ویرگول
ورودثبت نام
بهنام
بهنامدغدغه هویت
بهنام
بهنام
خواندن ۴ دقیقه·۲ ماه پیش

بررسی خشکسالی در ایران

فلات ایران دارای تنوع اقلیمی و جغرافیایی بی نظیری است به نحوی که در شهری مانند تهران در شمال و مرکز و جنوبش سه نوع آب و هوای متفاوت را تجربه می‌کنیم. اما به طور کلی و در مقایسه با میانگین جهانی این فلات کهن سرزمینی خشک است و خشکسالی اخیر نیز یک پدیده‌ی تازه محسوب نمی‌شود. اما چیزی که از گفته‌های کارشناسان درباره‌ی تفاوت خشکسالی کنونی با دیگر خشکسالی‌ها دریافت می‌شود غارت همگانی منابع طبیعی از قبیل آب و مراتع و جنگل‌هاست که ناشی از «ملی سازی» است. یعنی همانند ملی کردن صنعت نفت و ملی کردن جنگل‌ها و مراتع، در غیاب عنصر مرکزی دولتی، اختیار مصرف حداکثری منابع به عهده‌ی فرد فرد ایرانیان گذاشته شده است تا برای «پروانه چاه» و «پروانه مرتع» به واحدهای جهاد کشاورزی شهرستان خود با چهار نفر کارمند مراجعه کرده و آن را به صورت «انفرادی» و بدون در نظر گرفتن محاسبات ملی دریافت کنند. این غارت همگانی همچنین از طریق اعطای پروژه‌های رانتی برای سدسازی و آب شیرین کن و انتقال آب دریا و آب ژرف و غیره در جریان بوده است تا سدسازان شبیه آن چاه کن حاج میرزا آغاسی بی نان نمانند.

روح ایرانی در طول تاریخ توانسته است در بستر این خشکی و پراکندگی اقلیمی رشد کند، با آن کنار بیاید و متناسب با آن به حیات خود ادامه دهد و از دو طریق متعارض این کار را می‌کند. نخست شیوه‌ی اقتدار شاهی در مدیریت منابع محدود طبیعت از جمله آب است تا بتواند آن را به نحو پایدار و پایا مدیریت کند و کارهایی نظیر ساخت سد در خوزستان و قنات در مناطق کویری را به کمک نیروی دولت به انجام برساند. شیوه‌ی دوم در هم آمیختگی زیست عشایری و شهری است به این جهت که سبب حداکثری شدن استفاده‌ی احشام و دام از مراتع و آب در عین پایداری و عدم نابودی آن می‌شود. محیط زیست متنوع و غنی ایران روش زندگی عشایری را تسهیل می‌کند. عشایر به دلیل آنکه فاقد محل ثابت چرا هستند و امکان استفاده از چندین چراگاه در طول سال را دارند در صورت مدیریت متمرکز امکان بهره‌وری بالایی دارند و این مدیریت به عهده‌ی سران و خوانین عشایر بوده است. اما با تضعیف قدرت خوانین و سرکوب آنها که از ابتدای پهلوی شروع شد، و در نهایت با «ملی کردن مراتع و جنگل‌ها» این بهره‌وری از ایشان نیز سلب شد.

زندگی عشایری و قبیله‌ای با شیوه‌ی اقتدار متمرکز شاهی در تعارض است. در زیست عشایری تمایل به سیاست و قدرت بیشتر از زندگی شهری و روستایی است. سران و نخبگان ایلات و قبایل برای تقویت قدرت پیوسته درصدد ایجاد پیوندهای میان قبیله‌ای بوده‌اند و با تشکیل اتحادیه‌های ایلی قدرت سیاسی خود را نیز عرضه می‌کردند که گاه پهلو به پهلوی قدرت شاه می‌زده است.

تعارض قدرت ایلیاتی و شاهی در دوره‌های تاریخی متعددی باعث ایجاد خلاء قدرت مرکزی، زوال مرکزیت سیاسی و حاکمیت ملوک الطوایفی و خان خانی گری می‌شده است که آن را در زمان اشکانیان، سلاجقه، حکومت های ایلخانیان پیش از صفویه، اواخر دوران صفوی تا اوایل قاجار، و اواخر دوران قاجار و نیز به شکلی دیگر در زمان حال می‌توان دید.

هر گاه که تعارض این دو نیرو به حداکثر خود می‌رسیده است خرابی منابع طبیعی نیز تشدید می‌شده است. مثلا وقتی که خانی برای سرکوب خان دیگر دستور می‌داده است تا تمام مزارع و مراتع محدوده‌ی خان رقیب چرانیده شود، یا وقتی که در اثر شورش‌های داخلی کاریزها ویران و روستاها و کشتزارها متروک می‌شده است.

یکی از اهداف ورود و استقرار دولت نیمه مدرن از اواخر قاجار حذف نیروهای متعارض داخلی بود که از طریق سرکوب و تضعیف خوانین، یکجانشین کردن عشایر، سربازگیری اجباری، احداث مدارس نوین و تاسیس ادارات دولتی، ملی سازی مراتع و جنگل‌ها و اصلاحات ارضی در سراسر ایران دنبال شد. بعد از انقلاب نیز باقیمانده‌ی خوانین عشایر به دلیل آنچه که ۲۵۰۰ سال ظلم وستم تصور میشد سرکوب و پراکنده شدند و در ادامه‌ی ملی سازی، منابع طبیعی که حکم انفال امام مسلمین را داشت به رایگان در دسترس اقشار بیچیز قرار گرفت تا در آن چاهی حفر نموده و کشاورزی کنند.

این در حالیست که تا پیش از افول خوانین منابع آب و مرتع و زمین در هر محله و محدوده به صورت متمرکز توسط خان مدیریت می‌شده است که با توسعه‌ی پایدار زیست بوم آن منطقه و آن جغرافیا سازگار بوده و در طول تاریخ آزموده شده. آمارها و گزارشات علمی و مستند راجع به تاثیرات مخرب اصلاحات ارضی و ملی سازی مراتع که از سال ۴۲ تا همین الان در حال اجراست نشان از فقدان این مدیریت مرکزی هوشمند و احاله کردن مصالح ملی به پروانه‌های «انفرادی» برای چاه و مرتع و شکار و غیره می‌دهد.

روح ایرانی علیرغم تضادهای درونی به طور طبیعی قادر به مدیریت پایدار منابع طبیعی کشور بوده است. اما روند ساخت دولت مدرن به گونه‌ای ناقص سبب شده است تا مدیریت‌های متمرکز محلی حذف گردد و با چیزی جایگزین نشود جز بی‌نظمی. ضعف ساختارهای دولتی، تعدد نهادهای تصمیم گیرنده، و عدم توجه به شرایط طبیعی و جغرافیایی هر منطقه، و نیز سیاست محرومیت زدایی و تامین معیشت از طریق توزیع منابع طبیعی کشور باعث از بین رفتن و عدم احیای این منابع می‌شود.

منابع طبیعیخشکسالی
۱۸
۶
بهنام
بهنام
دغدغه هویت
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید