ویرگول
ورودثبت نام
نارنیا
نارنیاجز صُراحی و کتابم نبود یار و ندیم..📚☕💪🚑🏃‍♀️🍂
نارنیا
نارنیا
خواندن ۲ دقیقه·۷ روز پیش

زن در ریگ روان

کوبو آبه
کوبو آبه

حشره شناسی برای کار تحقیقاتی به ساحل دریا می رود. مکانی عجیب با مردمانی عجیب تر. آنها گرم و صمیمی و مرموزند. آنقدر درگیر کار می شود که از وسیله نقلیه ای که قرار بود با آن برگردد جا می ماند و از اهالی اتاقی می خواهد که شب را در آنجا بماند ولی خانه ای را به او نشان می دهند که در درون گودالی از شن قرار گرفته و زنی تنها صاحب آن است!

شب که می شود آرام آرام شن‌ها از سمت ساحل به داخل گودال می ریزند و زن با بیل آنها را دور نگه می دارد. رفتار زن آرام و صبورانه است. او اینکار را به عنوان یک وظیفه پذیرفته است و شکایتی ندارد. او درون گودال حبس شده و گویی چاره ای جز این ندارد چون خانهٔ او مانع ورود شن به داخل روستا می شود. صبح می شود ولی کسی برای بالا آوردن مرد نمی آید. او چون حشره هایی که به دام می اندازد به دام افتاده است. کمک خواستن فایده ای ندارد کسی برای نجاتش نمی آید. گویی این عادت مردم آنجاست که غریبه ها را اینطور به دام انداخته تا کمک حال آن زن باشند. او خواسته یا نا خواسته برای خارج کردن شن به زن کمک می کند امّا راه های مختلف فرار را هم امتحان می کند که موفق نمی شود. در ابتدا خشمگین است ولی کم کم درمانده شده و با فروپاشی کامل روانی روبرو می شود. راهی برای فرار نیست و او بالآخره این را می پذیرد.

با زن همزیستی می کند و با این سرنوشت کنار می آید. حتّی وقتی امکان بیرون رفتن را می یابد دیگر رغبتی برای رفتن ندارد. او تسلیم ارادهٔ فردیِ شکست خورده در برابر این ساختار پیچیده می گردد. اتفاقات زیادی می افتد و مرد با هیجانات و احساسات زیادی روبرو شده و آنها را پشت سر می گذارد و با عبور از آنها به مرحله ای از رشد رسیده که سرنوشتش را در اختیار می گیرد، خلاقیت به خرج می دهد، اختراع می کند، یک ارتباط عاطفی بین او و زن شکل گرفته و زندگی جدیدی با بیم و امید برای خود می سازد. او در طبیعت و تقدیر خویش گم می گردد.

و امّا در دنیای بیرون حکم دادگاه مبنی بر مفقودی او صادر می شود...

کتاب بخوانیمانکارپذیرشخلاقیت
۲
۰
نارنیا
نارنیا
جز صُراحی و کتابم نبود یار و ندیم..📚☕💪🚑🏃‍♀️🍂
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید