(( اختصاصی واحد خبر کارگروه صلح و سازش در گفتگو با دکتر حجت بقایی مشاور تحقیق و توسعه، پژوهشگر و مستندساز ))
ویرگول(خبرنگار۱۴۰۱ ) _ اخبار مدیریت|| از سال ۱۳۶۸ تا امروز، تجربه زیستن در میان اقشار گوناگون جامعه، از کودکان خیابانی تا استادان، مدیران و چهرههای حوزههای گوناگون چون رسانه، صنایع، کشاورزی و فناوری، فرصتی فراهم کرده است تا روندی عمیق در رفتار اجتماعی انسانها مشاهده شود.
یکی از یافتههای قابل تأمل در این مسیر آن است که انسانها در روابط خود، اغلب دیگری را نه بهعنوان همنفس و همراه مسیر رشد، بلکه به شکل پلهای برای صعود یا تکیهگاهی برای استراحت میبینند. این رفتار، گرچه در ظاهر نشانه اعتماد است، در واقع ریشه در یک نگاه ابزاری به روابط انسانی دارد.

✓تحلیل روانشناختی پدیده “دیگری به مثابه ابزار: در بسیاری از روابط، افراد در جستجوی کسی هستند که باری از دوششان بردارد یا بحرانشان را حل کند، نه شریکی برای رشد.
وقتی فردی به کسی کمک میکند، اما کمکگیرنده نه تنها قدردان نیست بلکه با گذشت زمان توقع بیشتری پیدا میکند، در حقیقت نوعی وابستگی ناسالم شکل گرفته است.
این وابستگی وقتی تکرار شود، به تدریج حس وظیفهمندی ناعادلانه برای فرد یاریگر ایجاد میکند.
در تجربهای که نقل شد، فردی پس از هجده سال یاری، با کمککننده قهر کرد چون «بیشتر از آنچه گرفته بود، انتظار داشت». این رفتار مصداق روشن همان مکانیسم روانی است که در آن سپاس جای خود را به توقع میدهد.
چنین رفتاری در نهایت سبب میشود افراد ایثارگر و بخشنده، با وجود نیت نیک، احساس خستگی، دلزدگی و حتی انزوا کنند. آنها میبینند که شفقتشان به «وظیفه» تعبیر شده است.
✓ دیدگاه دکتر حجت بقایی؛ مشاور تحقیق و توسعه: دکتر بقایی این مسئله را از منظر تحقیق و توسعه و روانشناسی اجتماعی چنین تحلیل میکند:
> «ریشه این نوع رفتار را باید در ضعف نظامهای فکری رشد فردی جستجو کرد.
> انسان مدرن، در حالیکه ابزارهای پیشرفت را در دست دارد، از درون نیازمند تکیهگاهی است که کمبود تربیت درونی و خودسازی را جبران کند. بنابراین بهجای پرورش توانایی عبور از مشکل، در جستجوی کسی است که او را از آن عبور دهد.»

در نگاه یک مشاور R&D، وابستگیهای رفتاری به "کمک بیرونی" در واقع نوعی کاهش بهرهوری روانی است، ذهن بهجای توسعه درونی، انرژی خود را صرف یافتن دیگران برای انجام دادن امورش میکند.
در مقیاس جمعی، این اتفاق باعث کند شدن رشد اجتماعی میشود، زیرا بهجای همافزایی، افراد یکدیگر را مصرف میکنند.
✓ تضاد میان شفقت فردی و ساختارهای سازمانی: در روایت شما اشاره شد که همین افرادی که در محیط شخصی به لطف و یاری پاسخ مثبت نشان دادهاند، در محیط کاری یا اداری رفتاری کاملاً متفاوت دارند؛ گاه حتی ظالمانه یا بیملاحظه.
این تضاد نشان میدهد که فرهنگ غالب در محیطهای کاری، نوعی بیاعتمادی نهادی ایجاد کرده است.
در چنین فضاهایی، احساسات انسانی جایی ندارد و افراد، بهصورت دفاعی، نقشها و نقابهایی به چهره میزنند تا آسیب نبینند. نتیجه آن میشود که در بیرون از آن چارچوب رسمی، به شکلی بیمارگونه دنبال روابط حمایتی و تکیهگاههای شخصی میگردند.
✓لذت باران بودن؛ مرز میان بخشش و فرسودگی: در پایان این مسیر، به جملهای میرسیم که خلاصه فلسفه زیست بخشنده است:
> «انگار عادت کردم به باران بودن، بخشش بدون انتظار برایم لذتبخش شده است.»
این نگرش، نشانه بلوغ عاطفی و آگاهی در عمل است. با این حال، حتی باران هم اگر بیوقفه ببارد، خاک را میشوید و فرسوده میکند. بنابراین، لازم است در کنار بخشش، مرزها و حدود انرژی روانی تنظیم شود.
* کمک باید آگاهانه باشد، نه از روی اجبار عاطفی.
* هدف از یاری، همدلی برای رشد است، نه جایگزینی برای کوشش دیگران.
* و در نهایت، بخششِ سالم آن است که در آن، انسان هم به دیگری میریزد، هم در خود باقی میماند.
به گزارش خبرنگار ما؛ انزوای بشر در زمانه حاضر، نتیجه کمبود ارتباط نیست؛ بلکه حاصل کیفیت پایین ارتباطات انسانی است.
انسانها بسیار حرف میزنند اما کمتر میفهمند؛ زیاد کمک میخواهند اما کمتر یاری میرسانند؛ و حتی هنگامی که یاری میگیرند، بهندرت آن را فرصتی برای رشد متقابل میدانند.

به قول دکتر حجت بقایی:
> «تا زمانی که دیگری را نه همسفر، بلکه وسیله ای برای سفر ببینی، در واقع در هیچ مسیری رشد نخواهی کرد.»
اختصاصی واحد خبر کارگروه صلح و سازش
+++