ویرگول
ورودثبت نام
کتاب
کتاب
کتاب
کتاب
خواندن ۱ دقیقه·۸ ساعت پیش

رنج شاعر بهنود کیمیائی

زبانم بد چرخید و مقصودم عوض شد

میان کلامم، دلِ آرامت عبوس شد

تو ساده شنیدی، ولی من شعر می‌خواستم

نه قصدِ دلی آزردن و نه رنجِ تو خواستم

پرسیدم از رنگ و گیسو و عطر و گلت

تا واژه بسازم برای لحظه‌های دلت

تو خشم نگفتی، فقط آرام دور شدی

مثل غروبی که بی‌صدا از نور شدی

دخترکِ شعر و سکوت و حسِ لطیف

میان سوسن و نرگس، چه دور از تصنیف

اگر که لغزید زبانم، ببخش این خطا را

که نیت من نبود شکستنِ صدا را

تو مثل عطرِ گلِ شب‌بو پاک و روشن

رنج شاعر ..بهنود کیمیائی
رنج شاعر ..بهنود کیمیائی

رنج شاعر بهنود کیمیائی

من مانده‌ام با حسرتِ یک حرفِ بهتر ز من

۰
۰
کتاب
کتاب
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید