی‌شود که نگاهی غیرخنثی و غیرایدئولوژیک داشته باشد. شاهان از دید صدا و سیما تماما بد هستند مگر یکی که آن هم خود را شاه نمی‌دانست. در مورد شخصیت‌های اساطیری نیز فقط کارهای پیش پا افتاده و مضحک دیده‌ایم شبیه سریالی که محمد نوریزاد ساخته بود.

این کارها حتی اگر به سرکوب تاریخ ایران نپرداخته باشند به یک دلیل دیگر هم قابل نقد هستند و آن اینکه حکم «یادبود» را دارند و نه کاری که آن شخصیت‌ها را به صورت زنده و امروزی نمایش دهد. مثلا یادبودی برای رستم و اسفندیار که خود نشانه‌ی باور سازندگان به مرگ رستم و اسفندیار است.

این در حالیست که برای شخصیت‌های اساطیری قوم یهود نظیر موسی و سلیمان پروژه‌های به اصطلاح «فاخر» منعقد می‌شود. موسی و سلیمان به عنوان پیغمبر در اسلام شناخته می‌شوند و وارد فرهنگ اسلامی نیز شده‌اند، مثلا در ادبیات فارسی همراه با معانی و تصاویر خاصی ظاهر می‌شوند، اما به نظرم فیلم‌هایی که برای این شخصیت‌ها ساخته می‌شود از دید اسطوره‌شناسی یهود است و نه فرهنگ اسلامی.

به طور خلاصه حکومت پهلوی در نیمه‌ی نخست قرن ۱۴ بخشی از هویت ایرانی را نادیده می‌گیرد و حکومت جمهوری اسلامی در نیمه‌ی دوم بخشی دیگر را. شکی نیست که آلترناتیو حکومت فعلی باید در جهت تکمیل شناسایی هویت ایرانی قدم بردارد. این کار از بقایای حکومت پهلوی به دلیل ماهیت ارتجاعی و پافشاری بر اشتباهات گذشته‌شان برنمی‌آید اما در حکومت جمهوری اسلامی نشانه‌هایی از این بلوغ تاریخی به چشم می‌خورد از جمله در سخنان اخیر محمدرضا باهنر در مورد حجاب اجباری.

ایران
۱۶
۴
بهنام
بهنام
دغدغه هویت
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید