استوری دختر سردار شادمانی در پاسخ به فرمانده پدافند غیرعامل حاوی یک جمله مهم است: جاسوسی اسرائیل فراتر از واتساپ و روشهای سنتی و فردی است. سیستم اطلاعاتی و امنیتی به جای برخورد با مهاجرین افغانی یا متهم کردن واتساپ و دستگیری افراد (مثل چند نفر محیط زیستی) برای عکس برداری یا بازداشت و بازجویی خبرنگاران باید علتهای دقیق را شناسایی کند.
اما مساله اینجاست که اشکال از خود این سیستم است و این برخوردها صرفا برای گم کردن صورت اصلی مساله انجام میشود.
ماهیت سیستمهای امنیتی به گونهای است که بیش از آنکه تحت امر دولتها باشند متاثر از کانونهای قدرت عمل میکنند. برای مثال سرویس امنیتی موساد ده سال پیش از تشکیل دولت اسرائیل کار خود را آغاز کرده بود. یا سرویس ساواک در زمان پهلوی زمینهای را برای فعالیتهای اقتصادی اسرائیل و افراد یهودی و بهایی ایجاد میکرد. و البته در کنار آن از تجربیات موساد برای تامین امنیت ایران در مقابل خرابکاران استفاده میکرد. یا آن نطق تاریخی خروشچف رهبر شوروی پس از استالین، که یک نطق سرّی بود، توسط شبکهی پنهان یهودی در میان دولتهای کمونیستی نشت کرد و به دست سیا رسید.
در زمان وقوع انقلاب اسلامی، برخی مفاهیم کلی در میان شعارها شنیده میشد از قبیل «استکبار»، «استعمار»، «صهیونیسم» و «امپریالیسم». اینکه این مفاهیم به چه چیز و یا چه کسانی اطلاق می شدند و مصادیق قابل لمس آنها چه بود مشخص نبود. این امپریالیستها و صهیونیستها در ایران چه کسانی بودند و چه منافعی داشتند و از چه راهی آن را تامین میکردند؟ یافتن پاسخ روشن نبود.
و سرانجام، یافتن پاسخ برای این سوال مهمتر که: آيا با وقوع انقلاب و سقوط حکومت پهلوی حضور آنان در ايران پايان يافت؟ اگر ايران برای آنان واجد اهميت بنيادين بود و در اين سرزمين منافعی ارزشمند و استراتژيک داشتند، آيا با سازوکارها و روشها و کارگزاران جديد تکاپوی پيشين را پی نگرفتند؟
بسیار ساده انگارانه است که تصور شود سیستمهای امنیتی صرفا حقوق بگیر و کارمند دولتها هستند و نه متاثر از باندها و حلقههای قدرتمند، و نیز ساده انگارانهتر آنکه گمان رود که نفوذ موساد محدود به دوران ساواک بوده است.
در هنگام انقلاب ۵۵ هزار دانشجوی ایرانی در آمریکا (عمدتا در ایالتهای ارزان مثل اوکلاهاما) درس میخواندند که ده درصد دانشجویان کل آنجا را تشکیل میداده است و آنها را تبدیل به منبع مناسبی برای نفوذ ساواک و بعد موساد و سیا میکرد. به خصوص آنکه عضویت در گروهها و جنبشهای دانشجویی و تشکلهای صنفی در سالهای نزدیک به انقلاب رونق زیادی گرفته بود. افرادی مثل مصطفی چمران و صادق طباطبایی و ابراهیم یزدی در تشکیل این گروهها نقش عمدهای داشتند.
از جمله بارزترین دانشجویان پروردهی سیستمهای اطلاعاتی غرب سعید امامی بود که در آمریکا عضو انجمن اسلامی بود. او در سال ۶۴ به ایران آمد و سریعا و با کمترین سختگیری گزینشی توسط سعید حجاریان جذب وزارت اطلاعات شد و درجات ترقی را طی نمود.
منبع: سرویس های اطلاعاتی و انقلاب اسلامی ایران، نوشتهی عبدالله شهبازی
جنایات باند سعید امامی کاملا به ضرر ایران بود. از همینجا میتوان سایر تصمیمات امنیتی را که به ضرر کشور تمام شده است یا برای رد گم کنی است در دنبالهی فعالیت همین باندها دانست که برخلاف محفل شیطانی سعید امامی هنوز شناسایی نشدهاند و شاید هرگز نشوند. کشتن نویسندهای مثل سعیدی سیرجانی یا تلاش برای سقوط اتوبوس حامل نویسندگان هم به ضرر کشور بود و هم هیچ دلیلی نمیتوانست داشته باشد مگر همان دلیلی که در روزهای اخیر اخراج افغانیها و فیلترینگ اینترنت برای حفظ امنیت کشور دارد. شهبازی مینویسد:
در آن سالها من شخصاً فحاشي شديد فرقه رجوي به قاسملو و سپس به شرفکندي و ساير گروههاي طرف مذاکره با وي را از راديوي فرقه فوق، که با حمايت حکومت صدام از عراق پخش ميشد، ميشنيدم و تحولات را دنبال ميکردم. بنابراين، در زمان وقوع قتلهاي فوق، بر اساس تحليل سياسي، کمترين ترديدي نداشتم که اين اقدامات، از سوي هر که انجام گرفته باشد، با هدايت سرويس اطلاعاتي اسرائيل (موساد) و به سود فرقه رجوي بوده است. جلسه ميکونوس، اگر با موفقيت به پايان ميرسيد، به ايجاد يک جبهه نيرومند در ميان مخالفان معتدل جمهوري اسلامي ايران، مرکب از حزب دمکرات کردستان و سازمان فدائيان خلق (اکثريت) و غيره، ميانجاميد و انزواي شديد فرقه رجوي را در پي داشت. قتل قاسملو يا کشتار ميکونوس قطعاً به سود جمهوري اسلامي ايران نبود. از منظر منافع جمهوري اسلامي ايران، عقل سليم اين قتلها را تأييد نميکرد بلکه بهعکس حمايت از گرايش رو به رشد مصالحهجويانه را، براي منزوي کردن مخالفان تندرو و افراطي که تروريسم کور و خونين را پي ميگرفتند، توصيه مينمود.