صحبت پیش رو نقد و بررسی وضوع پر تکراری است که همگی در زندگی روزمره خود با آن سر و کار داریم. بارها پیش آمده که نقص قوانین، رانندگی خطرناک، سبقت غیرمجاز و به قولی زرنگ بازی دیگران را در جاده ها دیده باشیم؛ اما سوال اساسی اینجاست که «واکنش» ما نسبت به آنها چه بوده است؟
آنجاست که رانندگان با بوق های خود فریاد میزنند: «کی به تو گواهینامه داده!؟»
آدمی در زندگی اجتماعی خود همواره با چنین اتفاقات ناگواری مواجه بوده که معمولا خارج از اختیار ما نیز میباشند، اما واکنش ما نسبت آنهاست که شخصیت ما را تعریف میکند. خشم اولین و سریعترین پاسخی است که نفسمان به ما ارائه میدهد، اما چگونه باید به آن «نه!» بگوییم؟
کنترل خشم یک فرآیند پیچیدهست، نه یه دستور ساده. مانند این است به فردی که هیچوقت شنا نکرده بگویی "تنها کاری که باید بکنی اینه که خودت رو روی آب نگه داری". در تئوری راحت است، ولی در عمل غیرممکن! در ادامه به دلایل و راهکار های پیشنهادی در برابر خشم میپردازیم.
ماجرای "خطای بنیادین انتساب" - دامی که ذهن برایمان میگشاید.
بیا یه سناریوی آشنا رو تصور کن: وسط ترافیک سنگین یک ماشین یهو جلوت رو میبنده. در اون لحظه، ذهن تو چه داستانی میسازه؟
- داستان ذهن تو: "این آدم خودخواه و بیملاحظهست و عمدا داره اذیتم میکنه!" (یعنی تقصیر خود «شخصیت» اونه)
- داستانی که ذهن تو نادیده میگیرد: "شاید این آدم امروز بدترین روز زندگیش رو داشته. شاید بچهاش توی بیمارستانه و داره عجله میکنه. شاید یه خبر بد شنیده و اونقدر درگیره که حواسش نیست." (یعنی تقصیر «موقعیت» اونه)
این دقیقاً همون "خطای بنیادین انتساب" هستش. ما برای رفتار دیگران سریعترین و منفیترین توضیح رو انتخاب میکنیم ("اون آدم بدیه")، اما برای رفتار خودمون کلی توجیه موقعیتی داریم ("من کلی گرفتاری داشتم"). این خطا، دیگری را در ذهنمان به یک "شر مطلق" تبدیل میکند و برای همین پاسخ ما، جنگیدن و مقابله با آن فرد است نه صحبت کردن و حل مسئله.
خشم، کوه یخی است که ما فقط قله اش را میبینیم.
نزاع خیابانی تنها ذره ای از ماهیت اصلی خشم افراد هست و مانند کوه یخ، آن چیزی که زیر آب است و دیده نمیشود بسیار بزرگتر است.
فشار اقتصادی، ترافیک جاده ای، درگیری های محل کار و نگرانی از آینده بصورت قطره قطره ظرف صبر انسان را پر میکنند و آن نزاع خیابانی، آخرین قطره ایست که ظرف را سرریز میکند. آن خشم و عصبانیت ناگهانی نتیجه طولانی مدت تمام آن افکار منفی ای هستند که در فرد انباشته شده است. خشم او ادامه جنگ هایی است که هنوز شروع نکرده است!
خشم یک مشکل سخت افزاری است!
وقتی خشم به نقطه اوج میرسد، یه سونامی هورمونی (آدرنالین و کورتیزول و ...) در بدن رها میشوند و بخش منطقی مغز (کورتکس پیشانی) عملاً "خاموش" میشود. در این هنگام که تفکر منطقی پاسخ نمیدهد، تمام ارزش های انسانی که فراگرفته ایم از یاد میرود و هیچ سخنی اثرگذار نخواهد بود.
اکنون راه حل چیست؟
ذهنت را تربیت کن (مبارزه با خطا نه خطاکننده): دفعه بعد که کسی در ترافیک یا مغازه باعث عصبانیتت شد، قبل از هر واکنشی، یک لحظه مکث کن و از خودت بپرس: "شاید دلیلی منطقی پشت رفتارش وجود داره که من نمیدونم؟". و همین سوال ساده، قایق نجاتی میشود که تو را از دریای خشم رهایی میدهد.
ظرفیتات را زیاد کن: نمیشود جلوی باران را گرفت، اما میشود با ایجاد سد و آبانبار جلوی سیل را گرفت. پیش از وقوع خشم با تمرین های ساده ولی موثر اختیار نفس را در دست بگیر. نه گفتن مهارتی است که در بلند مدت ایجاد میشود، چه در برابر درخواست های بیرونی و چه در برابر درخواست های درونی. همچنین در طی روز با عادت های کوچیک به خودت آرامش بده: یه موزیک خوب، پنج دقیقه تنهایی، یک پیادهروی ساده، خلوت کردن با خدای خودت. این کارها ظرفیت تحملت را بالا میبرد تا یک جرقه کوچیک تبدیل به انفجار نشود.
علائم هشدار رو بشناس: مشت های گره شده، تند شدن ضربان قلب، تنفس سریع و عمیق، صدای بلند؛ اینها چراغ قرمزهای بدنت هستند. به محض دیدن این چراغ قرمزها، از خط خطر جلوتر نرو؛ وگرنه جریمه را خشم برایت می نویسد.
این را بدان که کنترل خشم یه «مهارت» است، نه یک «دانش». همه ی ما نکات گفته شده را میدانیم اما تا وقتی آنها را عملی نکنیم سودی نمیرسانند.
و کسی که این مهارت را فرا نگرفته است، در اوج گرفتاری فقط یک مسیر در پیش دارد: خشونت!
و در پایان شاید نتوانیم کل جامعه رو عوض کنیم، اما میتوانیم پاسخ خودمان به خشم را مدیریت کنیم. به امید آنکه ما شروع کننده این دومینو نابودی نباشیم.
✍🏻امیرحسین صباغ، ترم ۱۰ پزشکی
نشریه دانشجویی مسیر✨
| @masir_mazums |🌱