«عدالت خاکستری»
(دلنوشته ای از: حجت بقایی)
صبر...
کلمهای کوتاه
اما ابدی
مثل این روزهای کش آمده
که خورشید در آنها
هرگز نمیمیرد تا شبِ رهایی برسد.
من ایستادهام
در آستانهٔ خاکستری
جایی میانِ وعده و واقعیت.
عدالت...
کجایی؟
آیا تو اسطورهای بودی؟
یا فقط طنینی محو در دهانِ باد؟
سایهات
هرگز بر این دیوار نافتاد.
و من
که جوانیم را نذرِ سایهات کردم
اکنون
به لبخندی که میترسم هرگز نخواهم زد
میرسم.
مرگ
یک وعدهٔ نزدیکتر است
از تو.
آه
ای عدالتِ دیرآمده!
من
فقط
کمی
صبر...
بیشتر،
میخواهم.
تا ببینم
آیا آخرین پلک زدنِ من
برای دیدنت کافیست؟
+++
#شعر_نو
#ادبیات_فارسی
#دلنوشته
#عدالت_خاکستری
#متن_ادبی
#ادبیات_توسعه
#حجت_بقایی
#ایرانیان