زبانم بد چرخید و مقصودم عوض شد
میان کلامم، دلِ آرامت عبوس شد
تو ساده شنیدی، ولی من شعر میخواستم
نه قصدِ دلی آزردن و نه رنجِ تو خواستم
پرسیدم از رنگ و گیسو و عطر و گلت
تا واژه بسازم برای لحظههای دلت
تو خشم نگفتی، فقط آرام دور شدی
مثل غروبی که بیصدا از نور شدی
دخترکِ شعر و سکوت و حسِ لطیف
میان سوسن و نرگس، چه دور از تصنیف
اگر که لغزید زبانم، ببخش این خطا را
که نیت من نبود شکستنِ صدا را
تو مثل عطرِ گلِ شببو پاک و روشن

رنج شاعر بهنود کیمیائی
من ماندهام با حسرتِ یک حرفِ بهتر ز من