ویرگول
ورودثبت نام
نشریه دانشجویی مسیر
نشریه دانشجویی مسیرنشریه سیاسی، اجتماعی و ادبی مسیر؛ دانشگاه علوم پزشکی مازندران
نشریه دانشجویی مسیر
نشریه دانشجویی مسیر
خواندن ۴ دقیقه·۳ ماه پیش

جابر یا مختار؟ چیز.. یعنی همون جبر یا اختیار؟!

تصور کن نیمه‌شب، وسط یک جاده‌ی خالی، به دو راهی می‌رسی. چراغ‌های ماشین خاموش است و هیچ تابلویی راه را نشان نمی‌دهد. باید تصمیم بگیری: سمت راست یا چپ؟ قلبت می‌گوید یکی، منطقت می‌گوید دیگری. اما درست همان لحظه، در سکوت شب، پرسشی سنگین بر ذهن‌ات سایه می‌اندازد:

آیا واقعاً تویی که انتخاب می‌کنی، یا هزار رشته‌ی نامرئی از قبل دستت را گرفته‌اند و کشانده‌اند تا دقیقاً همین‌جا بایستی؟

«جبر یا اختیار؟»، «مطلق یا نسبی؟»، «اسپینوزا یا دکارت؟» و این قبیل پرسش‌ها همگی از یک قماش‌اند؛ پرسش‌هایی که عمرشان از عمر بسیاری از فیلسوفان و مکاتب بیشتر است، و متأسفانه/ خوشبختانه هنوز هم هیچ پاسخ قطعی و سرراستی برایشان پیدا نشده است؛ هر کدام مانند مربی‌ای سرسخت، مدام در حال یارکشی و جمع کردن هواداران خود بوده‌اند. بگذارید رک بگویم: منِ نویسنده‌ی این سطور، ترجیح می‌دهم در تیم «مربی اول» باشم؛ همان که قائل به جبر است!

شاید بگویید: اگر فلاسفه‌ای با اسامی طولانی‌تر از شماره پلاک کامیون‌ها نتوانسته‌اند تکلیف این موضوع را روشن کنند، پس تو چه امیدی داری؟ راستش من هم امیدی ندارم! اما لااقل می‌توانم تلاش کنم دست‌کم تصویری ساده و قابل لمس از این معما پیش رویتان بگذارم. چون به هر حال، نمی‌شود همه‌ی حرف‌ها را در یک متن یک‌وجبی جا داد!

به هرحال هرچه نباشد، خود این تلاش کردن موضوعیت داشته و به فرض اسپینوزا که از شکم مادرش جبرگرا نبوده است!!

انسان‌ها از یک‌سو از داشتن «حق انتخاب» لذت می‌برند، و از سوی دیگر به شکل عجیبی از خود «انتخاب کردن» طفره می‌روند! چرا؟

خب!! انتخاب کردن یعنی محدودتر شدن، یعنی متعهد شدن، یعنی بستن هزار راه دیگر به روی خود. همین تضاد است که نشان می‌دهد جبر و اختیار نه دشمنان همیشگی، بلکه همسایه‌هایی ناگزیرند؛ مدام با هم بده‌بستان دارند، گاهی دست هم را می‌فشارند و گاهی گلوی هم را.

پس می‌توان قائل به طیفی بین این دو شد و نه جبر مطلق و نه اختیار مطلق!!

حال این پرسش خودنمایی می‌کند که با چه کیفیتی؟!

به این معنا که کدامیک به دیگری، می‌چربد؟

یا به قول فوتبالی‌ها، تفکرات کدام سرمربی برنده می‌شود؟

بیایید در ادامه، از مسئله جرج پولیا دکل‌نوردی کنیم!

قبل از آن از شما میخواهم یک مقایسه ذهنی بین این دو فرد داشته باشید و نتیجه اش را هم برای خودتان نگه دارید..

» کودکی که در طفولیت در سایهٔ والدین فرهنگی خود و در میان کتاب‌ داستان های متعدد، بازی‌های فکری، اتاق خواب مجزا و گفتمان های دوستانه پرورش یافته و بزرگ می‌شود.

» کودکی که تا خوب و بد را از هم تشخیص داده، متوجه میشود در خانه ای با تنش و اصطکاک بالا به سر برده و به عنوان مثال بیشتر از امگا 3، امگا 6 در رژیم غذایی اش وجود داشته است...

کودک اول سیناپس های بیشتری در قسمت پاداش مغزش یعنی هسته اکومبنس و تگمنتال قدامی می‌دهد و رد عصبی عمیقی را برجای می‌گذارد!

در مقابل مداربندی بخش آمیگدالا در مغز کودک دوم به الگوی نورونی کاملاً متفاوتی نسبت به شخص اول منجر شده است!

و احتمالاً این فرد در دوره های حساس رشد، یک سری از سیناپس ها و ارتباطات مغزی را هرس کرده است و کفهٔ به سمت ایجاد ترس و استرس در آینده سنگینی می‌کند!

حال کمی عقب تر برگردیم و به مدل اورن (Urn model) که توسط جورج پولیا ریاضیدان انجام شد، گریزی بزنیم!

مدل گوی‌های رنگی پولیا قصه‌ای ساده اما عمیق از جبر و شانس است. کوزه‌ای را تصور کنید با چند گوی رنگی؛ هر بار که یکی را برمی‌دارید، همان رنگ دوباره به ظرف بازمی‌گردد+ یک گوی دیگر با همان رنگ که از قبل خارج از کوزه قرار داده‌ شده است.

رفته‌رفته، رنگ‌ها و گوی ها به تعادلی می‌رسند که دیگر به هم نمی‌خورَد، چرا که یکی از گوی ها از لحاظ تعداد خیلی بیشتر از دیگری بوده و شانس بالاتری برای مطرح شدن دارد!

تعادلی که ثباتش برای همیشه باقی می‌ماند..

حال شما این را به مغز در حال تکوین و تکامل یک جنین در سه ماهه اول بارداری تعمیم دهید!

در طناب عصبی، یک نورون شانس های متعددی برای سیناپس دادن با نورون های دیگر داشته..

همین که ارتباط اول نورون‌ها شکل گرفت، بر احتمالات شکل گیری سیناپس ثانویه تاثیر گذاشته و سیناپس اول و دوم بر ایجاد سیناپس سوم و همین روند الی آخر‌...

از جایی به بعد به یک Equilibrium یا تعادل خواهیم رسید که دستکاری و تغییر آن بسی مشکل است!!

جالب اینجاست که این شبکه دائما در حال شکل دهی‌ها و رد عصبی های جدید بوده و از کوچکترین سکنات و کارهای ما تاثیر می‌پذیرد!

حتیٰ حتیٰ اگر شمای شخص اختیارگرا بزنید زیر کاسه و کوزه مدل پولیا، نمی‌توانید منکر اهمیت بالای انتخاب های کوچک و در ظاهر کم اهمیت بشوید!

پس چه جبر را بپذیریم و چه اختیار را (یا چیزی بین این دو مثل چیزی که ملاصدرا به آن امر بین‌الامرین می‌گفت!) ، حقیقت این است که ما هر لحظه گوی‌های کوچکی در کوزه‌ی زندگی می‌اندازیم. شاید رنگ نهایی از پیش معلوم نباشد، اما هر انتخاب، رشته‌ای تازه در سیم‌کشی مغز و آینده‌مان می‌سازد. جبر و اختیار اگر رقیب باشند، ما داور همان بازی‌ایم که خواسته یا ناخواسته همزمان درونش بازی می‌کنیم که خب به نظر جبر مایملک بیشتری داشته و با به خدمت گرفتن بازیکنان بیشتر، برنده تر است..

کسی چه می‌داند؟!

✍🏻دانیال طاهریان، ترم هفت علوم آزمایشگاهی

نشریه دانشجویی مسیر

| @masir_mazums |🌱

جبرجبر و اختیاراختیار
۰
۰
نشریه دانشجویی مسیر
نشریه دانشجویی مسیر
نشریه سیاسی، اجتماعی و ادبی مسیر؛ دانشگاه علوم پزشکی مازندران
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید