این صفحه از سایت را اختصاص دادهایم به معروف ترین،پرطرفدار ترین و خاطره انگیز ترین رمانهای ایرانی.این رمانها در نظر سنجیهای کاربران در سایت کافه نویسندگان انتخاب شدهاند. این رمانها از برترین و معروفترین نویسندگان ایرانی هستند.برای دانلود رمانهای خاطره انگیز و پرطرفدار این لیست میتوانید به سایت کافه نویسندگان مراجعه کنید.

خلاصه رمان تقاص
سالها پیش وقتی هنوز چشم به دنیا باز نکرده بودم حوادثی رخ داد که تاثیرش را مستقیم روی زندگی من و تو گذاشت ، شاید هیچ کس تصورش را هم نمی کرد یک عشق آتشین در گذشته باعث یک عشق آتشین دیگر در آینده شود ، اما به خاطر زهری که گذشتگان از عشق چشیدند عشق ما نیز باید طعم زهر به خودش بگیرد ، باید تقاص پس بدهیم .
هم من هم تو ، تقاص گناهی که نکردیم ، تو به من استواری را یاد بده ! من شکننده ام ، من از جنس بلورم ، من لطیفم ، نگذار بشکنم ، برای شکستنم زود است ! دستم را بگیر ، تنهایم نگذار ، نگذار این تقاص بی رحمانه روحمان را به کشتن بدهد ، نگذار ، بگذار این زنجیره گسسته را من و تو پیوند بزنیم ، بگذار این کینه ها را از بین ببریم … بیا با هم باشیم که تو از منی و من از تو ، تو نیمه دیگر وجودمی . کسی هستی که قبل از دیدنت می شناختمت ، حست می کردم ، با من بمان ، این تقاص حق من و تو نیست

سیگار شکلاتی رمانیست که پر از ماجراهای جذاب است. سرشار از اتفاقاتی که درطول زمان رخ میدهد و خوانندگان را با خود همراه میکند. برای طرفداران و دوستداران ادبیات داستانی و همه آنهایی که به دنبال یک ماجراجویی جذاب و سرگرمکننده هستند، این کتاب عالی است. داستان جذابیتهای خاص خودش را دارد و با اینحال بسیار خوشخوان است. پیچیدگیهای داستانی مانع ساده نوشتن ماجرا نشده است و این یکی از مزیتهای این کتاب است
رمان سیگار شکلاتی روایتگره داستان یه مرده ، یه مرد خسته و تنها ، بریده از همه و چنگ انداخته به دنیا برای نجات خودش از هر سقوطی ، نه تنها خودش ، که هر کس دیگه ای که شاید مبتلا بشن به دردی که اون کشیده و چشیده ، با سلول به سلول تنش ، با ذره ذره و قطره قطره خونش می خواد ریسمانی باشه برای بالا کشیدن هر کسی که تو قعر چاه تنهایی و ضلالت فرو میره ، حتی اگه باعث بشه خودش سقوط کنه
رمان سیگار شکلاتی رمانی خواندنی از هما پور اصفهانی است. او در این داستان به ماجرای عشقی که میان سه شخصیت پدید میآید پرداخته است و با اضافه کردن ماجراهایی جدید و هیجانی، از جمله درگیری با یک باند تولید مواد مخدر، داستانی جذاب خلق کرده است.

رمان شوره زار در مورد حافظ مردی است در دهه ی چهارم زندگی اش, که مسئولیتی سنگین را سالهاست به دوش میکشد . او هم پدر است و هم مادر. اما قلب او درگیر احساسات مختلفی است که تلاش می کند برای آسایش عزیزانش با آنها منطقی برخورد کند ولی….. حافظ میان دستان روزگار می چرخد و می چرخد و می چرخد و می رسد به……!

رمان فصل بادبادک ها در مورد شیده تنها وارث خانواده ی بزرگ عمادزاده ست که قبلاً ازدواج نا موفقی داشته و برادر جوانش رو ۵ سال پیش، در یک حادثه مشکوک از دست داده. حالا به نظر می رسه افراد متفاوتی با نیت های مختلف قصد نزدیک شدن بهش رو دارن. داستان پیرامون راز مرگ شهرام و روابط پیچیده ی سه خانواده (شریک) ثروتمند هست. در نهایت تصمیم گیری شیده، زندگی اون رو در تقابل با شیوه ی زندگی مادرش قرار میده پایان خوش

داستان رمان قرارمان زیر درخت توت از انجا آغاز میشود که خانه قدسی خانم را برای ساخت و ساز تخریب میکنند. هنگام تخریب خانه، به ریشه های قطور درخت توتی میرسند که از گذشته به جا مانده است. هنگام بیرون کشیدن ریشه ها که مجاور دیوار خانه همسایه است، دیوار خراب شده و بدتر از آن، از میان ریشه ها، استخوان های یک انسان پیدا میشود. سها، مستاجر جوان خانه همسایه، خواسته و ناخواسته پا به ماجرایی میگذارد که او را به قتلی در سالیان دور وصل میکند.
در این رمان با زندگی شخصی یک پلیس همراه شوید.همایونی که دخترش را در خلال شغلش از دست داده است و آدینهای که همایون را مسئول قتل دخترش میداند.زندگی که از هم پاشیده است.یک زندگی اجباری زیر یک سقف.سرنوشت همایون و آدینه در کنار هم چه میشود؟ با زندگی آنها همراه شوید
در خلاصه رمان گرد باروت میخوانیم : همایون ، مامور پلیسی که با همکارانش سعی می کنن امنیت جامعه رو برقرار کنن . اما همه ی اونها زندگی شخصی دارن ، همه ی اونها خانواده ای دارن . توی کارشون با مشکلاتی درگیرن . چیزهایی می بینن که دلشون رو به درد میاره و حتی متنفرشون میکنه . همایون سعی میکنه بجنگه و پیروز بشه . اون مجبوره با چیزی بجنگه که به آرامی توی رگ و خون میخزه و یه زندگی رو از هم می پاشونه . . . افیون !
” گلوله ها شلیک می شوند . . سینه ها هدف قرار می گیرند . . . فردی به خاک می افتد . . چشمی به اشک می نشیند . . و فردی ساکت می شود . کاش قبل از آرزو کردن ، کمی فکر می کردیم ! معصومه شهریاری ( معصومه آبی ) و طاهره آرموثیان (الف)

زن مردی کاملا متفاوت.رفتار و زندگی متفاوت.کنار هم قرار گرفتن این دو چه نتیجه ای داره؟ سرنوشت گاهی چیزایی رو رقم میزنه که آدم حتی نمیتونه فکرشو بکنه… برنده این بازی کیه ؟ کیانمهر و ترانه ، برنده ی این بازی میشن یا بازنده؟!میتونن جای نداشتن های هم رو پر کنن؟!
کیانمهر،پسری که از خانوادش طرد شده.ترانه دختری که به دلیل بدهی های پدرش دست نیاز به سوی کیانمهر دراز میکند.کیانمهری که در قبال کمک شرط میگذارد.ترانهای که از کیانمهر متنفر میشود.یک زندگی اجباری زیر یک سقف.برنده این بازی که خواهد بود؟
می گفتند: “ سختی ها نمک زندگــــــی است ” اما چرا کسی نفهمید که “ نمــــــک ” براي من که خاطراتم زخمی است، شور نیست؛ مزه “ درد“ می دهد! گاهی وقتها دادن جوابِ یک سوال،یک درخواست، که باعث آسایش عزیزترین آدماي زندگیت میشه
براي تو سخت ترازهرچیزيِ … سخت تراز جون دادن، سخت تراز مردن تو دریا .دستهام میلرزید، میدونستم وقتی بهش جواب بدم … دیگه زندگی ام دست خودم نیست … ولی باید، باید باید تن میدادم به این نبرد سخت با زندگی … زندگیِ منم، باید اینطور می شد …

قصه ی دختری است به اسم پریناز که توی محله های جنوبی شهر زندگی میکند، پدرش یه مغازه دار ساده و مادرش زنی عامی است ، روزمرگی برایش آهنگ یکنواختی سر میدهد تا اینکه همسایه ی جدیدی به کوچه ی آنها نقل مکان میکند که ، بر حسب اتفاق همسایه ی دیوار به دیوارشان نیز هست .ورود این تازه واردین سر آغاز قصه خواهد شد. داستان موضوعی پلیسی و البته عاشقانه دارد با پایانی خوش…
نگاهی به انبوه کتاب های کنار دستش انداخت، ریاضی ، فیزیک، جبر هندسه ،پری نازبا خود اندیشید، خدایا چرا این هندسه ی کوفتی توی سر من نمی ره؟!.روی اولین پله ی ایوان نشست و پاهای برهنه اش را برروی دومین پله ی داغ و تب دار گذاشت . بی حوصله موبایلش را برادشت و نگاهی به صفحه ی شکسته شده . دکمه های کج ومعوج آن انداخت، با خود اندیشید: اگه امسال کنکور قبول می شدم الان حتما یه گوشی جدید دستم بود!
نگاهش به باغچه کوچک حیاط تشان کشیده شد با آن تک درخت سیب ، پاییز حتی این باغچه ی کوچک را هم فراموش نکرده بود….

قندک اسم دختری است که از اسم نامتعارف و غیر معمولش خوشش نمی آید و در صدد تعویض آن بر می آید . و در ثبت احوال با زنی آشنا می شود که به او پیشنهاد کار میدهد . قندک با قبول شغل پیشنهادی داستان زندگی اش به شکل دیگری رقم میخورد و…
زندگی ما آدمها پراز قصه هاي ریز ودرشته که اگه بخواهیم سفره ي دلمون رو پهن کنیم میشه مثنوي هفتاد من… قصه هایی که نخونده گوشه ي ذهنمون میمونه و و فقط گاهی اونها رو دوره میکنم.وقتی از سر تفریح سنگی رو تودل یه دریاچه ي ساکت و آروم پرت کنی …اول دایره هاي کوچیکی درست میشه و به دنبال اون دایره هاي بزرگ و بزرگ تر… و این دایره ها اونقدربزرگ میشن که یادت میره سنگ ریزه رو دقیقا کجا پرتاب کرده بودي…
توي زندگی ما آدمها هم تصمیم هاي کوچک اما تاییر گذارمون حکم همون سنگ ریزه رو داره که توي دل روزگارمون پرتاب میشه….و به دنبالش اتفاقات ریز و درشت توي دل هم جون میگیرند تصمیم هایی که نه تنها مسیر زندگیمون بلکه حتی همسفر هامون رو هم عوض میکنه…و براي او همه چیز از آخرین روز تابستان شروع شدهمان روزي که بچه هاي مدرسه ایی عزاي اول مهر فردایش را دارند و آفتاب تابستانی پر قدرت بر سر زمینی ها میتابد همان طور که طبیعت خود را براي آغازي فصلی سرد آماده میکرد …براي او هم فصل جدیدي از زندگی آغاز شد.

آتوسا با شنیدن خبر فوت پدرش بعد از هفت سال دوری به خانه بر می گردد.خانه ای که برای او یاد آور همسری است که سال ها پیش خواهر جوانش آنا را به او ترجیح داده بود.رویارویی دوباره ی او با اعضای خانواده اش سرآغاز جریاناتی است که…
یه لحظه یاد بچگی هام افتادم. وقتی همه چی خوب بود. حداقل به این بدی نبود. یاد مسافرت ها و پیک نیک ها یاد اسباب بازی ها، حتی یاد فیلم کلاه قرمزی تو سینمایی که همیشه با بابا می رفتم. یه قطره از چشمم چکید روی کیبورد. مرجان شونه م روفشار داد. دلم می خواست مامان رو حالا که بابا نبود، ببینم. می تونستم یه هفته برم و زود برگردم ولی فکر رو به رو شدن با خانواده و فامیل هم سخت بود.

کبوتر قصه دختری است به نام شیدا … دختری ساده ومعمولی انقدر که همیشه در حاشیه است و کسی او رانمیبیندتا یک روز تصمیم میگیرد عاشق شود. و عشق را درکنار مردی با اختلاف سنی دوازده سال تجربه میکند مردی که گذشته ی تلخی داشته و سایه گذشته ی تلخش بر روی آینده ی شیدا سایه میافکند آن چنان که در این وادی متهم به قتل میشود. رمان موضوعی جنایی و البته عاشقانه دارد….. با پایانی خوش…

وضعیت عجیب و نامتعارفی در جریان سر و سامان گرفتن و روبراه شدن اوضاع زندگی خشایار به وجود میاد .و اون رو بی خیال هر چه سر و سامان گرفتن می کنه.ولی زمانی نمی گذره که رایحه ی خوش زنی، وارد محدوده ی بی خیالیش می شه و اون کسیه که …
خشایار بعد از خیانت از نامزد خود که به اصرار مادر زن خود تن به این نامزدی داده است، ناامید از جنس مخالف خانه پدری خود را ترک میکند.بعد از اتفاقاتی که در شرکت محل کار خود میافتد پی به دلبستگی رئیس خود میبرد
شاداب بعد از مرگ پدر و مادرش به همراه مادربزرگش زندگی می کند، او شبی که جهت خرید قرص های مادربزرگش راهی داروخانه است ناخواسته شاهد قتلی می شود و پلیس جهت حفظ امنیتش از او حمایت می کند تا اینکه با سرگرد امیر پایدار آشنا می شود، اما به طور مرموزی مادربزرگش هم به قتل می رسد و به همراه امیر به منزلشان می رود و به راز قتل والدین و مادربزرگش . رمانی جنایی و پلیسی با تم عاشقانه که به همه عزیزان پیشنهاد میشود

رمان این مرد ویران است جلد اول از یک رمان دو جلدی است.جلد اول به اسم این مرد ویران است و جلد دوم به اسم من به برلین نمیروم که هر دو جلد کامل شده است.در خلاصه جلد اول رمان این مرد ویران است میخوانیم الیسیما سپهری، نوجوان شانزده سالهای است که برای کشتن تنها مرد زندگیاش که بی نهایت عاشق او است، سالها است تلاش میکند و تا کنون نتیجهای نگرفته است. تا این که با یافتنِ یک دعا نویس حرفهای و آشنایی با پسری نوجوان به نام کیاوش، مسیر زندگیاش به کل تغییر میکند! و اما مرد زندگی او کیست؟در این رمان، شاهد گاه رفتارهای طنزِ شخصیتها و گاه تراژدیهای دردناک الیسیما خواهیم بود. همراهِ من باشید!

داستان رمان خانه بغلی از زبان زنی جوان بهنام جو روایت میشود که چند سالی در کنار خانهی تسخیر شده ای به نام مارویک زندگی می کند. او در نیمه های شب از صدای جیغ و گریه ی ساکنان خانهی مارویک، بیدار میشود. آن ها همان شب باعجله از خانه فرار می کنند و هرگز حتی برای جمع کردن وسایل خانهشان به آن جا برنمیگردند. هشت ماه بعد، زنی جوان به نام آنا بهتنهایی به آن جا نقلمکان میکند. جو تصمیم می گیرد به آنا سر بزند و راجع به خانه به او هشدار دهد. جو هرگز نمی خواست خودش را درگیر کند؛ اما وقتی به خودش آمد که دیگر دیر شده بود .
من در کنار خانهای تسخیر شده زندگی میکنم. این موضوع آنقدرها هم آزارم نمی دهد. بیشتر اوقات، ساختمان مسکونی »مارویک¹ ،»ساکت و آرام است و از پشت حصارهای خانه ی من چیزی جز دوطبقه چیده شده از سنگهای قدیمی خزه بسته، پنجرههای کشویی و درخت های انگور خشک شده نیست. خانه، به نوبه ی خود جذاب است. احتمالا وقتی که نو بود، قبل از آنکه رنگ ایوانش پو*ست شود و چوبهای شیروانی اش کج شود، باشکوه به نظر می رسید . با اینوجود حتی با شستن قاب پنجرههای تار عنکبوتزده و سروسامان دادن باغی که مدتهاست از بین رفته، تا برگرداندن شکوه سابقش راه زیادی در پیش داشت

8 ماه، منتظر یک پرونده قتل بود که هر بار اتفاقی میافتاد، زنی که در حرفهی خود قطعا به شانس و فرصت مناسبی برای اثبات خود نیاز دارد و حال فرصتی پیش آمده تا بتواند جایگاه اصلیاش را به دست بیاورد؛ اما همکاران مرد او به امید شکستش هستند؛ تا اینکه جسد دوم پیدا میشود …

در دانشگاه کمبریج، در شهر بزرگ لندن،دانش آموزی بود که هولی نام داشت و او اگرچه بدترکیب و زشت بود ولی طینتی پاک و اخلاقی نیکو داشت. شبی از شبهای سرد زمستان، هولی در اتاق خود در دانشگاه کمبریج مشغول مطالعه بود که دوست او اوفنسی داخل اتاق شد و به او گفت: “هولی عزیزم وقت مردنم رسیده و می خواهم تو را وکیل و وصی طفل پنج ساله خود که مادرش چندین سال پیش این جهان را بدرود گفته است بنمایم، اکنون گوش به سرگذشت من بده..
دو هزار سال پیش، شخصی به نام (کالیکرانس) در پیشگاه یکی از فرعون های قدیم مصر، افتخار خدمت داشته است این شخص جد شصت و پنجمین من بود. جدم کالیکرانس سوگند یاد کرده بود تا جان در بدن دارد، در خدمت آن فرعون باشد ولی در آن هنگام، شاهزاده خانمی از خاندان سلطنتی مصر عاشق بیقرار کالیکرانس میشود جدم نیز دین و خرد خود را به آن شاهزاده خانوم میبازد بالاخره آن دو از ترس فرعون مجبور میشوند با کشتی از مصر فرار کنند
ولی کشتی آنها در مشرق آفریقا، به قطعه سنگی خورده و غرق میشود بجز جدم و معشوقه اش کسی از غرق رهایی نمی یابد آن زن و شوهر رنج ها میکشند و مدتی در جنگل های کرانه آفریقا سرگردان و حیران میشوند تا آنکه به یک ملت وحشی که یک ملکه زیبا بر آن حکمرانی میکند میرسند
این ملکه نامش عایشه و عمرش جاویدان و ابدی است.عایشه عاشق جدم میشود ولی جدم به او اعتنایی نمی کند.ملکه خشمگین شده و جدم را به قتل میرساند اما زن او از چنگال ملکه فرار میکند و به آتن پایتخت یونان میرود و آنجا مشغول تربیت فرزندی که از جدم برای او مانده است میشود.بعد از او نیاکانم در یونان و ایتالیا و انگلستان زندکی میکنند
اکنون که دو هزارسال از آن واقعه گذشته است نوبت زندگی به من میرسد ولی یک چیز هست که میخواهم به تو بگویم و آن این است که شاهزاده خانوم مصری یک قطعه کاشی از خود به یادگار گذاشته و در آن از اولاد خود خواهش کرده که هرکدام در دوره زندگانی خویش اگر توانستند به آفریقا مسافرت کنند و انتقام جد خود را از آن ملکه زیبا که عمرش جاویدن است بگیرند ، ولی اجدادم موفق نشدند انتقام او را از ملکه جاویدان بگیرند . من خواستم مسافرتی به افریقا بنمایم و از این ملکه انتقام جدم را که وصف او در قطعه کاشی نوشته شده است، گیرم، ولی اجل مهلتم نمیدهد .
هولی عزیزم ، طفل من (لیو) پنجساله است ، از تو خواهش میکنم که وسی او باشی وهمینکه لبو بیست و پنجساله شد با او به افریقا مسافرت کنی و انتقام دودمان ما را از این ملکه که مرک رابسوی او راهی نیست ، بگیری . من ثروت زیادی دارم، نیمی از آن تو ونیم دیگر از آن پسرم لیو باشد …ادامه در فایل pdf رمان بازگشت ملکه مرموز
رمان بازگشت ملکه مرموز را به عاشقان رمانهای کلاسیک و دوستداران کتابهای ترسناک و معمایی پیشنهاد میکنیم

در خلاصه رمان یک عشق لاینتاهی آمده است گاهی باید متنفر بود .. به فکر انتقام بود .. نگذشت .. نبخشید ..همیشه مظلوم بودن کار ساز نیست .. گاهی باید ظالم شد .. شاکی بود .. باید از این دنیا شکایت کرد ..گاهی باید فریاد زد .. ناسزا گفت .. گاهی باید همان باشی که هیچ احدی تاب تحملت را ندارد تا بتوانی در تنهایی خود بمانی !!!شاید اینگونه زجر کمتری بکشی …!!! گاهی نباید تسلیم شد ..
باید مبارزه کرد .. باید جنگید … زمانش فرا رسید ..زمان خون خواهی .. زمان انتقام .. از تموم گرگ صفتایی که زندگیتو به اتش کشیدن ..حرومزاده هایی که واسه پول شکم ها میدرند .. اما خسته ام … خسته …از تموم اتفاقات اطراف … قلبم درد میکنه دردی که مرهمی واسش وجود نداره … تنهام ..تنها تر از همیشه …از دنیا بیزارم .. از زندگی .. از تموم عالم ..
قلبم درد میکنه دردی که تنها باعثش اونان ..اون کثافت هایی که زندگیمو ازم گرفتند … الان پنج ساله از اون اتفاق میگذره ..پنج سال .. پنج سال .. پنج سال …….پنج سال کم وقتی نیست اما با یاد اوری یه خاطره از اون روز نابود میشم .. میمیرم … داغون میشم .. در ظاهر مثل کوه استوارم … سردم .. خشکم … خشن … چشم هایی دارم که سرمای اهن و تاریکی شب را در دل خود جای داده ..
بعد از اون روز قلبم را نابود کردم .. کشتمش .. ولی هرگز اون خاطره از اعماقش بیرون نرفت … ممکنه در ظاهر قوی و مقتدر باشم .. اما از درون مثل خانه ای ویران شده ام …خانه ای سرد و بی روح … قلبی که به همه قبولوندم از جنس سنگه .. قلبی که حاال همه به یخ و زد نفوذ بودنش یقین دارند .. قلبی که همه قبول دارند که مرده و وجود خارجی نداره .. در واقع زنده است و پنج ساله که شب و روز عذابم میده ..

کتاب کیمیاگر (The Alchemist) با سبکی مشابه به داستانهای شرقی روایتگر قصۀ پسر جوانی به نام سانتیاگو است که زادگاهش را رها و به شمال آفریقا میرود تا در نزدیکی اهرام مصر گنجی مدفون شده را پیدا کند. او در مسیرش، با زنی کولی، مردی که خودش را پادشاه میداند و یک کیمیاگر آشنا شده و نیز عاشق فاطمه، دختر صحرا میشود. همهی آنها هدایتگر سانتیاگو در مسیر جست و جویش هستند. پائولو کوئیلو (Paulo Coelho) در این اثر از جملات قصار و پرمعنایی استفاده کرده که به سهم خود داستان را بسیار زیبا و دلنشین کرده است.
کتاب کیمیاگر که در بیش از 150 کشور دنیا انتشار و به بیش از 52 زبان ترجمه شده است، ایده اصلیاش از یکی از داستانهای هزار و یک شب و داستانی کوتاه به نام دو رویابین از خورخه لوئیس بورخس، گرفته شده است.
رویای تکرارشونده در ذهن سانتیاگو، جوان چوپان ماجراجوی اندلسی میگذرد. هروقت سانتیاگو زیر درختی که در کنار کلیسا روییده میخوابد، این رویا را میبیند. در رویایش، بچهای به او میگوید که پای اهرام ثلاثه مصر گنجی را جستوجو کن. سانتیاگو برای تعبیر خوابش پیش زنی کولی میرود و کولی در کمال تعجب به او میگوید که به مصر برود.
پیرمردی عجیب و جادویی به اسم ملشیزدک که ادعا میکند پادشاه سالم است، حرف زن کولی را تکرار میکند و به سانتیاگو میگوید که این ماموریت شخصی (حدیث خویش) توست و باید به سمت اهرام حرکت کنی. ملشیزدک سانتیاگو را متقاعد کرد که گلهاش را بفروشد و راهی تانگیر شود. زمانی که سانتیاگو به تانگیر رسید دزدی همهی پولهایش را برد. به همین دلیل برای پیدا کردن کار پیش تاجر کریستال رفت. تاجر محافظهکار و مهربان به سانتیاگو درسهای زیادی داد و سانتیاگو را تشویق کرد که وارد ریسک تجارتش شود. ریسکها جبران میشوند و سانتیگو در عرض یک سال ثروتمند میشود.
سانتیاگو تصمیم میگیرد ثروتش را به پول نقد تبدیل کند تا برای انجام ماموریت شخصیش به سفرش ادامه دهد. او به کاروانی میپیوندد که از راه صحرا به سمت مصر میرفت و آنجا با مردی انگلیسی آشنا شد که در حال تحصیل در زمینه کیمیاگری بود. در طول سفر از مرد انگلیسی مطالب زیادی یاد میگیرد و در راه این سفر، سانتیاگو به نسخهی بهتری از خودش تبدیل میشود.

معمای پیچیده ی گمشدن تعدادی از مردها طی مدت زمان طولانی بدون آن که رد، نشانه یا اثری از آن ها پیدا شود، باعث شده تا اداره ی آگاهی یکی از شهرهای کشور از مرکز استمداد مساعدت کند . ” کارآگاه رسولی ” ، که از زبده ترین کارآگاهان در زمینه ی جرم و جنایت است و بارها پرونده ها ی بزرگ و پیچیده ای را به سامان رسانیده، ماموریت می یابد تا به آن شهر رفته و این معما را حل نماید.رمانی معمایی و هیجانی که پیشنهاد میشود حتما آن را بخوانید دارای داستانی مهیج و جنایی برای علاقه مندان به رمان های جنایی و پلیسی
این قسمت از معرفی خاطره انگیزترین و برترین رمانهای سایت کافه نویسندگان تمام شد.در این قسمت قادر به معرفی تمامی رمانهای پرطرفدار و معروف نبودیم و در آینده در پستی با عنوان برترین رمانهای ایرانی به معرفی تمامی این رمانها خواهیم پرداخت.رمانهای نویسندگان معروفی مثل محرابه سادات قدیری (رهایش)، معصومه شهریاری(آبی)،مهسا زهیری،طاهره آرموثیان (الف)،هما پور اصفهانی و .... در آینده به آنها پرداخته خواهد شد.
در این قسمت تنها رمانهای در دسترس و قانونی معرفی شدند.رمانهای چاپ شده یا رمانهای که از نظر محتوا خلاف قوانین جمهوری اسلامی بودهاند در این لیست جای نگرفتهاند.با کامل شدن آرشیو سایت کافه نویسندگان در آینده رمانهای بیشتری هم معرفی خواهند شد.شما میتوانید برای دانلود pdf جدیدترین رمانها به کانال تلگرام یا اینستاگرام ما بپیوندید.