بنیامین بلند شو، تن بی جونت رو تکون بده. الان بهش نیاز دارم، حرکت کن، باید تمومش کنیم، پاشو. الان وقت نشستن نیست، الان وقت غصه خوردن نیست. الان من بهت نیاز دارم تو باید تکون بخوری باید حرکت بکنی. اگه الان تکون نخوری تا مدتها ضرر میکنی. برای خودمون برای رهایی از این وضعیت. میدونم تنهایی رو درک میکنم، غم رو درک میکنم ولی تو باید تحمل بکنی پس بلند شو. چی؟ نمیتونی؟ این خیلی مسخرست تو تا الان دوام آوردی، دیگه آخرشه باید فقط تکون بخوری. بلندشو، برای اون تصویر برای اون آرزو حرکت کن. میدونم میدونم شاید هیچوقت بهش نرسی. ولی اگه الان تسلیم بشی قطعا بهش نمیرسی. میدونم به نظرت این حرفا یک مشت چرت و پرته ولی واقعیته. چی؟ این حرفا دیگه به تو کمکی نمیکنه؟ پس چی بهت کمک میکنه؟ میدونی که اون دیگه نمیاد باید به نبود اون عادت کنی. میدونم ، میدونم تحمل رنج سخته ولی زندگی همینه. رنج هیچوقت حذف نمیشه فقط تو یاد میگیری چجوری باهاش زندگی بکنی. حالا بلند شو کصشر فلسفی دیگه بسه. الان موقع راه افتادنه، خیلی حرف زدیم. میدونم دلت میخواد با چیزی بیشتر از صدای ذهنت صحبت بکنی اما فعلا فقط همینو داری. بلند شو حرکت کن، این همه سال تحمل کردی دیگه چیزی نمونده. تو موفق میشی، من بهت ایمان دارم. چی؟ بغضت گرفته؟ میدونم منم بغضم گرفته ولی یادت که نرفته؟
Boys don't cry