مردی که همانند نقش و نگاری زیبا در تاریخچه باشگاه است، برنده پنج جام حذفی، چهار لیگ کاپ، ده جام خیریه، یک جام در جام اروپا، یک سوپرکاپ اروپا، دو عنوان قهرمانی لیگ قهرمانان اروپا، جام بین قاره ای، یک جام باشگاههای جهان و سیزده عنوان قهرمانی پریمیر لیگ، رویای دست نیافتنی به واقعیت پیوست توسط بزرگترین سرمربی بریتانیایی تاریخ: سِر الکس فِرگوسن
تمام این عبارات همانند ابیاتی از شاهنامه ای که فرگوسن سروده از زبان گزارشگر آخرین مسابقه ی مرد اسکاتلندی روی نیمکت منچستر یونایتد در ورزشگاه اولدترافورد بیان شده. همه اسکاتلندی ها با اراده بالا در شغل خود فعالیت می کنند. وقتی آنها کشور خود را ترک می کنند تنها یک دلیل باعث این وداع می شود. آنها می خواهند موفق باشند. او بعنوان یک غریبه به انگلستان آمد تا نه فقط قهرمان بشود، بلکه میخواست لیورپول که قدرت بلامنازع آن زمان بود را از جایگاهی که داشت پایین بکشد.
او با شلاقی که به هنگام اضطرار فرود می آمد بر پیکره هر آنکه سانتی متری از معیارهای او عدول می کرد، بیست و هفت سال ناخدای کشتی شیاطین سرخ بود و با عدم وابستگی به هیچ نامی حتی رونالدو و بکهام رو به جلو پیش میرفت. حتما بدشانسی شکسپیر بوده که در عصر او نزیسته تا غزلواره ای در مدحش بسراید.
لرزش دست های او در آخرین حضورش در تئاتر رویاها اما شاید بهترین دست آویز برای آنانی باشد که به مدد جادوی بی پایان پیرمرد، بارها و بارها دست و دلشان لرزیده است. با منطق یونایتد، رفتن او نیز یک روز دیگر در تاریخ آنها بود، اما از آن روزها. از آن روزها که طرفدارانش را در آب سوزاند و در آتش غرق کرد.
برای تولد هشتاد و چهار سالگی ارباب فرگوسن، کسی که شاید لایق ساعتها تشویق ایستاده را دارد و کم لطفی است اگر از لفظ «بهترین زمان خود» را از او دریغ کنیم.
✍🏻امیرعلی اسدی؛ ترم ۹ پزشکی
نشریه دانشجویی مسیر🌱
| @masir_mazums |📖