
نوشتم “دوستت دارم” بر شنهای ناپایدار ساحل.
میدانستم در زندگی چیزی به من تعلق ندارد.
میدانستم “من دریام و جهان ماهی”-مولانا
میدانستم “تنها چیزی که ثابت است، بی ثباتی جهان است.”-مولانا
“به عین کار عالم به موج دریا می ماند یا خود موج دریاست و عاقل هرگز به موج دریا عمارت نسازد”-عزیزالدین نسفی
با پاهای برهنه
بر روی این دریا دویدم
به اعماق خیال رفتم
عشق را دیدم
کنار ماهیها میرقصید
موج را در آغوش کشیدم
یکی شدم با دریا.
زنای را دیدم
نور را در چایاش هم میزد
زندگی را میچشید.
من، آن زن شدم.