به امرِ «اِکتُبوا» نشستهام کنارِ بشر
قلم به دست، شاهدِ پنهانِ خیر و شر
نه حاکمم، نه قاضیِ میزانِ آخرین
فقط نویسندهام به حکمِ «کلُّهُم حَضَر»
نوشتم از گناهی که گناهِ محض نیست
نوشتم از شکستن، نه از قصدِ ضرر
کسی نماز را رها نکرد از انکارِ حق
رها شد از نماز، آنگاه که نان شد خطر
زنی دعای خویش فروخورد با سکوت
که واژه هم حساب دارد این زمانه، اگر
کودک خطا نکرد، عدد را زود فهمید
وقتی که سهمِ عمر شد اسیرِ جمع و کسر
نه هر که ظلم دید و دم نزد خطاکار است
بسا سکوت که ثبتش شود به نامِ صبر
من آنچه دیدم، نوشتم ــ نه کم، نه بیش
که گفتهاند: «فَمَن یَعمَل…» همان قدر
شبی ورق زدم اعمال را به اشکِ نور
دلم گرفت از این همه «کُتِبَ» بیثمر
الهی! در حسابِ آخرین، چنان نویس
که زخم، جرم نشود در ترازوی قَدَر
/--- (ترانه سرا: حجت بقایی)
+++