ویرگول
ورودثبت نام
نشریه دانشجویی مسیر
نشریه دانشجویی مسیرنشریه سیاسی، اجتماعی و ادبی مسیر؛ دانشگاه علوم پزشکی مازندران
نشریه دانشجویی مسیر
نشریه دانشجویی مسیر
خواندن ۳ دقیقه·۱۰ روز پیش

تدابیر نَعلبِکیایی

خاطرات عزیز؛

امروز هم یک شیفت کاری حوصله سربر را تحمل کردم. آری آری به این مسئله آگاهم که نعلبکی‌های فراوانی هستند که حاضرند تمام نقش و نگارهایشان را بدهند تا فقط یک ساعت به جای من روی آن میز کهنه‌ی وزارتخانه بنشینند.

اما باور بفرمایید تحمل آن دهان‌های خشکیده که به طرز هنرمندانه‌ای همزمان چای را داخل داده و صحبت را به بیرون هدایت می‌کنند، آنطور که می‌نماید پر زرق و برق نیست.

به عنوان گواهی برای سخنانم، بگذارید گوشه‌ای از زحمات امروز و گفت و گویم با رفیق چندین ساله‌ام را برایتان بازگو کنم:

دوباره آن جسم داغ سرامیکی را روی بدن خسته و فرسوده‌ام قرار داد. من آن‌قدرها هم عمر نکرده بودم. اما با دیدن تمام آن سال بالایی‌هایم که به ناکجا فرستاده می‌شدند، می‌توانستم بگویم فاصله‌ی چندانی با سرنوشت آن‌ها نداشتم.

به ناگاه دلم برای آن روزهای اول تنگ شد. زمانی که با ریختن چند قطره چای روی بدنم، احساس چندشی می‌کردم. حالا دیگر حتی متوجه نمی‌شدم چه مدت است که بدنم دارد از حرارت می‌سوزد.

همانطور که در خاطرات نه چندان دور خود سِیر می‌کردم، صدای جیغ مانند کشیده شدن پایه‌ی میز بر روی زمین به گوشم خورد. حتما دوباره آن پایه‌ی فرتوت بود که کم مانده بود شیفت کاری‌اش را با قلم در دست وزیر عوض کند.

- کاش به جای خریدن چند دست نعلبکی جدید، فکری به حال تو بکنن.

پایه‌ی میز لبخند تلخی زد و جواب داد:

- مشکل کارآمدی نیست نعلبکی عزیزم. مسئله‌ی اصلی اینه که نعلبکی‌ها هربار با مد جدید تغییر می‌کنن ولی میزها نه.

برای تامل در سخنان دوست پیرم به گل‌های رنگارنگ بدنم که هنوز مثل روز اول می‌درخشیدند نگریستم و به این نتیجه رسیدم که پر بیراه هم نمی‌گفت بنده‌ی خدا.

دوباره آن وزنه‌ی سنگین از رویم برداشته شد و پیرمرد مقابلم در حالی که فنجان را نزدیک لب‌های خشکیده‌اش قرار داده بود، گفت:

- مسئله دقیقا ناکارآمدیست سروران من. از اونجا که همه‌ی ما کاملا به نیازهای دانش‌آموزها واقفیم، نباید درنگ رو جایز بدونیم و در اسرع وقت، باید تحول قریب‌الوقوعی را سازمان بدیم.

بعد، فنجان را در حالی که احتمالا فقط دو قطره‌ی ناقابل از  محتوایش را نوش جان کرده بود، به آغوشِ ناچارا بازِ من برگرداند.

احساس می‌کردم فنجان طفلک، دارد سرگیجه‌اش را کنترل می‌کند. احتمالا جلوگیری از تهوع هم از آن دسته آموزش‌هایی بود که قبل حضور در وزارتخانه، به فنجان‌های نوورود می‌دادند.

و انگار سر کشیدن چای در نوبت‌های بسی متوالی و قطره قطره نوشیدن آن تا جایی که چای درون فنجان تفاوتی با زهر مار سرد شده نداشته باشد هم، جزئی از آموزشات اعضای وزارتخانه بود.

پیرمردی به مراتب سالخورده‌تر از سرور من، از آن سمت میز گفت:

- عن‌قریب هست که همه‌ی دانش‌آموزها از مدرسه زده بشن. و این‌ها ماحصل تربیت نادرست خونواده‌هاست. بچه‌های امروزه نمی‌تونن چهل دقیقه توی یک کلاس بمونن در حالی که دوران ما، مدرسه‌ها توی دو نوبت برگزار می‌شد و ترکه جزء جدایی ناپذیر مدارس به شمار می‌اومد.

نگاه پرسش‌گرم را به سمت پیرِ راهم، پایه‌ی میز برگرداندم تا از او نظری درباره‌ی افاضات اساتید بخواهم.

- این مدرسه که می‌گن، مثل همون کلاسای آموزشیه که برای ما می‌ذاشتن؟

پایه، همزمان که سعی داشت بینی‌اش را از کفش واکس خورده‌ی جناب مسئول حفظ کند، پاسخ داد:

- طی روزایی که اینجا گذروندم و جلساتی که شاهدش بودم، مدرسه، جاییه که برای همه‌ی آدمیزادها مفید و واجبه و هرکسی وارد اون بشه، خوشبخت‌ترین انسانه اما این روزا، بچه‌های آدما به شکل غیر قابل تصوری ناشکر شدن و دیگه مثل قدیم با شنیدن "باز آمد بوی ماه مدرسه" به وجد نمیان.

جناب وزیر، با دست لرزانش فنجان چای را پایین آورد و باعث شد دلم به حال همکار بی‌گناهم بسوزد که از تیر قطره‌های چای داغ در امان نبود.

- پس فی‌المجلس، بهتره قانونی رو پیشنهاد بدیم مبنی بر اضافه شدن درسی با عنوان "تربیت و تعلیم" تا دست‌کم، طی سال‌های آتی چنین مشکلاتی رو با دانش‌آموزها نداشته باشیم.

پایه‌ی میز با ناامیدی گفت:

- دوستای شمالی بیچاره‌ی من.

دوهزاری ام همچنان بین زمین و آسمان معلق بود که با پرسش و پاسخی که بین یکی از مسئولین و آقای وزیر ردوبدل شد، بالاخره افتاد.

- کتابش رو چطور چاپ کنیم؟

آخرین قطره‌ی چای، نوشیده شد:

- شمال به اندازه‌ی کافی درخت داره.

✍🏻رضوان عباسی ترم یک دندان‌پزشکی

نشریه دانشجویی مسیر🌱

| @masir_mazums |📖

اجتماعیمسئولیننقد
۰
۰
نشریه دانشجویی مسیر
نشریه دانشجویی مسیر
نشریه سیاسی، اجتماعی و ادبی مسیر؛ دانشگاه علوم پزشکی مازندران
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید