سلام و درود تازه وارد ویرگول شدم. فضای ویرگول خیلی منو جذب خودش کرده. میتونم بگم اینجا انگار همه خود واقعی شون هستن. مثل توییتر تحت تاثیر جو خاصی نیست. مردم مینویسن حرفها، خاطرهها، تجربهها، نقدها، شعرها و...
اما من اینجا چیکار میکنم؟ شاید اینجام چون پر از حرفم. حرف هایی که کسی جز خودم نمیشنوندشون. اما اینکه چرا چیزی نمینویسم، برای خودمم سواله.
نمیدونم چی بنویسم، گاهی توی ذهنم کلنجار میرم:
روزمره بنویسم؟ نه، زندگی من چیز جالبی نداره که مردم ازش لذت ببرن.
درمورد علایقم بنویسم؟ نه، کمالگرایی میزنه پس گردنم و میگه: نادان تر از این حرفایی که درمورد این علوم حرفی بزنی.
داستان بنویسم؟ نه، بازم کمالگرایی میزنه پس گردنم که داستانت اونجوری که باید قشنگ نیست.
نفهمیدم چی بنویسم، پر از کلمه ام ولی زبانم نمیچرخه، قلمم خشک خشکه.
پس اومدم بگم من نمیدانم
نه تنها نمیدونم چی بنویسم، بلکه اصلا چیزی نمیدونم. گاهی حس میکنم ی دیوار خالیم که طرح ها روش نقش نمیبندند یا ی بوم نقاشی که رنگ نمیپذیره. نمیدونم بعدا چه احساسی دارم ولی الان احساسم همینه.
شاید ی روزی این انگشتها شروع کرد تایپ کردن و چیزی نوشت، چیزی که کامل نیست.